سه شنبه ٢٦ تير ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


علی اصغر ظهیری

هجرت رسول خدا صلی الله عليه و آله

چهارده سال از بعثت و رسالت رسول گرامی اسلام می گذشت، مردم مكه به شدت پايبند عقايد خرافی خود بودند و چون كسانيكه به هيچ حقی اعتنا نمی كنند، ندای ملكوتی «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» ی پيامبر را نمی شنيدند. «و لهم اذان لايسمعون بها»...

قال الله الحكيم:
«واصبر علی ما يقولون واهجرهم هجرا جميلا (1) » ; «برآنچه می گويند شكيبا باش و از آنان بگونه ای شايسته دوری گزين. »

هجرت رسول خدا صلی الله عليه و آله:
چهارده سال از بعثت و رسالت رسول گرامی اسلام می گذشت، مردم مكه به شدت پايبند عقايد خرافی خود بودند و چون كسانيكه به هيچ حقی اعتنا نمی كنند، ندای ملكوتی «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» ی پيامبر را نمی شنيدند. «و لهم اذان لايسمعون بها»
مسلمانان كه تعداد محدودی بودند، در برابر گروه بی شمار بت پرستان عنود و فشار و برخوردهای غير انسانی آن ها، به ستوه آمده و اسلام عزيز دوران سخت شكل گيری خود را می گذراند.
سرانجام رسول خدا صلی الله عليه و آله به دستور خداوند تصميم به «هجرت » گرفت. و در حالی كه دشمنان كينه توز نقشه كشتنش را در سر می پروراندند، «علی عليه السلام » را به جای خود گذاشت و به طور معجزه آسايی مكه را به قصد مدينه ترك كرد.

زمان هجرت و چگونگی آن:
بر اساس نقل مرحوم مجلسی در بحارالانوار، هجرت پيامبر صلی الله عليه و آله از مكه به مدينه، در سال چهاردهم بعثت صورت گرفت و اين حادثه با سی و چهارمين سال سلطنت «خسرو پرويز » و نهمين سال فرمانروايی «هرقل » (امپراطور روم) همزمان بود. «محمد بن كعب قرظي » (2) می گويد: قريش در خانه پيامبر جمع بودند و می گفتند: محمد می گويد: اگر شما با او بيعت كنيد، بر عرب و عجم فرمانروا خواهيد شد. شما پس از مرگ هم دوباره زنده خواهيد شد و برای شما باغ هايی چون باغهای اين جهان خواهد بود.... در اين هنگام رسول خدا صلی الله عليه و آله از منزل بيرون آمد و مشتی خاك برداشت و فرمود: «نعم انا اقول ذلك; آری من اين را می گويم. » سپس مشت خاك را به روی آنان پاشيد و آيه شريفه «و جعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون (3) » را تلاوت نمود. تمام كسانی كه از آن خاك روی سرشان ريخته شد، در جنگ بدر كشته شدند. رسول خدا صلی الله عليه و آله حركت كرده و از آنان دور شد، اما همچنان كفار درب خانه پيامبر صلی الله عليه و آله ايستاده بودند. شخصی به جمع آنان پيوست و پرسيد: در اين جا چه می كنيد؟ گفتند: منتظر محمد هستيم. او گفت: به خدا قسم! همين الآن محمد از كنار شما عبور كرد و بر سر همه شما خاك ريخت.
آنان دست خود را روی سرشان كشيدند، و خاك های ريخته شده را بر سر خود ديدند. به درون خانه سرك كشيدند، خيال كردند رسول خدا در بستر خود آرميده است; در حالی كه امير مؤمنان عليه السلام به جای آن حضرت بود. آنان همچنان تا صبح منتظر ماندند و صبح متوجه شدند كه او علی عليه السلام است كه در بستر رسول خدا صلی الله عليه و آله خوابيده است. پس گفتند: به خدا قسم! آن مرد راست گفت. (4)

افتخار مهاجران
يكی از نكات مهم در هجرت رسول خدا صلی الله عليه و آله اين است كه مهاجرت بر فضيلت، برتري، عزت و احترام مهاجران و كسانی كه همراه رسول خدا صلی الله عليه و آله بودند افزود.
امام سجاد عليه السلام در ماجرای تلخ و غم انگيز عاشورای سال 61 هجري، هنگامی كه در مجلس يزيد حماسه آفريد و خطبه معروف و مشهور خويش را انشاء نمود، مهاجرت را برای جد بزرگوار خويش، افتخاری بس بزرگ برشمرده و امير مؤمنان عليه السلام را با «هجرت » ستود:
«انابن من ضرب بين يدی رسول الله بسيفين و طعن برمحين و هاجر الهجرتين... (5)
; من پسر كسی هستم كه در پيشاپيش رسول خدا صلی الله عليه و آله با دو شمشير جنگيد و با دو نيزه نبرد كرد و دوبار هجرت كرد.»

هجرت همچنان باقی است
«هجرت » گرچه يك حادثه تاريخی است و در صدر اسلام اتفاق افتاده است; اما به طور قطع در آن خلاصه نمی شود و در طول تاريخ حيات بشر تا وقوع قيامت كبری همچنان بر قوت خود باقی است و آثار و بركاتش همانند چشمه ای زلال و جوشان، نصيب انسان می شود.

نمونه هايی از مصاديق هجرت را می توان در موارد زير يافت.
1- غير مسلمانی كه، با يك تحول درونی به دين مقدس اسلام می گرايد، در حقيقت مهاجرت كرده است. پنجمين پيشوای شيعيان، حضرت باقر عليه السلام می فرمايد: «من دخل فی الاسلام طوعا فهو مهاجر (6) ; هركس داوطلبانه به اسلام در آيد، مهاجر است. »
2- مسلمانی كه از گناهان خود دوری كرده، تمايلات نفسانی خود را زير پا نهد و با نفس خويش مبارزه كند، از مهاجران واقعی به شمار می رود. پيامبر بزرگ اسلام می فرمايد:
«الهجرة هجرتان: احداهما ان تهجر السيئات والاخری ان تهاجر الی الله تعالی و رسوله و لاتنقطع الهجرة ما تقبلت التوبة (7) ; هجرت دو گونه است: يكی از آن ها اينكه از بدی ها دوری كنی و ديگری آن است كه به سوی خداوند متعال و رسولش هجرت كني، و تا زمانی كه توبه پذيرفته می شود هجرت قطع نمی شود.»
بنابراين «هجرت » را نبايد يك حادثه تاريخی لحاظ كرد، بلكه كسانی كه در مسير زندگی خود پايبند به شرع نبودند و حدود الهی را زير پا نهاده اند می توانند با يك تصميم جدی در جمع مهاجران الی الله قرار گيرند. پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرمود: «اشرف الهجرة ان تهجر السيئات (8) ; بهترين هجرت آن است كه از گناهان هجرت كني.»

هجرت از گناه
خداوند متعال غرائزی را در وجود انسان نهفته است كه بی ترديد بدون آن با مشكلات غير قابل جبرانی روبرو می شود. حال اگر انسانی راه افراط و تفريط را در پيش گيرد; يعنی يا به تمام تمايلات نفسانی و غرائز درونيش بدون قيد و شرط پاسخ گويد و آن را ارضاء نمايد يا به طور كلی آن را سكوب نمايد، يقينا از حد و مرز شرعی خارج شده است.
مساله اعتدال، در روايات اسلامی به شدت مورد تاكيد قرار گرفته و اعتدال نيروهای دروني، در اسلام مطلوب است. اين اعتدال و پرهيز از افراط وتفريط می تواند ما را به مسير سعادت سوق دهد.
انسان وقتی انسان است كه در چگونه زيستن هماهنگ با دستورات حجت های پروردگار عمل كند و غرايز و تمايلات نفسانی خويش را تعديل نمايد. بی ترديد كسانی كه در جاده گناه قرار می گيرند، كارهای حيوانی را در قالب و شكل انسانی انجام می دهند.
كوتاه سخن اينكه اينگونه افراد در عالمی غير از عالم حقيقی كه جايگاه اصلی آنان است قرار دارند. بنابراين با پشت پا زدن به خواسته های نفس اماره و وسوسه های شيطان می توانند در جمع مهاجران قرار گيرند و از آن عالم پست، به عالم ملكوت هجرت نمايند.

مهاجران واقعی
در ذيل به چند نمونه از كسانی كه به صورت جدی از گناه هجرت كرده اند اشاره می شود:
1- «فضيل بن عياض » مردی متظاهر به فسق بود. بر سر راه كاروان های تجارتی و مسافرتی قرار می گرفت و با زور و تهديد، اموال كاروانيان را به غارت می برد. دزدی قهار و چيره دست بود و تمام مردم او را با همان صفاتش می شناختند.
او كه از راه دزدي، اموال فراوانی را به دست آورده بود و از وضع مالی مناسبی برخوردار بود، شبی برای دزدی به خانه ای به قصد دستبرد زدن وارد شد.
صاحب منزل در حال قرائت قرآن بود كه فضيل با طرح و نقشه قبلی روی ديوار منزل قرار گرفت، همينكه خواست وارد خانه شود، قرائت قرآن صاحب منزل توجه اش را جلب نمود. صاحب خانه اين آيه را تلاوت كرد كه:
«الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله » (9) ; «آيا وقت آن نرسيده است كه قلب های كسانی كه ايمان آورده اند باياد خدا خاشع شود؟»
فضيل بن عياض با شنيدن اين آيه تمام وجودش شعله ور شد واز ديوار پائين آمد و مثل آنكه آيه بر او نازل شده باشد، تحت تاثير قرار گرفت و سرانجام از عالم حيوانی به عالم انسانی درآمد و در جمع مهاجران حقيقی به سوی خدا قرار گرفت.
وی با يك تصميم جدی از تمام گناهان خود توبه كرد و دست از قمار و شراب كشيد و تا جايی كه صاحبان اموال به دست آمده از راه دزدی را می شناخت، راضی كرد و اموال را بازگرداند. (10)
2- «بشر حافي » مردی عياش و به دور از اخلاق بود، دستورات الهی را زير پا می نهاد و از انجام هيچ گناهی دريغ نداشت.
امام كاظم عليه السلام در راه بود، نزديك منزل «بشر» رسيد، صدای آواز و موسيقی و رقاصی از درون منزلش به گوش می رسيد. كنيزكی برای ريختن خاكروبه و آشغال های منزل به در منزل آمده بود.

امام عليه السلام رو به آن كنيز فرمود: صاحب اين منزل عبد است يا آزاد؟ كنيزك در جواب عرض كرد: آقا! او خود صاحب چندين عبد و نوكر است، اين چه سؤالی است؟ حضرت فرمود: آري، اگر بنده و عبد بود اين گونه نبود و صدای آواز از خانه اش بر نمی خاست و عليه مولايش قيام نمی كرد.
وقتی كنيز باز گشت مورد بازخواست قرار گرفت كه چرا دير كردي؟ وی ماجرا را بازگو كرد.
بشر با شنيدن ماجرا، با پای برهنه از خانه بيرون دويد و به دنبال امام عليه السلام حركت كرد و سرانجام با يك مهاجرت حقيقی در جمع مهاجران الی الله قرار گرفت، به همين خاطر او را «بشر حافي » يعنی «بشر پابرهنه » ناميدند و به اين نام شهرت يافت. (11)
سفر آن نيست كه از مصر به بغداد روی از سر نفس گذشتن سفر مردان است
3- مرحوم «حاج رسول دادخواه تبريزي » يكی از مهاجران حقيقی بود كه با توبه، از عالم حيوانی و نفسانی خود مهاجرت كرد و سرانجام در جمع مهاجران الی الله قرار گرفت.
وی مردی قوی هيكل و مشهور به فسق بود كه از ارتكاب گناهان صغيره و كبيره ابايی نداشت. او را به عنوان «رسول ترك » می شناختند. يك سال در ماه محرم الحرام كه هيئت آذربايجانی های مقيم تهران مراسم عزاداری برپا كرده بودند، او نيز مانند ديگر شركت كنندگان سر از پا نمی شناخت و برای عرض ادب به مقام شامخ سالار شهيدان درآن مجلس شركت می نمود.
گروهی از محترمان هيئت كه «رسول ترك » را خوب می شناختند، از حضور فعال و همكاريش در كارهای هيئت ناراحت شده، جوانی را به عنوان قاصد به سوی او روانه كردند تا به او بگويد ديگر به هيئت نيامده و در مجلس شركت نكند.
«رسول ترك » به شدت ناراحت می شود و هيئت را ترك می كند.
يكی از مسؤولان هيئت، شبی در عالم رؤيا خوابی می بيند و پس از بيدار شدن از خواب، سراسيمه به طرف منزل رسول ترك حركت می كند. وقتی با رسول ترك روبرو می شود و او را به هيئت دعوت می كند; رسول می گويد: شما مرا بيرون كرديد، حالا دعوت می كنيد؟ بايد بگوييد چه اتفاقی افتاده است.
وی ماجرای خواب خود را اين گونه بيان می كند:
شب در عالم خواب ديدم در صحرای كربلا هستم و خيمه های امام عليه السلام برافراشته است. جلو راه ورودی به خيمه ها سگی هار و درنده ايستاده بود و به هر دشمنی كه قصد حمله به خيمه ها را داشت حمله می كرد و مانع ورود دشمنان به محوطه خيام می شد. بدن آن حيوان بدن سگی بود; اما سر و صورتش، سر وصورت تو بود.
رسول ترك با شنيدن اين ماجرا می گويد: راست می گويي؟ يعنی من سگ در خيمه های حسين عليه السلام بودم؟
هنگامی كه پاسخ مثبت می شنود، از خود بی خود می شود و توبه می كند و در جمع محبان حقيقی و مهاجران الی الله قرار می گيرد (12).
كار رسول ترك به جايی رسيد كه در آخرين لحظات عمر چشمانش را باز كرد و صدا زد: آقام گلدي، آقام گلدی (آقايم آمده، آقايم آمده.)
اين غلام آزاد شده امام حسين عليه السلام سرانجام در سال 1339 هجری شمسی مطابق با شب 15 رجب سال 1380 هجری قمری جان به جان آفرين تسليم كرد و در قبرستان «نو » واقع در قم روبروی حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام مدفون گرديد. مرقد اين عاشق دلباخته واقع در ضلع غربی قبرستان در كنار مرقد مرحوم كربلايی كاظم می باشد (13).
تا دلم در حرم قرب تو يابد راهی آتشی زن به وجودم كه برآيد آهی
سفر از خويش نكردم كه رهم دور افتاد ورنه تا كعبه وصل تو نباشد راهی
تو به يك كاه دو صد كوه گنه می بخشی من بيچاره چه سازم كه ندارم كاهی
به جز از تو كه كشی ناز گنه كاران را نشنيدم كه كشد ناز گدا را شاهی (14)



پی نوشت :

1) مزمل/ 10.
2) وی همان «محمد بن كعب بن سليم بن اسد، ابو حمزه قرظي » است كه از افراد برجسته مدينه بود و مدتی در كوفه اقامت داشت. وی در سال 40 به دنيا آمد و در سال 120 در مدينه درگذشت. به نقل از پاورقی بحارالانوار، ج 19، ص 38.
3) يس/ 9.
4) بحارالانوار، ج 19، ص 38، ح 6، به نقل از ميزان الحكمه، ج 13، ص 6598.
5) خطبه امام سجاد عليه السلام.
6) كافي، ج 8، ص 148، ح 126.
7) كنز العمال، ص 46262. به نقل از ميزان الحكمة، ج 13، ص 6602.
8) ميزان الحكمة، ج 13، ص 6602، ح 21063.
9) حديد/ 16.
10) اقتباس از گفتارهای معنوي، شهيد مطهري، ص 261.
11) مجالس المؤمنين، قاضی نورالله شوشتري، ج 1; گفتارهای معنوي، شهيد مطهري، ص 261.
12) اقتباس از كتاب «رسول ترك » آزاد شده امام حسين عليه السلام، محمد حسين سيف اللهي.
13) همان. برای اطلاع بيشتر از زندگاني، كرامات و فضايل اخلاقی ايشان به كتاب «رسول ترك » مراجعه كنيد.
14) شعر از غلامرضا سازگار.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره29 .




تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٧ مهر ١٣٩٠ / شماره خبر : ٩٥٣٠٢ / تعداد بازدید : 4242/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج