چهارشنبه ٠٢ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


عبدالکریم تبریزی

خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله

شناخت صحيح شخصيت پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله برای هر مسلمان ضرورتی انكارناپذير است; زيرا برای فهميدن معارف اسلام و پيروی از دستورات حيات بخش حضرت رسول صلی الله عليه و آله معرفت شايسته مقام و منزلت آن حضرت می تواند تاثيری به سزا بگذارد.

 شناخت صحيح شخصيت پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله برای هر مسلمان ضرورتی انكارناپذير است; زيرا برای فهميدن معارف اسلام و پيروی از دستورات حيات بخش حضرت رسول صلی الله عليه و آله معرفت شايسته مقام و منزلت آن حضرت می تواند تاثيری به سزا بگذارد. اگر ما بتوانيم حداقل در حد توان خود عظمت روحی و زوايای شخصيت بيكران آن فرستاده الهی و رهبر اسلاميان را به دست آوريم، در اقتداء به گفتار و رفتار حضرتش موفق تر و علاقه مندتر خواهيم شد. برای شناختن آن يگانه دوران و سرور كائنات جهان، خاطره و گفتارهای نزديك ترين يار و آگاه ترين شاگرد و همراهش، حضرت علی عليه السلام، مطمئن ترين وسيله می باشد; چرا كه علی عليه السلام حافظ اسرار و آرام بخش دل پيامبر صلی الله عليه و آله بود. مولای متقيان عليه السلام در مورد جايگاه والای خود در نزد پيامبر عليه السلام می گويد: «وقد علمتم موضعی من رسول الله صلی الله عليه و آله بالقرابة القريبة والمنزلة الخصيصة; (1) شما منزلت مرا در نزد رسول خدا صلی الله عليه و آله می دانيد كه چگونه نزديك ترين خويشاوندی و خصوصی ترين جايگاه را در پيشگاه آن حضرت داشتم. » آنگاه در توضيح سخن خود می افزايد:

«پيامبر صلی الله عليه و آله در دوران كودكی ام، مرا در اتاق خصوصی خود می نشاند و در آغوش خود می گرفت و... گاهی غذا را لقمه لقمه در دهانم می گذاشت، هرگز در گفتارم دروغ و در رفتارم خطايی مشاهده نكرد... من همواره به همراه پيامبر صلی الله عليه و آله بودم، همانند فرزندی كه پيوسته در كنار مادر است. آن حضرت هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نيكويش را برايم آشكار می كرد و به من فرمان می داد كه به او اقتداء كنم. پيامبر صلی الله عليه و آله در هر سالی مدتی را به غار حراء می رفت و به غير از من هيچ كس او را نمی ديد. در آن هنگام اسلام جز خانه پيامبر صلی الله عليه و آله به خانه هيچ يك از مكيان راه نيافته بود و تعداد مسلمانان به وجود پيامبر صلی الله عليه و آله و خديجه و من محدود می شد. من نور وحی و رسالت را می ديدم و بوی نبوت را استشمام می كردم. هنگامی كه بر حضرت رسول صلی الله عليه و آله وحی نازل شد، من ناله شيطان را شنيدم، از پيامبر صلی الله عليه و آله سؤال كردم: «يا رسول الله! ما هذه الرنة؟ فقال صلی الله عليه و آله: هذا الشيطان قد ايس من عبادته، انك تسمع ما اسمع وتری ما اری الا انك لست بنبی ولكنك لوزير وانك لعلی خير; (2) يا رسول الله! اين ناله كيست؟ فرمود: صدای ضجه شيطان است كه از پرستش خود مايوس گرديد. (و فرمود: علی جان!) تو آنچه من می شنوم، می شنوی و آنچه را كه من می بينم، تو نيز می بيني; جز اينكه تو پيامبر نيستي، بلكه وزير و جانشين هستی و در راه نيك گام برمی داری. »
حال، با توجه به جايگاه والای اميرمؤمنان، علی عليه السلام به خاطرات و گفتارهای آن حضرت در زمينه خدمات و سيره و سنت پيامبر صلی الله عليه و آله می پردازيم.

زهد و ساده زيستی پيامبر صلی الله عليه و آله
زهد و ساده زيستی از كردارهای ستوده ای است كه موجب بسياری از كمالات روحی در وجود انسان می باشد. از بارزترين صفات رسولان الهی كه آنان را در امر تبليغ دين و رساندن رسالت الهی خود به گوش جهانيان موفق ساخته، زهد و ساده زيستی شان بوده است. رسولان الهی بر اين باور بودند كه «ان الله عزوجل فرض علی ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره; (3) خداوند عزوجل بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه خود را با مردم ناتوان برابر قرار دهند تا تنگ دستي، مستمندان را به طغيان و سركشی وادار نكند. »
اميرمؤمنان علی عليه السلام در تشريح سيره نبوی صلی الله عليه و آله به اين ويژگی آن حضرت می پردازد و توضيح می دهد كه: «پيامبر از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا با گوشه چشمش نگريست. دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته تر و شكمش از همه خالی تر بود. دنيا را به آن حضرت عرضه كردند، اما نپذيرفت و هر چه را كه احساس می كرد خدا دشمن می دارد، آن را دشمن می دانست. » (4)
امام در ادامه گفتار خويش به ساده زيستی و بی تكلف بودن پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله پرداخته، می فرمايد: «ولقد كان صلی الله عليه و آله ياكل علی الارض ويجلس جلسة العبد ويخصف بيده نعله ويرقع بيده ثوبه ويركب الحمار العاری ويردف خلفه ويكون الستر علی باب بيته فتكون فيه التصاوير فيقول: يا فلانة لاحدی ازواجه غيبيه عنی فانی اذا نظرت اليه ذكرت الدنيا وزخارفها; (5) (رسول گرامی اسلام صلی الله عليه و آله همواره بر روی زمين غذا می خورد و همانند بندگان می نشست و با دست خود كفشش را وصله می زد و لباس خود را می دوخت و بر الاغ برهنه و بی تجهيزات سوار می شد و شخص ديگری را نيز به همراه خود سوار می كرد. (روزی متوجه شد كه) پرده ای بر در خانه اش آويخته شده كه نقش و نگار و تصوير داشت، به يكی از همسرانش فرمود: اين پرده را از برابر چشمانم دور كن كه هر گاه نگاهم به آن می افتد، به ياد دنيا و زينتهای آن می افتم. »
«فما اعظم منة الله عندنا حين انعم علينا به سلفا نتبعه وقائدا نطا عقبه! والله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحييت من راقعها; (6) چقدر بزرگ است منتی كه خداوند متعال با فرستادن چنين پيامبری بر ما گذاشته است; بزرگ رهبری كه بايد پشت سر او حركت كنيم و راهش را ادامه دهيم. به خدا سوگند! من نيز آن قدر اين پيراهن پشمين را وصله زده ام كه از پينه كننده آن شرمسار شده ام. »
شهريار تبريزی اين سخن مولا را چه زيبا به تصوير كشيده است:
در جهانی همه شور و همه شر // ها علی بشر كيف بشر
كفن از گريه غسال خجل // پيرهن از رخ وصال خجل
شيعيان مست ولای تو علی // جان عالم به فدای تو علی

آن حضرت در سخن ديگري، زندگی زاهدانه و بی تجمل رسول بزرگوار اسلام صلی الله عليه و آله را چنين بيان می كند: «قد حقر الدنيا وصغرها واهون بها وهونها وعلم ان الله زواها عنه اختيارا وبسطها لغيره احتقارا، فاعرض عن الدنيا بقلبه وامات ذكرها عن نفسه; (7) (پيامبر صلی الله عليه و آله) دنيا را كوچك شمرد و به ديگران نيز كوچك جلوه داد و آن را بی ارزش محسوب كرد و به ديگران نيز خوار و بی مقدار بودن آن را فهمانيد. می دانست كه خداوند برای (تعظيم و قدرشناسی از شخصيت) و برگزيدن او دنيا را از وی دور ساخت و آن را به خاطر ناچيز و بی ارزش بودنش به ديگران بخشيد. به همين جهت، از دل و جان از دنيا گرايی اعراض كرد و ياد و خاطره دنيا را از وجودش پاك نمود. »
مولای عارفان، اخلاق نبوی را در دوری از تجملات و تشريفات دنيوی تشريح كرده، گفتارش را چنين ادامه می دهد: «خرج من الدنيا خميصا وورد الآخرة سليما لم يضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبيله; (8) پيامبر صلی الله عليه و آله با شكمی گرسنه از دنيا رفت و با سلامت وارد آخرت گرديد. او سنگ روی سنگی نگذاشت تا اينكه از دنيا رحلت كرد. »

در اينجا نقل روايتی در مورد زندگی زاهدانه پيامبر صلی الله عليه و آله مناسب می نمايد:
زيد بن حارث روايت كرده است كه در يكی از روزها رسول خدا صلی الله عليه و آله روی حصيری خوابيده بود و نشانه های زبری حصير بر بدن مباركش اثر گذاشته بود. عايشه از روی دلسوزی به حضرتش عرضه داشت: يا رسول الله! «كسري » و «قيصر » (پادشاهان ايران و روم) كشورهای پهناوری را در سلطه خود دارند و از همه گونه نعمت دنيوی برخور دارند، ولی شما كه رسول خدا و پيامبر الهی هستيد از همه چيز تهی دست می باشيد تا آنجا كه روی حصير استراحت می كنيد و لباس ارزان قيمت می پوشيد! حضرت رسول صلی الله عليه و آله فرمود: «عايشه! چه خيال می كني! هر گاه من بخواهم، كوهها طلا می شوند و با من به حركت در می آيند. روزی جبرئيل عليه السلام بر من نازل شد و كليد خزينه و گنجينه های جهان را در اختيار من گذاشت، اما من نپذيرفتم. »
سپس حضرت رسول صلی الله عليه و آله برای اينكه اين حقيقت را آشكارا به عايشه نشان دهد، به او فرمود: «ای عايشه! حصير را بلند كن! » او نيز دستور حضرت را اجرا كرد و در هر گوشه آن مقدار زيادی طلا را مشاهده كرد كه يك مرد به تنهايی توان حمل آن را نداشت. سپس به عايشه فرمود: «نگاه كن! و طلاها را از نزديك مشاهده كن، اما بدان كه دنيا و تمام زيباييهای فريبنده و ظاهری آن از نظر خدای تعالی به اندازه بال پشه ای ارزش و اعتبار ندارد. » بعد از آن، قطعه های طلا از نظرها پوشيده شد. (9)
البته بديهی است كه بهره گرفتن از دنيا برای آخرت امری مذموم نيست، بلكه علاقه به دنيا و دوست داشتن آن در مقابل آخرت و ارزشهای معنوی ناپسند است.

استقامت بی نظير
حضرت خاتم الانبياء صلی الله عليه و آله در راه نشر معارف الهی و رسالت آسمانی خود آن چنان آزار و اذيت ديد و مشكلات و سختيها را متحمل شد كه هيچ يك از رهبران الهی مثل آن بزرگوار گرفتار موانع راه رسالت نبودند. به همين جهت، همواره می فرمود: «ما اوذی نبی مثل ما اوذيت; (10) هيچ پيامبری همانند من مورد آزار و اذيت قرار نگرفت. »
در برخی آيات قرآن به مشكلات و گرفتاريهای پيامبر صلی الله عليه و آله اشاره شده است. در سوره حجر می فرمايد: «وقالوا يا ايها الذی نزل عليه الذكر انك لمجنون » ; (11) «و مخالفين آن حضرت گفتند: ای كسی كه آيات خدا به او نازل می شود، همانا تو ديوانه هستي! »
اما رسول بزرگوار اسلام در برابر مشكلات و گرفتاريها، مثل كوهی استوار ايستاد و بر رسالات الهی خود اصرار ورزيد و لحظه ای خم به ابرو نياورد. به همين جهت، اميرمؤمنان علی عليه السلام در نهج البلاغه استقامت بی نظير حضرتش را با عباراتی زيبا، می ستايد و می فرمايد:
«دعا الی طاعته وقاهر اعدائه جهادا عن دينه، لايثنيه عن ذلك اجتماع علی تكذيبه والتماس لاطفاء نوره; (12) (انسانها را) به اطاعت الهی دعوت كرد و با دشمنان خدا در راه دين او جهاد نمود و بر همه شان غالب گرديد. همبستگی دشمنان كه او را به دروغگويی متهم می كردند، وی را از انجام وظائف الهی اش باز نداشت و تلاش مخالفين برای خاموش كردن نور رسالت به نتيجه ای نرسيد. »

در مقابل دشمنان لجوج
علی عليه السلام در فرازی از گفتار خويش به لجاجت دشمنان پيامبر صلی الله عليه و آله اشاره می كند و گوشه ای از گرفتاريهای پيامبر صلی الله عليه و آله و استقامت و مقابله آن حضرت را با دشمنان خيره سر و بی منطق اسلام كه خود شخصا شاهد آن بوده است، چنين گزارش می كند:
«روزی در حضور پيامبر صلی الله عليه و آله بودم كه سران قريش نزد او آمدند و گفتند: ای محمد! تو ادعای بزرگی كرده ای كه هيچ يك از پدران و خاندانت نكردند. ما از تو معجزه ای می خواهيم; اگر از عهده اش برآيي، معلوم می شود كه تو حقيقتا فرستاده خدايي، و اگر نتواني، خواهيم فهميد كه تو ساحر و دروغگويي! پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود: شما چه می خواهيد؟ گفتند: اين درخت را بگو تا از ريشه كنده شده و در پيش تو بايستد! پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود: ««ان الله علی كل شی ء قدير» (13) فان فعل الله لكم ذلك اتؤمنون وتشهدون بالحق; خداوند بر همه چيز قادر است; حال اگر خداوند متعال اين كار را برای شما انجام دهد، آيا ايمان خواهيد آورد و به حق شهادت می دهيد؟ » گفتند: آری. آنگاه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله به درخت اشاره كرد و فرمود: «يا ايتها الشجرة ان كنت تؤمنين بالله واليوم الآخر وتعلمين انی رسول الله، فانقلعی بعروقك حتی تقفی بين يدی باذن الله; ای درخت! اگر به خدا و روز قيامت ايمان داری و می دانی من پيامبر خدايم، از زمين با ريشه هايت كنده شو و به فرمان خدا در پيش روی من قرار گير!» قسم به خدايی كه آن حضرت را به پيامبری مبعوث كرد! درخت با ريشه هايش از زمين كنده شد، و با صدايی بلند، همانند صدای به هم خوردن بالهای پرندگان يا به هم خوردن شاخه های درختان جلو آمده، در مقابل پيامبر صلی الله عليه و آله ايستاد; طوری كه برخی از شاخه های بلندش روی دوش پيامبر صلی الله عليه و آله و برخی نيز بر شانه من قرار گرفت كه در طرف راست پيامبر صلی الله عليه و آله ايستاده بودم. هنگامی كه مشركان اين اعجاز آسمانی را با شگفتی تمام مشاهده كردند با كفر و عناد و لجاجت خاصی گفتند: به درخت دستور بده نصفش جلو بيايد و نصف ديگرش در جای خود باقی بماند! به دستور پيامبر صلی الله عليه و آله، نيمی از درخت با وضعی شگفت آور از نصفه ديگرش جدا شد و با صدای اعجاب انگيز به پيامبر صلی الله عليه و آله نزديك شد; گويا اينكه می خواست به دور حضرت رسول صلی الله عليه و آله بگردد. اما دشمنان مشرك و مغرور پيامبر صلی الله عليه و آله گفتند: بگو درخت به حال اولش برگردد! پيامبر صلی الله عليه و آله با كرامت آسمانی خويش درخت را به حال اولش باز گرداند. در اين لحظه من گفتم: «لا اله الا الله، انی اول مؤمن بك يا رسول الله واول من اقر بان الشجرة فعلت ما فعلت بامر الله تعالی تصديقا بنبوتك واجلالا لكلمتك; خدايی جز خدای يگانه نيست. ای رسول خدا! من نخستين كسی هستم كه به تو ايمان آوردم و اولين فردی هستم كه اقرار می كنم: درخت با اذن خدا برای اثبات نبوت تو و نشان دادن عظمت شخصيت تو در پيشگاه حضرت حق، آنچه را كه خواستی برايت انجام داد. » اما باز هم سران معاند كفار گفتند: او ساحری دروغگو است كه سحری تعجب انگيز دارد و خيلی در كارش ماهر است. و خطاب به رسول الله گفتند: آيا نبوت تو را جز امثال علی عليه السلام، كس ديگری نيز باور می كند!» (14)

دعوت خويشاوندان
اميرمؤمنان علی عليه السلام خاطرات خود را از دوران اوليه اسلام در فرصتهای مناسبی بيان نموده است. يكی از مهم ترين خاطرات آن حضرت روزی است كه رسول گرامی اسلام از سوی خداوند متعال مامور شد كه خويشاوندان نزديك خود را به اسلام دعوت كند. اميرمؤمنان ماجرای آن روز را اين گونه شرح می دهد:
«چون آيه «وانذر عشيرتك الاقربين » (15) بر پيامبر صلی الله عليه و آله نازل شد، مرا خواستند و فرمودند: خدا به من امر كرده ست خويشان و نزديكان خود را هشدار دهم و از عذاب دوزخ بترسانم. من خود را با تكليفی سخت روبه رو ديدم و دانستم كه اگر آنان را به اسلام بخوانم، پاسخ مثبت نخواهم شنيد. از اين رو، خاموش ماندم و اين راز را در دل نگه داشتم تا اينكه جبرئيل آمد و گفت: «يا محمد! انك ان لم تفعل ما امرت به عذبك ربك; ای محمد! اگر آنچه را كه به آن امر شده ای به جا نياوری تو را عذاب خواهد كرد. » اكنون تو ای علي! با پيمانه ای گندم و يك ران گوسفند غذايی آماده كن و در ظرفی مقداری شير نيز فراهم كن! سپس همه فرزندان عبدالمطلب را بخوان تا پيش من آيند و با آنان سخن گويم و پيام الهی را به آنان برسانم.
من آنچه را كه پيامبر صلی الله عليه و آله فرمان داده بود، به انجام رساندم و فرزندان عبدالمطلب را دعوت كردم. در آن روز حدود چهل نفر كه عموهای پيامبر عليه السلام نيز، از جمله: ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب در بين آنان ديده می شدند، به حضور پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله آمدند. در آن هنگام، رسول خدا صلی الله عليه و آله به من فرمود: يا علي! غذايی را كه فراهم كرده اي، بياور! غذا را آوردم. چون آن را بر زمين نهادم، پيامبر فرمود: بفرماييد! بخوريد به نام خدا! آنان از آن غذای با ركت خوردند تا اينكه كاملا سير شدند. سپس از آن شير نيز همه شان سيراب شدند و رفتند.
فردای آن روز نيز پيامبر صلی الله عليه و آله به من فرمود: بار ديگر همانند غذای ديروز را آماده كن و فرزندان عبدالمطلب را فرا خوان! من نيز چنان كردم، وقتی مهمانان حاضر شدند و مثل روز قبل از غذا تناول كردند و كاملا سير شدند، پيامبر خطاب به آنان فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند! من در همه عرب جوانی را سراغ ندارم كه چيزی بهتر و برتر از آن چيزی كه من برای شما آورده ام، برای قوم خويش آورده باشد. من خير دنيا و آخرت را برای شما آورده ام و خدا به من امر كرده است، شما را به دين اسلام دعوت كنم. اكنون كدام يك از شما در اين امر مرا ياری می دهد تا برادر و وصی و خليفه من ميان شما باشد؟
عموها و عموزادگان پيامبر صلی الله عليه و آله لب فرو بسته و هيچ نگفتند. من كه در ميان آنان كم سن و سال ترين بودم، گفتم: يا رسول الله! من وزير و ياور تو خواهم بود. آن گاه رسول خدا صلی الله عليه و آله دست مرا گرفت و گفت: «ان هذا اخی و وصيی ووزيری وخليفتی فيكم فاسمعوا له واطيعوا; (16) اين علي، برادر، وصي، وزير و جانشين من در ميان شما خواهد بود. دستور او را بشنويد و از او اطاعت كنيد! »
آن گروه بعد از شنيدن اين سخن، به همديگر نگاه كردند و خنديدند و به ابوطالب گفتند: شنيدي! به تو دستور داد تا از پسرت اطاعت كني!»

شبی سرنوشت ساز
پس از بيعت عقبه دوم، مشركان مكه در شورای «دارالندوه » تصميم خطرناكی را در مورد رسول خدا صلی الله عليه و آله گرفتند. آنان در حالی كه اصلی ترين راههای خروجی مكه را مسدود كرده بودند، در شب مقرر، در صدد اجرای طرح شوم خود - برنامه قتل پيامبر صلی الله عليه و آله - برآمدند. به همين جهت، رسول گرامی اسلام صلی الله عليه و آله طبق دستور الهی اموريت يافت تا علی عليه السلام را در جای خود قرار داده، شبانه از مكه خارج شود. علی عليه السلام نيز با اطاعت از دستور خدا و پيامبر صلی الله عليه و آله آن شب در بستر حضرت خاتم الانبياء صلی الله عليه و آله خوابيد و با مشتبه كردن امر بر قريش، زمينه را فراهم آورد تا رسول خدا صلی الله عليه و آله با استفاده از تاريكی شب مكه را ترك كند.
در ميان سيره نويسان شبی را كه علی عليه السلام در بستر پيامبر خوابيد و با آگاهی كامل از خطر قتل خود، مشتاقانه برای نجات جان مقتدای محبوبش گام به سوی بستر نهاد، «ليلة المبيت » نام گرفته است.
مولای متقيان علی عليه السلام، داستان سرنوشت ساز آن شب را چنين نقل می كند: «رسول خدا صلی الله عليه و آله آن شب مرا خواست و فرمود: علی جان! قريش برای قتل من توطئه كرده اند و قرار است امشب آن را به مرحله عمل درآورند، تو در بستر من بخواب تا اينكه من از مكه خارج شوم و اين فرمان الهی است كه به من ابلاغ شده است. من بدون هيچ درنگی گفتم: چشم! اطاعت می كنم. شب حادثه، من در بستر رسول خدا صلی الله عليه و آله خوابيدم. همچنان كه پيامبر صلی الله عليه و آله فرموده بود، مشركان مكه پاسی از شب گذشته، خانه آن حضرت را محاصره كردند. رسول خدا صلی الله عليه و آله بنا به دستور خداوند متعال شبانه از منزل بيرون رفت. پيامبر صلی الله عليه و آله در حالی كه اين آيه را قرائت می كرد: «وجعلنا من بين ايديهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون » (17) از مقابل آنان گذشت و مهاجمان وجود مقدس آن حضرت را هيچ نديدند.
نزديكهای صبح بود كه آنان به داخل منزل ريختند و به خيال اينكه من، محمد صلی الله عليه و آله هستم، به سوی بستر هجوم آوردند. در اين هنگام، با كمال خونسردی روپوش را كنار زدم و سر از بستر بلند كردم. با ديدن اين صحنه، آنان در نهايت شگفتی به همديگر خيره شدند و گفتند: علي! گفتم: بلی. گفتند: پس محمد كجاست؟ گفتم: از شهر شما خارج شد. پرسيدند: به كدام سمت رفت. گفتم: خدا داناتر است. آنان مرا رها كرده، از منزل پيامبر صلی الله عليه و آله خارج شدند.... » (18)
طبق گفته محدثان و مفسران، آيه «ومن الناس من يشری نفسه ابتغاء مرضات الله » ; (19) «بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند. » درباره فداكاری علی عليه السلام در شب «ليلة المبيت » نازل شده است. (20)

علی عليه السلام بر دوش پيامبر صلی الله عليه و آله
امام علی عليه السلام در يكی از روزها كه به اهل مدينه و ياران و اصحاب پيامبر احتجاج می نمود و از ولايت و وصايت خويش دفاع می كرد، در فرازی از دفاعيه خود فرمود: «فهل فيكم احد حمله رسول الله صلی الله عليه و آله علی كتفه حتی كسر الاصنام التی كانت علی الكعبة غيري؟ قالوا لا; (21) (ای مسلمانان) آيا در ميان شما به غير از من كسی هست كه رسول خدا صلی الله عليه و آله او را به دوش خود سوار كرده تا بتهای مشركان را از بام كعبه به زير كشيده باشد؟ گفتند: نه. »
اميرمؤمنان علی عليه السلام خود، اين ماجرا را اين گونه توضيح می دهد: «شبی پيامبر صلی الله عليه و آله مرا به منزل خديجه دعوت كرد. زمانی كه به آنجا رفتم، فرمود: يا علي! به همراه من بيا! آن حضرت در آن شب از منزل خارج شد و من نيز به دنبال او رفتم. او همچنان در دل شب می رفت و من نيز پشت سرش در حركت بودم. از كوچه های مكه گذشتيم تا اينكه به مقابل خانه كعبه رسيديم. در آن لحظه، به لطف الهی همه خواب بودند و كسی از مردم مكه بيدار به نظر نمی رسيد. رسول خدا صلی الله عليه و آله خطاب به من فرمود: يا علي! گفتم: لبيك يا رسول الله! فرمود: بيا از دوش من بالا برو! سپس حضرت رسول صلی الله عليه و آله خم شد و من از دوش آن حضرت بالا رفتم و به پشت بام كعبه رسيدم. تمام بتهای موجود را سرنگون كردم و سپس از آنجا دور شديم و به منزل خديجه برگشتيم. پيامبر صلی الله عليه و آله بعد از اين ماجرا به من فرمود: «اول من كسر الاصنام جدك ابراهيم ثم انت يا علي; (22) اولين كسی كه بتها را شكست، جدت ابراهيم بود و بعد از او تو هستی علي!»

لحظات حزن انگيز
اميرمؤمنان، علی عليه السلام از آخرين لحظات حيات پر بار حضرت خاتم الانبياء صلی الله عليه و آله خاطراتی نقل می كند كه برای هر خواننده ای تلخ و ناگوار است. حضرت می فرمايد: «ولقد قبض رسول الله صلی الله عليه و آله وان راسه علی صدری ولقد سالت نفسه فی كفی فامررتها علی وجهی ولقد وليت غسله صلی الله عليه و آله والملائكة اعوانی... ; رسول خدا صلی الله عليه و آله در حالی كه سرش بر روی سينه ام بود، قبض روح گرديد و جان او در كف من روان شد و آن را بر چهره خويش كشيدم. متولی غسل پيامبر صلی الله عليه و آله من بودم و ملائكه الهی مرا ياری می كردند. »


آن حضرت ادامه می دهد: «گويا در و ديوار خانه در آن لحظه غمبار هم نوا با جن و انس گريه می كردند و در عزای پيامبر صلی الله عليه و آله ضجه می زدند. گروهی از فرشتگان پايين می آمدند و گروهی ديگر به آسمان می رفتند. گوش من صدای آهسته آنان را كه بر آن حضرت نماز می خواندند كاملا می شنيد. تا هنگامی كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله را در حجره اش دفن كرديم. چه كسی در زندگی و در هنگام مرگ پيامبر صلی الله عليه و آله از من به آن حضرت سزاوارتر است؟ » (23)

دردنامه هجران
اميرمؤمنان علی عليه السلام در فراق رسول خدا صلی الله عليه و آله از همه مسلمانان بيشتر محزون و غمگين بود; چرا كه پيامبر ركن مهم اسلام و پشتوانه عظيمی برای علی عليه السلام بود. به همين جهت، در رحلت او اشك ماتم می ريخت و با سوز و گداز در هنگام غسل دادن به بدن مطهر پيامبر اندوه فراوان انباشته در دلش را با اين كلمات ابراز می داشت و به خود اين گونه تسلی می داد: «بابی انت وامی يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والانباء واخبار السماء; (24) پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با رحلت تو ارتباطی قطع شد كه با مرگ ديگران چنين نشده بود; با رحلت تو رشته پيامبری گسسته و فرود آمدن اخبار آسمانی قطع گرديد. »
«و لولا انك امرت بالصبر ونهيت عن الجزع لانفدنا عليك ماء الشئون ولكان الداء مما طلا والكمد محالفا، وقلالك ولكنه ما لا يملك رده ولا يستطاع دفعه بابی انت وامی اذكرنا عند ربك واجعلنا من بالك; (25) اگر به صبر و بردباری فرمان نمی دادی و از جزع و فزع باز نداشته بودي، آن قدر اشك می ريختيم تا اشكهايمان تمام شود و اين درد جانكاه فراق هميشه در دلم تجديد می شد و اندوهم جاودانه می ماند. البته كه اينها در مصيبت تو ناچيز است. چه كنم كه زندگی را بعد از مرگ نمی توان دوباره برگرداند و از مرگ نمی شود جلوگيری كرد! پدر و مادرم به فدايت! ما را در محضر خدا ياد كن و ما را به خاطرت بسپار. »
علی عليه السلام آن روز با پيامبر صلی الله عليه و آله وداع كرد و آن حضرت را به خاك سپرد ولی هيچ گاه خاطرات شيرين خود را با آن حضرت فراموش نمی كرد; حتی در آخرين روزهای عمر با بركت خود - همان روزی كه آن حضرت در مسجد كوفه در سال چهلم هجرت ضربت خورد - به ياد پيامبر صلی الله عليه و آله بود. علی عليه السلام خاطره آن شب غمبار را چنين نقل می كند: «آن شب در عالم رؤيا رسول خدا صلی الله عليه و آله را ديدم، به آن حضرت شكايت كرده، عرضه داشتم: «يا رسول الله! ماذا لقيت من امتك من الاود واللدد؟ فقال: ادع عليهم، فقلت: ابدلنی الله بهم خيرا منهم وابدلهم بی شرا لهم مني; (26) ای رسول خدا! آيا می دانی از امت تو و لجبازی و دشمنی آنان چه ها كشيدم؟ پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرمود: آنان را نفرين كن! من گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جای من دشمن بدی را بر آنها مسلط گرداند. »

 



پی نوشت :

1) نهج البلاغه، خطبه قاصعه.
2) همان.
3) الكافي، ج 1، ص 410.
4) نهج البلاغه، خطبه 160.
5) همان.
6) همان.
7) همان، خطبه 109.
8) همان، خطبه 160.
9) حلية الاولياء، ج 8، ص 138.
10) كشف الغمه، ج 2، ص 537.
11) حجر/6.
12) نهج البلاغه، خطبه 190.
13) بقره/20.
14) نهج البلاغه، خطبه 192.
15) شعرا/214.
16) بحارالانوار، ج 18، ص 192; دانشنامه امام علی عليه السلام، ج 10، ص 270.
17) يس/9.
18) بحارالانوار، ج 19، ص 73.
19) بقره/207.
20) التبيان، ج 2، ص 182; تفسير قرطبي، ج 3، ص 21.
21) امالی شيخ طوسي، ص 549.
22) الفضائل، ابن شاذان، ص 97.
23) نهج البلاغه، خطبه 197.
24) همان، خطبه 235.
25) همان.
26) همان، خطبه 70.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره53.




تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٩ دی ١٣٩١ / شماره خبر : ٩٥٣٠٩ / تعداد بازدید : 5273/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج