پنج شنبه ٢٢ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


طه تهامی

نگاهی به جایگاه علمی امام كاظم علیه السلام

«صفوان جمّال» از جمله اصحاب و یاران امام كاظم علیه السلام كه به شغل شتربانی مشغول بود، هر از چند گاهی، برای كسب فیض و بهره مندی از بیكران دانش ائمه علیهم السلام نزد ایشان شرفیاب می شد...

دانش امام در كودكی
1. نشان خردورزی
«صفوان جمّال» از جمله اصحاب و یاران امام كاظم علیه السلام كه به شغل شتربانی مشغول بود، هر از چند گاهی، برای كسب فیض و بهره مندی از بیكران دانش ائمه علیهم السلام نزد ایشان شرفیاب می شد. خود می گوید: روزی نزد امام صادق علیه السلام رفته تا در مورد پاره ای از مسائل و موضوعات از جمله موضوع امامت از ایشان پرسشی نمایم تا بدانم پس از امام صادق علیه السلام پیشوا و مقتدای شیعیان چه كسی خواهد بود؟ از امام پرسیدم: « [پس از شما] عهده دار امر امامت چه كسی خواهد بود؟» امام در پاسخ فرمود: «از جمله نشانه های فردی كه پیشوا و امام مسلمانان می شود، این است كه به سرگرمی نمی پردازد و دل مشغول بازیچه نمی شود و از كارهای بیهوده پرهیز می نماید.» در همین حین فرزند او، موسی بن جعفرعلیهما السلام وارد خانه شد، در حالی كه همراه خود بزغاله ای داشت. من به او نگریستم و تعجب كردم كه چگونه این رفتار او با سخن امام صادق علیه السلام سازگاری می یابد. كمی دقت كردم دیدم او به بزغاله می فرماید: «در برابر پروردگار خود فروتن باش!» از دانایی و بینش او شگفت زده شدم. امام صادق علیه السلام او را در آغوش كشید و فرمود: «پدر و مادرم به فدایت كه به سرگرمی و بیهودگی نمی پردازی.» (1)

2. كودكی دانشمند
«ابو حنیفه» پیشوای مذهب «حنفی» اهل سنت، آهنگ سفر حج نمود و پس از پایان حج برای دیدار با امام صادق علیه السلام و به جهت برخی مذاكرات علمی عازم مدینه شد. چون به مدینه رسید، به منزل امام رفت و در سراچه خانه اندكی درنگ نمود تا امام او را به حضور بپذیرد. روی سكوی دهلیز نشست. در همین حین كودكی را دید. ابوحنیفه از او پرسید: «در شهر شما اگر كسی غریب باشد و نیاز به قضای حاجت داشته باشد، كجا می رود؟» كودك، عالمانه پاسخ داد: «از دید مردم دور می شود و از تخلّی در آبهای روان، نهرها، زیر درختان میوه، در حریم منازل شخصی، حریم راه ها و مساجد دوری می كند. در هنگام تخلّی نباید رو یا پشت به قبله باشد و مراقب باشد كه لباس او نجس نگردد و...» ابوحنیفه از پاسخ جامع و كامل كودك یكه خورد و با شگفتی از او پرسید: «نامت چیست؟» كودك پاسخ داد: «من موسی بن جعفرعلیهما السلام هستم.» ابوحنیفه كه خود را در محضر كودكی دانشمند می دید، از فرصت استفاده كرد و از او پرسید: «فدایت شوم! گناه از سوی كیست؟ خدا یا بنده خدا؟» امام فرمود: «پس بنشین تا پاسخت گویم؛ اگر بگوییم منشأ گناه خداوند است، به خطا رفته ایم كه او سزاوار آن نیست كه بنده خویش را كه به گناه مرتكب نشده، عقاب نماید. اگر بگوییم گناه هم از سوی خدا و هم از سوی بنده است، باز هم سزاوار نیست كه شریك قدرتمند بر شریك ناتوان خویش ستم روا دارد، یا اینكه بگوییم گناه از سوی بنده است. دراین صورت، اگر پروردگار از گناه او درگذرد كه بنابر عفو و گذشت بیكران خود عمل كرده و اگر او را مجازات نماید، ظلمی بر او روا نداشته است.» سخن امام كه به اینجا رسید، ابوحنیفه همچنان مات و مبهوت از پاسخ دانشورانه و حكیمانه امام كاظم علیه السلام خود را از شرفیاب شدن به محضر امام صادق علیه السلام كه قصد اولیه او بود، بی نیاز دید و از همان جا، با دستی پر به سوی شهر خود بازگشت. (2)

3. كودكی از تبار آفتاب
امام صادق علیه السلام، امام كاظم را در اوان كودكی، برای تحصیل، به مكتب خانه ای فرستاد. آنچه مسلم است این است كه انگیزه امام از این كار، تحصیل فردی امام كاظم علیه السلام نبوده؛ چرا كه در آن دوره هیچ كس جز امام صادق علیه السلام نمی توانست چیزی بر اندوخته علمی آن كودك فرزانه بیفزاید. شاید این كار امام صادق علیه السلام به انگیزه تشویق دیگر كودكان به تحصیل، یا شناخت و معرفی امام بعد از خود به مردم و یا نشان دادن ارزش تحصیل علم به دیگران و انگیزه هایی چنین بوده است. امام كاظم علیه السلام می فرماید: روزی از مكتب خانه به سوی منزل بازمی گشتم، به خانه رسیدم و لوحی كه با خود داشتم، نشان پدرم دادم. پدرم مرا روبه روی خود نشانید و پس از دیدن لوح به من فرمود: «فرزندم بنویس: «تَنَحِّ عَنِ القَبیحِ وَ لاتُرِدهُ؛ از زشت گویی و زشت كاری بپرهیز و حتی اراده آن را هم مكن.»
آن گاه به من فرمود: «حال این بیت شعر را كه گفتم، تو كامل كن.» من بیت شعر را این گونه كامل كردم: «وَ مَنْ اَوْلَیتَهُ حُسْناً فَزِدْهُ؛ و هر كس را سزاوار احسان یافتی، [بر نیكی ات به او] بیفزا.»
در این لحظه پدرم مصرعی دیگر انشا كرد و فرمود: «سَتُلْقی مِنْ عَدُوِّكَ كُلَّ كَیدٍ؛ به زودی مكر و حیله از دشمن خود خواهی دید.»
من نیز بیت او را كامل كردم: «اِذَا كادَ العَدُوُّ فَلا تَكِدْهُ؛ وقتی دشمن، دشمنی پیشه كرد تو مانند او مباش.»
امام وقتی ذهن پویا و فعال فرزند خویش را در پاسخ رسا و شیوا، این چنین آماده می بیند، در شأن او می فرماید: «ذُرّیةٌ بَعضها مِن بَعضٍ؛ فرزندانی كه بعضی از نسل بعض دیگرند.» (3)

دانش امام در نوجوانی
1. از زلال نبوت
امام كاظم نوجوانی نورس و با نشاط شده بود. روزی از كوچه های شهر پیامبر صلی الله علیه وآله می گذشت. شخصی از شیعیان درشت گو و ظاهربین، به نام «عیسی شلقان»، او را دید و با عتاب گفت: «ای پسر! می بینی پدرت با ما چه می كند؟ روزی ما را به چیزی فرمان می دهد و روز دیگر ما را از آن باز می دارد! او به ما گفته بود: با ابوالخطاب دوستی كنیم، امروز می گوید: از او بیزاری جویید و او را لعن می كند.» ابوالخطاب از نزدیكان و بزرگان اصحاب امام صادق علیه السلام بود، اما پس از مدتی منحرف شد و به غلات گرایش یافت. او امام صادق علیه السلام را خدا خواند و خویش را پیامبر او معرفی نمود. امام كاظم علیه السلام با منطقی استوار در پاسخش فرمود: «آفریدگان خدا سه دسته اند؛ دسته اول مؤمنان راستین اند كه ایمانی استوار دارند. دسته دوم كافرانی گمراه هستند كه در كفر خود پافشاری می كنند. و دسته سوم گروهی هستند كه هر چند خود را در زمره مؤمنان قرار می دهند، اما نور ایمان در دلشان نتابیده و ایمانشان عاریه ای است كه آنها را «معارین» گویند.»
امام به نحوی سربسته عیسی شلقان را جزو همین گروه سوم برشمرد. عیسی می گوید: «پس از این گفتگوی كوتاه كه بین من و موسی بن جعفرعلیهما السلام صورت پذیرفت، نزد پدرش امام صادق علیه السلام رفتم و آنچه را او به من گفته بود، به امام گفتم. امام فرمود: فرزندم موسی علیه السلام از سرچشمه نبوت جوشیده است.» (4)

2. كشتیبان امت
یكی از نزدیكان امام صادق علیه السلام به نام «فیض بن مختار» می گوید: خدمت امام رسیدم. پس از اندكی موسی بن جعفرعلیهما السلام كه نوجوانی بود، وارد شد و سلام كرد. به احترامش برخاستم و پیشواز او رفتم و وی را در آغوش گرفتم و بوسیدم. امام صادق علیه السلام با دیدن ابراز محبت و احترام من نسبت به فرزندش خرسند شد، با تبسمی ملیح فرمود: «شما شیعیان ما به سان كشتی ای هستید و این نوجوان كه تو به او محبت نشان دادی، كشتیبان شما می باشد.» مدتی از دیدار من با امام گذشت و سال بعد برای انجام مناسك حج به مكه مشرف شدم. پس از انجام اعمال حج دو هزار سكه ای را كه همراه داشتم، توسط شخصی برای امام فرستادم و به او گفتم كه هزار سكه آن را از سوی من به امام صادق علیه السلام و هزار درهم دیگر را به فرزندش امام كاظم علیه السلام بدهد. پس از مدتی امام را زیارت كردم. امام صادق علیه السلام به من فرمود: «آیا مرا با فرزندم موسی برابر می دانی؟ [كه در هدیه دادن تساوی برقرار نمودی] « عرض كردم: «مولای من! من این كار را به دلیل فرمایش خودتان انجام دادم [كه فرمودید: شما كشتی نشین و او كشتیبان شیعیان است] .» امام به نشانه تأیید سری تكان داد و فرمود: «آری، اما به خدا سوگند من این كار را نكردم، بلكه این پروردگار بزرگ است كه چنین مقام شامخی به او داده است.» (5)

جایگاه و موقعیت علمی امام در دوران امامت
1. دانای اسرار
از جمله راه های شناخت امام معصوم علیه السلام از بقیه مردم، اخبار او از آینده و آگاهی دادن از اسرار پوشیده بر آفریدگان است.
«ابابصیر» شاگرد برجسته مكتب امامت كه محضر سه امام معصوم را درك نموده بود (از امام باقرعلیه السلام تا امام كاظم علیه السلام) ، روزی نزد مولای خویش امام كاظم علیه السلام می رود و پرسش مهمی را مطرح می نماید. و از امام می پرسد كه نشانه های شناخت امام چیست؟ امام پاسخ می دهد: «امام را از چند راه می توان شناخت؛ نخست اینكه امامت او منصوص باشد؛ یعنی توسط امام پیشین بدان تصریح شده باشد. دوم اینكه هر پرسشی از او شد، بتواند پاسخ گوید و از جواب درنماند و اگر هم از او پرسشی [در زمینه ای كه پاسخ آن لازم است] نشد، خودش سخن بیاغازد و آن مسئله را حل نماید. سوم از آینده خبر بدهد. چهارم زبانهای مختلف اقوام بشر را بداند و بتواند با هر زبانی كه با او سخن می گویند، به همان زبان پاسخ دهد.» سپس رو به ابابصیر كرد و با لبخندی معنی دار فرمود: «پیش از آنكه از این مجلس خارج شوی، این نشانه ها را خواهی دید!»


در همین اثنا، مردی از اهالی خراسان (مناطقی شامل خراسان كنونی و افغانستان تا هندوستان) وارد شد و با تكلّف فراوان به زبان عربی با امام سلام و احوالپرسی كرد، اما امام پاسخ او را به زبان فارسی داد. مرد خراسانی شگفت زده عرض كرد: «یابن رسول الله! به خدا سوگند من فقط به این دلیل فارسی سخن نگفتم، كه می پنداشتم شما فارسی را نكو نمی دانید!» امام با متانت فرمود: «سبحان الله! اگر من نتوانم به خوبی و وضوح پاسخ تو را بدهم، پس برتری من نسبت به تو در جایگاه امامت چیست.» آن گاه رو به ابابصیر كرد و فرمود: «ای ابابصیر! امام كسی است كه زبان هریك از گروه های مردم را بداند و نه تنها زبان آنها را بلكه زبان هر موجودی از پرنده و جاندار را به نیكی می داند.» (6)

2. آیینه ایزد نُمای
امام كاظم علیه السلام در مجلسی با فردی سخن می گفت. در بین سخنان خود به او فرمود كه در فلان تاریخ خواهد مُرد.»اسحاق بن عمار» از شاگردان امام در مجلس بود. با شنیدن این سخن به فكر فرورفت: «آیا واقعاً امام هنگام مرگ افراد را می داند.» در همین افكار غوطه می خورد كه متوجه شد امام با تندی به او می نگرد. به خود آمد. امام به او فرمود: «ای اسحاق! وقتی رُشَید هجری (از یاران با وفای امام علی علیه السلام كه در زمان امام مجتبی علیه السلام به فرمان معاویه به شهادت رسید) به خاطر داشتن علم مُنایا و بلایا، هنگام مرگ افراد و رخدادهای آینده را كه كسی از آن آگاهی نداشت، می دانست؛ من كه امام هستم، بی اطلاع باشم؟! در حالی كه امام به دانستن آن از هر كسی شایسته تر است؟!»
سپس در مورد آینده خود او هم فرمود: «ای اسحاق! هر آنچه در توان داری، عمل صالح انجام بده كه چراغ عمر تو نیز رو به خاموشی می رود و دو سال دیگر از دنیا خواهی رفت. پس از تو نیز با گذشت مدت اندكی بین بازماندگان تو اختلاف می افتد، به گونه ای كه به ستیزه جویی با هم می پردازند و حتی خیانت می كنند تا بدان جا كه دشمنان آنان را مورد سرزنش خویش قرار می دهند. آیا باز هم تعجب می كنی از اینكه امام زمان مرگ كسی را بداند [در حالیكه من از رخدادهای پس از مرگ تو نیز آگاهم؟!] «
اسحاق سر به زیر انداخت و از گفته های خود پشیمان شد و استغفار نمود. پس از مدتی او از دنیا رفت و همان گونه كه امام فرموده بود، بین بازماندگانش سركشی و طغیان درگرفت. آنان اموال مردم را به زور می گرفتند و در راه های غیر مشروع هزینه می نمودند، اما انجام كارشان به دریوزگی و بدبختی افتاد. (7)

3. پاسخ فراخور پرسشگر
از جمله ویژگیهای فرد دانشمند، شناخت توان علمی طرف مباحثه خود و پاسخگویی در محدوده آگاهیهای اوست. نوشته اند: فردی به نام «ابو احمد خراسانی» برای پرسش مسئله ای علمی محضر امام كاظم علیه السلام رسید. اما امام به خوبی از پایین بودن سطح آگاهیهای علمی او آگاهی داشت. وقتی خدمت امام رسید، پرسید: «كفر مقدم است یا شرك؟» از آنجا كه درك این پرسش و توان دریافت پاسخ و فهم آن برای وی مشكل بود، امام در جواب او فرمود: «تو را با این بحث چه كار؟! من در مورد تو فكر نمی كنم كه صلاحیت واردشدن به این بحثها را داشته باشی.» ابواحمد در جواب امام عرض كرد: «هشام بن حكم از من خواسته بود تا این سؤال را از شما بپرسم.» امام وقتی دانست او از جانب خود این سؤال را نپرسیده، بلكه فقط می خواسته جواب را دریافت كند و به فرد مذكور برساند، پاسخی شفاف بیان نمود. امام فرمود: «كفر مقدم بر شرك است؛ زیرا نخستین كسی كه كفر ورزید، شیطان بود كه بزرگی نمود و از فرمان خداوند روی برتافت. او از كافرین بود. از آن گذشته، كفر یك چیز است و آن انكار پروردگار و باور به الهیت غیر او، امّا شرك انكار پروردگار نیست، بلكه اثبات الهیت او و شریك قرار دادن دیگری با اوست.» (8)

4. پاسخ كوبنده
مُجاب كردن غرض ورزان و پاسخ كوبنده در برابر كج اندیشی مخالفان ولایت، از جمله شیوه های علمی امامان معصوم در برخورد با این گونه افراد است كه عمدتاً دست نشاندگان حكمرانان فاسد بوده و در شمار مزدوران دربار هستند. یكی از این افراد دست نشانده و دانشوران مزدور، «نفیع انصاری» بود. نوشته اند: روزی هارون الرشید عباسی، امام كاظم علیه السلام را به حضور طلبید. امام به دربار خلیفه رفت. نفیع پشت در كاخ هارون الرشید منتظر نشسته بود تا او را به درون راه دهند. امام از پیش روی او گذشت و با شكوه و جلالی ویژه به درون رفت. نفیع از عبدالعزیر بن عمر كه در كنارش بود، پرسید: «این مرد باوقار كه بود؟» عبدالعزیز گفت: «او فرزند بزرگوار علی بن ابی طالب از آل محمدصلی الله علیه وآله است. او موسی بن جعفرعلیهما السلام است.» نفیع كه از دشمنی بنی عباس با خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله آگاه بود و خود نیز كینه آنان را به دل داشت، گفت: «گروهی بدبخت تر از اینان (عباسیان) ندیده ام؛ چرا آنان به كسی كه اگر قدرت یابد، آنان را سرنگون خواهد كرد این قدر احترام می گذارند؟ هم اینك این جا منتظر می شوم تا او برگردد و با برخوردی كوبنده، شخصیتش را درهم بكوبم.» عبدالعزیز با دیدن سخنان كینه توزانه نفیع نسبت به امام، گفت: «بدان كه اینان خاندانی هستند كه هر كس بخواهد با مركب سخن به سوی آنها بتازد، خود پشیمان می شود و داغ خجالت و شرمساری بر جبین خویش تا پایان عمر می زند.» اندكی گذشت و امام از كاخ بیرون آمد و سوار بر مركب خویش شد. نفیع با چهره ای مصمّم جلو آمد، افسار اسب امام را گرفت و مغرورانه پرسید: «آی! تو كه هستی؟» امام از بالای اسب نگاهی «عاقل اندر سفیه» كرد و با اطمینان فرمود: «اگر نسبم را می خواهی، من فرزند محمدصلی الله علیه وآله دوست خدا، فرزند اسماعیل ذبیح الله و پور ابراهیم خلیل الله هستم. اگر می خواهی بدانی اهل كجا هستم، اهل همان مكانی كه خدا حج و زیارت آن را بر تو و همه مسلمانان واجب كرده است. اگر می خواهی شهرتم را بدانی، از خاندانی هستم كه خدا درود فرستادن بر آنان را در هر نماز بر شماها واجب گردانیده و اما اگر از روی فخر فروشی سؤال كردی، به خدا سوگند! مشركان قبیله من راضی نشدند، مسلمانان قبیله تو را در ردیف خود به شمار آورند و به پیامبر گفتند: ای محمد! آنان كه از قبیله خویش هم شأن و هم مرتبه ما هستند، نزد ما بفرست. اكنون نیز از جلوی اسب من كنار برو و افسارش را ردكن!» نفیع كه همه شخصیت و غرور خود را در طوفان سهمگین كلام امام بر باد رفته می دید، در حالی كه دستش می لرزید و چهره اش از شرمندگی سرخ شده بود، افسار اسب امام را رها كرد و به كناری رفت.
عبدالعزیز با پوزخندی زهرناك به شانه نفیع زد و گفت: «نگفتم به تو كه با او توان رویارویی نداری!» (9)

5. به سنگینی شرم
اشراف كامل به مسائل علمی و پاسخ فراگیر، رمز دیگری از هزاران نكته پنهان و آشكار موقعیت علمی امام علیه السلام بود. در دوران ائمه معصومین علیهم السلام بسیار اتفاق می افتاد كه حكمرانان برای زیر سؤال بردن شخصیت علمی ائمه علیهم السلام از برپایی مجالس علمی و مناظرات گوناگون بهره می جستند. نوشته اند: روزی فردی به نام «ابو یوسف» كه سمت قضاوت و امامت جمعه و جماعت را در بغداد عهده دار بود، از خلیفه عباسی (مهدی یا هارون الرشید) خواست تا جلسه مناظره ای برای درهم شكستن شخصیت امام كاظم علیه السلام ترتیب داده و با طرح مسائلی به زعم خود، «پیچیده!» امام را در تنگنا قرار دهد. ابویوسف به خلیفه گفت: «به من رخصتی ده تا از موسی بن جعفرعلیه السلام سؤالاتی بپرسم كه توان پاسخ دادن به هیچ یك از آنها را نداشته باشد.»

خلیفه با كمال میل پذیرفت. امام را به دربار احضار نمودند. ابویوسف از امام خواست تا مسائل خود را مطرح نماید. امام پذیرفت. ابویوسف پرسید: «نظرت در مورد تظلیل (زیر سایه رفتن) شخص مُحرم كه لباس احرام پوشیده است، چیست؟» امام فرمود: «شخصی كه مُحرم شده، نبایستی زیر سایه برود.» او بلافاصله پرسید: «اگر خیمه بزند چه؟ آیا می تواند داخل خیمه برود؟» امام فرمود: «آری، زیر خیمه می تواند برود.» ابویوسف كه به خیال خود، پاسخ دلخواه را ستانده بود، به زعم اینكه تناقض در پاسخ امام وجود دارد، گفت: «پس فرق این دو (سایه بان و خیمه) با هم چیست [كه محرم زیر سایه بان نمی تواند برود، اما در سایه خیمه اشكالی ندارد كه قرار گیرد] «؟ امام فرمود: «حال من از تو می پرسم: چه تفاوتی بین نماز و روزه زنی كه در عادت ماهانه است، وجود دارد؟ آیا باید نمازهای این ایام را قضا نماید؟» قاضی پاسخ داد: «خیر قضای این نمازها بر او واجب نیست.» امام پرسید: «روزه چطور؟» او پاسخ گفت: «بله روزهایی را كه در ایام عادت نگرفته، بایستی قضا نماید.» امام دوباره پرسید: «چگونه است كه نمازها را نباید قضا كند، اما قضای روزه ها را باید به جای آورد؟» قاضی پاسخ داد: «چون این حكم اسلام است.» امام فرمود: «آن (تظلیل در سایه بان یا خیمه) هم حكم اسلام است.» خلیفه در این مدت سكوت كرده و منتظر نتیجه مناظره بود، وقتی از پیروزی ابویوسف ناامید شد، زیر لب به او غرّید: «گمان نمی كنم دیگر [در مقابله با او] از تو كاری ساخته باشد.» ابویوسف كه از شكست آسان خود در برابر امام خشمگین و خجلت زده بود، رو كرد به خلیفه و گفت: «سنگ بزرگی پیش پایم افكند.» (10)

پی نوشت:

1)- بحار الانوار، محمد باقر المجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق، ج 48، ص 107؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب السروی المازندرانی، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج 3، ص 432.
2)- همان، ص 114؛ تحف العقول، ابن شعبه الحرّانی، قم، مكتبة بصیرتی، بی تا، ص 411.
3)- بحار الانوار، ج 48، ص 109، مناقب آل ابی طالب، ج 3،ص 434.
4)- محمد بن یعقوب كلینی، الاصول من الكافی، قم، مكتبة بصیرتی، 1363 ش، ج 2، ص 418.
5)- همان، ج 1، ص 311.
6)- محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید) ، الارشاد، مشهد، انتشارات كنگره شیخ مفید، 1373 ش، ص 217.
7)- الاصول من الكافی، ج 1، ص 484.
8)- بحار الانوار، ج 78، ص 324؛ تحف العقول، ص 304.
9)- بحار الانوار، ج 48، ص 143؛ مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 431.
10)- الارشاد، ص 229.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 81.




تاریخ ارسال مطلب : جمعه ٢ خرداد ١٣٩٣ / شماره خبر : ٩٠٣٨٤ / تعداد بازدید : 1817/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج