چهارشنبه ٣٠ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


محمد حسن نبوی

عزت حسينى

یکی از مباحثی که در فلسفه اخلاق به آن می‌پردازند آن است که آیا ارزش‌های اخلاقی ریشه در جان آدمی دارند و همه آدمیان تحت تأثیر آن هستند و یا آن که تحت تأثیر فرهنگ‌ها و آداب و سنن اجتماعی رنگ می‌پذیرد تا جائی که رفتاری در جامعه‌ای ارزش و در جامعه دیگری ضدّ ارزش تلقّی می‌شود.

عزت حسينى 
یکی از مباحثی که در فلسفه اخلاق به آن می‌پردازند آن است که آیا ارزش‌های اخلاقی ریشه در جان آدمی دارند و همه آدمیان تحت تأثیر آن هستند و یا آن که تحت تأثیر فرهنگ‌ها و آداب و سنن اجتماعی رنگ می‌پذیرد تا جائی که رفتاری در جامعه‌ای ارزش و در جامعه دیگری ضدّ ارزش تلقّی می‌شود. در این زمینه نظریه‌ها و استدلال‌های بسیاری مطرح است که ما در صدد پرداختن به آن مباحث نیستیم، لیکن به طور خلاصه می‌توان گفت که ارزش‌های اخلاقی موجود در هر جامعه‌ای به دو دسته کلّی: ارزش‌های اخلاقی فرهنگی، و ارزش‌های اخلاقی انسانی، قابل تقسیم‌اند. 
الف) ارزش‌های اخلاقی فرهنگی 
ارزش‌های اخلاقی فرهنگی ارزش‌هایی است که در جوامع مختلف رنگ‌های گوناگونی می‌پذیرد. از باب نمونه حجاب در جامعه ایرانی و بسیاری از کشورهای اسلامی تحت تأثیر فرهنگ اسلامی ارزش قلمداد می‌شود ولیکن در جوامع غربی ممکن است ضدارزش و ناهنجاری اجتماعی به حساب آید، و یا حرکتی در کشورهای شرقی فساد و ضدارزش تلقّی شود اما همان حرکت در فرهنگ غرب هنجار اجتماعی باشد. 
البته با کمی دقّت، نتیجه دیگری نیز حاصل می‌شود و آن اینکه در ورای حجاب و رفتارهای اجتماعی مربوط به این مقوله، مسأله عفّت در بسیاری از جوامع فاسد هم ارزش تلقّی می‌شود و بی عفتی ضدارزش. از این رو بسیاری از زنان بی حجاب غرب، عفت را تا حدی قبول دارند و در همان جوامع هم هرزگی و فاحشه بودن ارزش تلقّی نمی‌شود و اگر زن شوهرداری با مردان دیگری ارتباط داشته باشد، خلاف اخلاق به حساب می‌آید. 
مسأله رابطه نامشروع کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا و افتضاح اخلاقی او، از همین منظر مورد نقد و حملات بسیار زیاد قرار گرفت. 
ب) ارزش‌های اخلاقی انسانی 
این ارزش‌ها، در همه جوامع و ملل، مورد پذیرش و مقبولیّت بین المللی است، مانند عدالت که از هنجارهای پذیرفته شده اجتماعی می‌باشد و ظلم و ستم از ناهنجاری‌ها در همه فرهنگ‌ها شمرده می‌شود. 
از این رو در عصر ارتباطات و رسانه‌ها می‌بینیم حتی ستمکارترین انسان‌ها سعی می‌کند خود را از پذیرش این لقب دور دارد و خواهان عدالت جلوه دهد. 
امروزه بحث‌ ترور، تهدید، ارعاب و ایجاد وحشت نیز به عنوان نمودی از ستم و ظلم بر انسان‌ها مورد نفرت همه فرهنگ‌ها است، از این رو حکومت هایی که زشت‌ترین حمایت‌ها را از‌تروریسم دولتی و خونخواری اسرائیل دارند، خود را پرچم دار مبارزه با‌تروریسم معرفی می‌کنند؛ چون‌ترور در همه جهان به عنوان یک عمل ناهنجار تلقّی می‌شود. البته این حکومت‌ها در باره مصادیق عدل و عدالت، ظلم و ستم و‌ترور به دلیل منافع خود، به سرعت از یکدیگر فاصله می‌گیرند. 
آنچه امروز به چشم خود در این حوزه از مباحث می‌بینیم، دلیل روشنی بر پذیرش عدل و عدالت به عنوان ارزش و ظلم، ستم و‌ترور به عنوان ضدارزش و اخلاق می‌باشد. 
عزت، نمونه دیگری از ارزش‌های پذیرفته شده همه ملّت‌ها و انسان‌های منصف در جهان است. 
در طول تاریخ، کشورهای مختلف جهان برای رسیدن به عزّت ملّی خود تلاش‌ها نموده و انسان‌های بسیاری را قربانی کرده اند تا عزیز باشند و زیر بار ذلّت نروند، همچنین انسان‌های آزاده بسیاری در طول تاریخ در راه عزّت فردی خویش جان باخته و از هیچ فداکاری در این راه دریغ نکرده‌اند. 
عزّت و فخر در لغت 
در معنای عزت آمده است: "اَلْعِزُّ حالَةٌ مانِعَةٌ لِلاِنْسانِ مِنْ اَن يُغْلَبَ. . . وَالْعَزيزُ الَّذي يُقْهِرُ ولايُقْهَرُ(1)؛ عزّت حالتی است که از تفوّق دیگران جلوگیری می‌کند و عزیز کسی است که مسلّط می‌شود و بر او چیره نمی‌شوند.» 
"اَلْعِزَّةُ: اَلْمُغالِبَةُ وَ الْمُمانِعَةُ(2)؛ عزت به معناي پيروزي و جلوگيري است. "
و در معناي فخر آورده‌اند: "فَخَرَ فَخْراً: باهي وَ تَمَدَّحَ بِالْخِصالِ وَ الْمَناقِبِ وَ الْمَكارِمِ اِمَّا فيهِ اَوْ في اَهْلِهِ. "(3) فخر به معنای مباهات و مدح کسی در خصلت‌ها و خوبی‌هایی است که در خود او و یا خانواده‌اش باشد. 
"اَلْفَخْرُ الْمُباهاةُ فِي الأَْشْياءِ الْخارِجَةِ عَنِ الاِْنْسانِ كَالْمالِ وَ الْجاهِ؛(4) فخر، مباهات کردن در اشیاء خارج از انسان است، مانند مال و مقام. 
از آیات قرآن می‌توان فهمید که عزیز به همان معنای لغوی پیروز، نفوذناپذیر و یا شکست ناپذیر است، لیکن در موردی عزیز به معنای مشکلی، گرانی و سختی آمده است. قرآن مجید در توصیف رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می‌فرماید: "لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ماعَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ(5)؛ همانا رسولی از خود شما به سویتان آمد که مشکلات شما بر او گران [و سخت] و بر [هدایت و ایمان] شما حریص و نسبت به مؤمنان مهربان است.» 
از بررسی این دو واژه به روشنی می‌توان دریافت که در لغت عرب، عزّت به معنای پیروز و شکست ناپذیر می‌باشد و افتخار به معنای مباهات و بیان فضائل خود یا نزدیکان است، و با کمی دقّت به این مطلب پی می‌بریم که عزّت مربوط به مسائل حقیقی است و غالباً مربوط به درون انسان است و حالتی است که آدمی را به شکست ناپذیری می‌خواند و او را از ذلّت، زبونی، پستی و فرومایگی دور می‌دارد و اگر از مسیر صحیح خویش خارج نشود، بسیار ارزشمند است؛ لیکن فخر فروشی غالباً مربوط به مسائل بیرونی و امور واهی و اعتباری است. 
گاهی آدمی به چیزی افتخار می‌کند که وجود ندارد و یا اگر وجود دارد ارزش نیست، این افتخار کردن ضدارزش است، اما عزّت سرچشمه در مناعت طبع و جوانمردی و صفات پاک درونی دارد. 
عزّت، چه بیان شود، یا بیان نشود، وجود دارد ولیکن افتخار در مقام به رخ کشیدن و بیان است و اگر کسی به نحوی کمال و یا شبه کمالی را بیان نکند افتخار نکرده است. 
اگر افتخارات آدمی به عزّت او باز گردد، ارزشمند می‌شود اما اگر مربوط به مسائل اعتباری و امور نفسانی و خیالات باشد، غیر اخلاقی و فاقد ارزش است. 
در نهایت باید گفت: افتخار، خود ارزش نیست بلکه اگر افتخار به ارزش‌ها باشد ارزشمند می‌شود و اگر به امور غیر واقعی و یا به مسائل بی ارزش افتخار شود، خلاف اخلاق است. 
عزّت در قرآن 
قرآن که فرقان بوده و شاخص شناخت حق از باطل است، از زمان نزول تاکنون بسیاری از ضدارزش‌های اجتماعی را که در بین مردم ارزش تلقّی می‌شده طرد و ارزش‌های صحیح اجتماعی را پذیرفته و در مواردی که نیاز به تصحیح داشته، مورد نقد و اصلاح قرار داده است. 
از جمله این ارزش‌ها، مسأله عزّت است. قرآن مجید آیاتی در مورد عزّت مطرح فرموده که با نگاهی گذرا بر این آیات نورانی مطالب ذیل به روشنی فهمیده می‌شود. 
۱ - خداوند عزیز است. 
در آیات بسیاری، خداوند با نام عزیز خوانده شده است مانند عَزیزٌ حَکیمٌ، عَزیزٌ ذُوانْتِقامٍ، عَزیزٍ مُقْتَدِرٍ، هُوَ الْقَوِی الْعَزیزُ و. . . 
۲ - قرآن عزیز است. 
«اِنَّهُ لَکِتابٌ عَزیزٌ»؛ «هر آینه قرآن کتاب شکست ناپذیر است.» 
۳ - همه عزت فقط از آن خداوند است. 
"مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً"(6)؛ "هر كس طالب عزّت است، عزّت خاصّ خداوند است. "
4 - عزت فقط از آن خداوند و رسول خدا و مؤمنين است.
"وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَلكِنَّ الْمُنافِقينَ لايَعْلَمُونَ"(7)؛ «عزّت فقط از آن خداوند و پیامبر و مؤمنین است، لیکن منافقین نمی‌دانند.» 
از آیاتی که بیان شد به خوبی نکات زیر استفاده می‌شود: 
الف - خداوند عزیز و شکست ناپذیر است. 
ب - کتاب خداوند که خداوند متعال اراده کرده است آن را از تحریف و نابودی حفظ کند، عزیز است. 
ج - همه عزّت تنها از آن خداوند است، از این رو درباره خداوند واژه جمیعاً را به کار می‌برد، اما درباره غیر خدا این واژه استفاده نمی‌شود. 
د - کسانی که مانند رسول خدا و مؤمنین به این عزّت بالاطلاق تمسّک کنند، عزیز خواهند بود. 
۵ - نباید برای عزّت به کفّار پناه برد. 
برخی برای عزیز شدن و سروری و آقایی کردن، با کفّار از در دوستی در می‌آیند، و با استمداد از آنان به دنبال چیره شدن بر جناح‌های رقیب اند. این افراد برای پیشرفت کشور، تمسّک به کفر ستم پیشه و دوستی با آمریکای جنایتکار را پیشنهاد می‌کنند. آنان سخت‌ترین حملات و زشت‌ترین کلمات را نسبت به مؤمنین به کار می‌برند لیکن در مورد کفار و منافقین، ذلت بار کرنش می‌کنند. 
قرآن مجید این نگرش ننگین و خفت بار را مطرود شمرده و می‌فرماید: "اَلَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ اَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ اَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمْ الْعِزَّةَ فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً"؛ «آنان که کافران را دوست گرفته و مؤمنان را‌ترک کردند، آیا عزّت را نزد کفّار طلب می‌کنند؟ همانا همه عزّت از آن خداوند است.» 
عزت حسینی 
حسین بن علی علیهما السلام در عمل و نه فقط در گفتار بهترین الگوی عزت مندی است که با تمسک به خداوند عزیز با همه ذلّت و زبونی رویاروئی کرد، در راه حفظ دین خدا هرچه داشت با عزّت و سربلندی هدیه کرد، بهترین عزیزانش را در مقابل چشمانش قطعه قطعه کردند، زن و فرزندانش را در معرض اسارت احساس کرد، جانش را در آستانه پذیرش سخت‌ترین نوع شهادت دید، اما جز حمد و ثنای الهی و ابراز شادمانی و رضایت درونی، از او ابراز نگشت و حتی لحظه ای از خدای خویش گلایه نداشت. 
در اینجا به بخشی از کلمات آن حضرت که گویای حرکت عزیزانه آن بزرگوار است اشاره می‌شود. 

از آن حضرت نقل شده است که فرمود: "لَيْسَ شَأْني شَأنَ مَنْ يَخافُ الْمَوْتَ ما أَهْوَنَ المَوْتُ علي سَبيلِ نَيْلِ الْعِزِّ وَ اِحْياءِ الْحَقِّ، لَيْسَ الْمَوْتُ في سَبيلِ الْعِزِّ اِلاَّ حَياةً خالِدَةً وَ لَيْسَتِ الْحَياةُ مَعَ الذُّلِّ اِلَّا الْمَوْتَ الَّذي لا حَياةَ مَعَهْ. . . (8)
هَل تَقْدِرونَ علي اَكْثَرَ مِنْ قَتْلي ؟ مَرْحَباً بِالْقَتْلِ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لكِنَّكُمْ لاتَقْدِرُونَ عَلي هَدْمِ مَجْدي وَ مَحْوِ عِزّي وَ شَرَفي فَاِذاً لا أُبالي بِالْقَتْلِ؛(9)

شأن من مانند کسی که از مرگ می‌ترسد نیست، چه آسان است کشته شدن در راه عزّت و زنده کردن حقّ؛ مرگ در راه عزت، جز زندگی جاوید نیست و زندگی با ذلت جز مرگ بدون زندگی نمی‌باشد. 
آیا شما بیش از کشتنم چه می‌توانید بکنید؟! آفرین بر مرگ در راه خدا ولی [بدانید] شما نمی‌توانید عظمت مرا شکسته، عزت و شرف مرا نابود کنید، پس در این صورت چه باک از کشته شدن. "
از این بیان چند مطلب استفاده می‌شود: 
۱ - شخصیتی مانند حسین ابن علی علیهما السلام هرگز نباید از مرگ بترسد. اگر او که امام مسلمین است بترسد، چه کسی تاب ایستادگی دارد؟ 
کسی از مرگ می‌ترسد که جهان دیگری را قبول ندارد و یا اگر قبول دارد از اعمال خطای خویش می‌هراسد و این دو در قاموس نورانی حسین علیه السلام راه ندارد. 
کسی از مرگ می‌ترسد که ذلیل زیبائی‌ها و جاذبه‌های دنیا است و همه این‌ها از شأن حسین ابن علی علیهما السلام بی نهایت فاصله دارد. 
۲ - عزت و احیاء حق، بیش از زندگی برای حسین ابن علی علیهما السلام ارزش دارد، از این رو برای او مرگ در راه عزّت و احیاء حق بسیار آسان است. 
۳ - مرگ در راه عزّت برای حسین علیه السلام زندگی جاویدان و ابدی است. 
۴ - در نگرش آن حضرت، زندگی ذلت بار، مرگ و نابودی همیشگی است. 
۵ - امام حسین علیه السلام به آنان می‌فرماید: شما حداکثر ظلمی که می‌توانید بکنید آن است که مرا بکشید و من به این بزرگترین آسیب و خطر شما خوش آمد می‌گویم و از آن هیچ هراسی ندارم. 
۶ - دشمنان آن حضرت با همه ستیز ننگین خود هرگز نمی‌توانند مجد، عظمت، عزّت و شرف آن حضرت را در طول تاریخ بشریت از بین ببرند. اگر چنین باشد از مرگ هیچ باکی نیست. 
آن حضرت در شعر زیبایی چنین می‌فرماید: 

أَلْمَوْتُ أَوْلي مِنْ رُكوُبِ الْعارِ
وَالْعارُ أَولي مِنْ دُخُولِ النَّارِ(10)
"مرگ بهتر از پذيرش ننگ است و ننگ بهتر از ورود به آتش. "
آن حضرت در جمله معروف خود پس از آنكه مي فرمايد: "زنا زاده پسر زنا زاده مرا بين ذلّت و مرگ مخيّر ساخته"، با بياني رسا اعلان مي‌فرمايد كه "هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّة. "
عزت حسینی و تهدیدهای آمریکا 

امروز پیروان مکتب امام حسین علیه السلام با تمام وجود پیام نورانی او را دنبال کرده و هرگز از‌ترس مرگ، در مقابل کفار خون آشام و آمریکای جنایتکار ذلّت را نخواهند پذیرفت. ملّتی که با فرهنگ قرآن رشد کرده و پیشوایش حسین علیه السلام باشد، راه ارزشمند خود را با صلابت پیموده و در همیشه تاریخ همچنان عزیز خواهد ماند. 
بیست و سه سال از انقلاب اسلامی ایران می‌گذرد. در این مدّت ملت حسینی ایران با گذراندن ۸ سال جنگ در مقابل همه کفر و نفاق جهانی ایستادگی کرده و بر همه دشمنانش پیروز گشته است و امروز به لطف خداوند مردانه ایستاده است و به تعبیر زیبای سیاستمدار کهنه‌کار روسی، تنها کشوری است که رفتارهای سیاسی او از بیرون مرزهایش هدایت نمی‌شود و مستقل و عزتمند روی پای خود ایستاده و همه هیاهوی دیو صفتان را به ریشخند می‌گیرد. 
در این فضای سیاسی که حتی کشورهای اروپائی هم از این دایناسور عقل گنجشکی هراس دارند، تنها ملّت عزیز ایران مقتدرانه و خردمند به عنوان یک شاخص پایداری مطرح شده است. 
بازیچه‌های سیاسی و عزّت 
در دنیای پرالتهاب سیاسی ایران، برخی برای همراه ساختن افرادی ساده لوح و دستیابی به اهداف زودگذر سیاسی، هر سخن ضعیف و سخیفی را بر زبان رانده یا با قلم‌های شکسته خویش تاریکی می‌پاشند. آنان علت مشکلات اقتصادی ایران را عدم وابستگی معرفی می‌کنند و برای پیشرفت کشور پیشنهاد پهن کردن فرش قرمز برای بیگانگان دارند و مدعی اند که اگر مشکلاتی در کشور هست به دلیل داعیه استقلال است. 
با اندکی تأمل در این گفتار، به نظر می‌رسد که: اگر مقصود از وابستگی استفاده از علوم و تکنولوژی غرب است، این نیاز به وابستگی ندارد. ما با استقلال هم هیچ مانعی در مقابل خویش برای استفاده از علوم دیگران نداریم. و اگر مقصود از وابستگی ابراز نوکری و اطاعت محض از کفّار و دشمنان است، در قاموس پیروان حسین علیه السلام هرگز جایگاهی برای این سخنان بی ارزش نیست. 
در پایان بد نیست بیاندیشیم که: 
۱ - آیا کشورهای اطراف ما که هرکدام به قدرت یا ابرقدرتی وابسته اند، تا چه حد پیشرفت داشته اند؟ 
۲ - آیا قبل از انقلاب که ما کاملاً وابسته بودیم تا چه حد امکان داده بودند که در دانش و تکنولوژی گوی سبقت را از اروپائیان بربائیم؟ 
۳ - اگر مقصود استفاده از دانش و تکنولوژی دیگران باشد، مگر استقلال به معنای عدم پذیرش و پشت پا زدن به دانش بشری است؟ 
۴ - آیا از ابتدای انقلاب تا کنون با توجه به جنگ ۸ ساله و هجوم همه جانبه و هماهنگ همه سردمداران زر و زور و تزویر، با دست خود ویرانی‌ها را نساختیم و آیا این کشور در مقایسه با کشورهای نوکرصفت جهان، با عزّت و سرافرازی مسیر پیشرفت و اعتلا را نپیموده است؟ 
۵ - آیا فرهنگ ما زندگی شیک و پرزرق و برق همراه با خفّت و سرافکندگی را بر زندگی پر رنجِ عزّتمند‌ترجیح می‌دهد؟! 
و بالاخره باید گفت: اگر این افراد با بهانه‌های واهی به دنبال ایجاد زمینه استیلای دشمن و ذلّت و کرنش این ملّت غیرتمند در مقابل کفاراند، هرگز به مقصود ننگین خویش نخواهند رسید. 
 
 

پی‌نوشت‌ها:

1) مفردات راغب.
2) مجمع البحرين.
3) المنجد.
4) مفردات راغب.
5) توبه/ 128.
6) فاطر/ 10.
7) منافقون/ 8.
8) موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 360.
9) همان.
10) موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 499.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 28 .




تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٨ مهر ١٣٩٦ / شماره خبر : ٩٥٩٤٠ / تعداد بازدید : 3751/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج