جمعه ٠٦ مرداد ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 


ولایت در قرآن کریم (1)؛ «آیه تبلیغ» -3

بیان آیه تبلیغ

ظاهر آیه نشان می‌دهد که فرمان مهمی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)نازل شده است و خداوند به وی دستور داد که آن را به مردم برساند و حتی جمله [فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ] نشان می‌دهد که ابلاغ آن با ابلاغ تمامی رسالت او برابری می‌کند، به نحوی که اگر آن را ترک کند، گویا تمام رسالت الهی خود را ترک کرده است.

ج) بیان آیه تبلیغ

در راستای بیان آیه تبلیغ رسالت و تفسیر آن، چند نکته وجود دارد که به اختصار توضیح داده می‏شوند:

1. ظاهر آیه نشان می‌دهد که فرمان مهمی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)نازل شده است و خداوند به وی دستور داد که آن را به مردم برساند و حتی جمله ]فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ[نشان می‌دهد که ابلاغ آن با ابلاغ تمامی رسالت او برابری می‌کند، به نحوی که اگر آن را ترک کند، گویا تمام رسالت الهی خود را ترک کرده است.

بر این اساس، معنای سخن خداوند این است که اگر این فرمان را ابلاغ نکنی، جزای تو جزای کسی خواهد بود که تمام احکام الهی را کتمان کرده است.[1]

2. عبارت ]یَا اَیُّهَا الرَّسُول[تنها در دو جای قرآن مجید آمده است: مائده/ 41 و 67؛ و نشان می‌دهد که سخن از حادثه مهمی در میان بوده که عدم تبلیغ آن مساوی با عدم تبلیغ رسالت است. به علاوه، این موضوع مخالفان سرسختی داشته که پیامبر(صلی الله علیه و آله)از مخالفت آنها - که ممکن بوده مشکلاتی برای اسلام و مسلمین داشته باشد - نگران بوده و به همین جهت خداوند به او تأمین و اطمینان خاطر می‌دهد.[2]

صاحب تفسیر «جامع البیان» ذیل آیه شریفه: «]يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ[می‏نویسد:«أخبر الله نبیه(صلی الله علیه و آله)انه سیکفیه الناس و یعصمه منهم امره بالبلاغ؛[3] خداوند [در این آیه] به پیامبر خود فرمود که خداوند او را کفایت می‏کند از مردم (از مردم در ادای این رسالت وحشتی نداشته باش) و خداوند او را از خطرات آنها به هنگام ابلاغ ولایت نگاه خواهد داشت.»

3. مراد از ]النَّاسِ[در آیه شریفه یهود یا نصاری یا اهل کتاب نیستند؛ چون از جمله ]وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِن النَّاسِ[برمی‌آید حکمی که این آیه در صدد بیان آن است و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)مأمور به تبلیغ آن شده، امر مهمی است که در تبلیغ آن بیم خطر (بر جان پیامبر یا پیشرفت دین) هست و اوضاع و احوال یهود و نصارای آن روز طوری نبود که از ناحیه آنان خطری متوجه رسول الله(صلی الله علیه و آله)بشود تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله)از آن بیم به خود راه داده، از کار تبلیغ خود دست بکشد، یا برای مدتی آن را به تعویق بیندازد و حاجت به این بیفتد که خدا به رسول خود وعده حفظ و حراست از خطر دشمنش را بدهد. علاوه بر این، اگر این خطر چشم زخمی بوده که احتمالاً از اهل کتاب به آن جناب می‏رسیده، جا داشت این سوره در اوایل هجرت نازل شود؛ لیکن نزول این آیه در اواخر عمر شریف آن حضرت بوده که اهل کتاب از قدرت و عظمت مسلمین در گوشه‌ای به زوال کشیده شده بودند، پس روشن است که این آیه هیچ ارتباطی با اهل کتاب ندارد.[4]

سپس مرحوم طبرسی روایتی نقل می‌کند که مراد از «الناس» قریش است، نه یهود و نصاری؛ «حسن گوید: خداوند متعال پیامبر(صلی الله علیه و آله)را به رسالتی مبعوث کرده بود که خود را در برابر آن ناتوان می‌دید و از قریش بیمناک بود به وسیله این آیه ترس و بیم او را زایل کرد.»[5]

4. خطری که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را تهدید می‌کرد و از آن نگران بود، تنها خطر جانی نبود؛ بلکه پیامبر(صلی الله علیه و آله)از خطر اضمحلال دین بیمناک بوده است. گفتیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)خطرات محتملی در تبلیغ این حکم پیش‏بینی می‌کرد؛ لیکن این خطر، خطر جانی برای شخص آن جناب نیست؛ زیرا حضرت از اینکه جان شریفش را در راه رضای خدا قربانی کند، دریغ نداشت، پس نمی‌شود خطر محتمل، خطر جانی باشد؛ ولی ممکن است آن خطر را خطر اضمحلال و از بین رفتن دین دانست؛ به این بیان که: بیم آن می‌رفت اگر آن جناب عمل تبلیغ این پیغام را در غیر موقع خود انجام دهد، او را متهم سازند یا هو و جنجال راه بیندازند و در نتیجه دین خدا و دعوت او فاسد و بی‌نتیجه شود. این گونه اجتهادات و مصلحتاندیشیها برای آن جانب جایز بوده است و اسم این مصلحت اندیشی را نباید ترس از جان گذاشت.

از اینجا معلوم می‌شود احتمال اینکه آیه در اوایل بعثت نازل شده - همانطور که بعضی از مفسرین این احتمال را داده‌اند - احتمال صحیحی نیست؛ زیرا این احتمال با جمله ]وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النَّاسِ[سازگار نیست.[6]

5. این چه تکلیفی است که لازمه ابلاغ نکردن آن (به تنهایی) عدم ابلاغ اصل دین و مجموع آن می‌باشد؟

به خوبی از آیه استفاده می‌شود که آن حکم، حکمی است که مایه تمامیت دین و استقرار آن است و انتظار می‌رفته مردم علیه آن قیام کنند و در نتیجه ورق را برگردانده، آنچه را که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)از بنیان دین بنا کرده بود، منهدم و متلاشی سازند، لذا رسول خدا(صلی الله علیه و آله)در انتظار فرصتی مناسب و محیطی آرام بودند، لذا امروز و فردا می‌کردند که بتوانند مطلب را به عموم مسلمین در وقت مناسبی ابلاغ کنند و مسلمین آن را بپذیرند. در چنین موقعی این آیه نازل شد و دستور فوری و اکید به تبلیغ آن حکم داد. و آنامر مهم و خطیری که پیامبر(صلی الله علیه و آله)مأمور به ابلاغ آن شده است، ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)بوده است.

از آنچه تاکنون گفته شد، به خوبی استفاده می‌شود که طبق آیه شریفه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)مأمور به تبلیغ حکمی شده است که تبلیغ و اجرای آن مردم را به این شبهه دچار می‏کند که نکند رسول خدا(صلی الله علیه و آله)این حرف را به نفع خود می‌زند؛ چون جای چنین توهمی بوده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)از اظهار آن بیمناک بود، لذا خداوند امر اکید فرمود که بدون هیچ ترسی آن را تبلیغ کن وعده داد که اگر مخالفین در صدد مخالفت برآیند، آنها را هدایت نکند و توطئه‏هایشان را خنثی نماید. این مطلب را روایات وارده از طریق عامه و امامیه تأیید می‌کند؛ چون مضمون آن روایات این است که آیه شریفه درباره ولایت و وصایت حضرت علی(علیه السلام)نازل شده و خداوند رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را مأمور به تبلیغ آن نموده است و آن جناب از این  بیمناک بوده که مبادا مردم خیال کنند وی از پیش خود پسر عمّ خویش را جانشین خود قرار داده است و به همین ملاحظه، انجام آن امر را به انتظار موقع مناسب تأخیر انداخت تا این آیه نازل شد و حضرت در غدیر خم آن را عملی فرمود که: «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛ اما باید دانست همانطوری که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله)رتق و فتق امور به دست آن جناب بود، به طور مسلم و بدون هیچ ابهامی پس از درگذشت حضرت نیز لازم است شخصی این امر مهم را عهده‌دار باشد.[7]



پی‌نوشت :

[1]. ترجمه تفسیر کاشف، محمدجواد مغنیه ، مترجم: موسی دانش، بوستان کتاب، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ج 3، صص 157 - 156.

[2]. تفسیر نمونه، ج 5، ص 3.

[3]. جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابو جعفر محمد بن جریری طبری، دار المعرفة، بیروت، 1412ق، ج 6، ص 198.

[4]. ترجمه المیزان، مترجم: سید محمدباقر همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ج 6، صص 62 - 61.

[5]. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، ج 7، صص 117 –118؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، ج 6، ص 199.

[6]. ترجمه المیزان، ج 6، صص 62 - 63.

[7]. همان، صص 68 - 69.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 198.





تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ٢٠ دی ١٣٩٥ / شماره خبر : ٣٨٧٥١٠ / تعداد بازدید : 227/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج