يکشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


سیدمحمد حسین حسینی

گنجينه هاي ماندگار

در بخش نخست اين مقاله بيان داشتيم كه نامه هاي امامان معصوم عليهم السلام و از جمله نامه هاي امام حسين عليه السلام گنجينه هاي ماندگار و قابل استفاده براي امروز است.

اشاره:
در بخش نخست اين مقاله بيان داشتيم كه نامه هاي امامان معصوم عليهم السلام و از جمله نامه هاي امام حسين عليه السلام گنجينه هاي ماندگار و قابل استفاده براي امروز است. و سپس نامه هاي امام حسين عليه السلام به امام حسن مجتبي عليه السلام، جعده، معاويه، و يزيد را به ترتيب زماني بررسي كرديم. اينك ادامه بحث را پي مي گيريم.

5. نامه اوّل به كوفيان
بعد از مرگ معاويه، مردم كوفه به امام عليه السلام نامه هايي نوشته و تقاضاي قيام كردند، امام پذيرفت و در جواب ابن زبير نوشت: "اَتَتْني بَيْعَةُ اَرْبَعينَ اَلْفاً يَحْلِفُونَ لي بِالطَّلاقِ وَ الْعِتاقِ مِنْ اَهْلِ الْكُوفةِ؛(1) به من خبر دادند كه چهل هزار نفر از مردم كوفه، با من بيعت كردند و سوگند ياد كرده اند كه زن طلاق و برده آزاد باشند [اگر عهدشان را شكستند]". (2)

6. وصيتنامه براي محمد حنفيّه
امام عليه السلام در نامه اي به برادرش "محمد حنفيّه" - هنگامي كه او را از رفتن به عراق منع كرد - سفارشات خود را گنجانيده و اهداف قيام عاشورا را بيان داشت تا دست تحريفگران به آن نرسد و آيندگان، راز قيام عاشورا را متوجه شوند:
"بِسم اللَّه الرحمن الرحيم، هذا ما اَوصي بِهِ الْحُسَيْن بن علي بن اَبي طالِبٍ اِلي اَخيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِاِبْنِ الحَنَفِيَّةِ اَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ الّا اللَّه وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، جاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ وَ النّارَ حَقٌّ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها، وَ اَنَّ اللَّه يَبْعَثُ مَنْ في الْقُبُورِ؛ بنام خداوند بخشنده و مهربان. اين وصيّت حسين بن علي بن ابي طالب به برادرش محمد، معروف به ابن حنفيّه است. حسين گواهي مي دهد كه معبودي جز خداي يگانه نيست و شريك ندارد و اينكه محمد صلي الله عليه وآله بنده و رسول خدا است و آيين حق را از سوي حق آورده است و اينكه بهشت و جهنّم حق است و قيامت بدون شك به وقوع خواهد پيوست و خداوند، همه كساني را كه در قبرها هستند زنده مي كند."
"وَ اِنّي لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاِصْلاحِ فِي اُمَّةِ جَدّي صلي الله عليه وآله اُريْدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهي عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اَسيْرُ بِسيرَةِ جَدّي وَ اَبي علي بن ابي طالِبٍ عليه السلام؛ [بدانيد ]من براي سركشي و خوشگذراني و فساد و ستم [از مدينه به سوي كربلا ]خارج نشدم؛ بلكه فقط براي دنبال كردن اصلاح امّت جدّم [قيام كردم و ]خارج شدم و تصميم گرفته ام كه امر به معروف و نهي از منكر نمايم و سيره جدّم [رسولخداصلي الله عليه وآله ] و پدرم علي بن ابي طالب عليه السلام را دنبال نمايم."
"فَمَنْ قَبِلَني بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ اَوْلي بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ هذا اَصْبِرُ حَتَّي يَقْضِيَ اللَّهُ بَيْني وَ بَيْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ، وَ هذِهِ وَصِيَّتي يا اَخي اِلَيْكَ وَ ما تَوفيقي اِلّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ اِلَيْهِ اُنيبُ؛(3) پس هر كس اين حقيقت را از من بپذيرد [و از من پيروي كند]، پس خدا اولاي به حق است [و از خدا پيروي كرده ] و هر كس حق را بر من رد كند [و تخلّف نمايد]، صبر مي كنم تا خداوند بين من و اين قوم حكم كند كه او بهترين حاكمان است. و اين وصيت من است به تو اي برادر. و توفيق من جز به خدا نيست، بر او توكل مي كنم و به سوي او مي روم."

خلاصه وصيّت نامه
1. شهادت به توحيد، رسالت و قيامت، تا فردا امام حسين عليه السلام را به عنوان خارجي و غير مسلمان معرفي نكنند.
2. بيان اهداف قيام، كه عبارت است از: اصلاح امّت، امر به معروف و نهي از منكر، و دنبال كردن سيره پيامبرصلي الله عليه وآله و علي عليه السلام.
3. دعوت مردم به اين قيام و اتمام حجّت به آنهايي كه دعوت او را لبيك نگويند.

8. نامه به عبداللَّه بن جعفر
يكي از كساني كه به امام حسين عليه السلام سفارش كرد كه به سمت كربلا و كوفه نرود، عبد اللَّه بن جعفر، شوهر زينب عليها السلام بود. به حضرت نوشت: "تو را به خدا سوگند مي دهم كه به سوي كربلا و كوفه حركت نكني؛ زيرا اگر تو را بكشند نور خدا را در زمين خاموش كرده اند، مهلت بدهيد و من تلاش مي كنم تا از يزيد براي شما و خانواده تان امان بگيرم."
حضرت در جواب نوشت: "امّا بَعْدُ! فَاِنَّ كِتابَكَ وَرَدَ عَلِيَّ فَقَرَأْتُهُ وَ فَهِمْتُ ما ذَكَرْتَ وَ اُعْلِمُكَ اَنّي رَأَيْتُ جَدّي رَسُولَ اللَّه صلي الله عليه وآله في مَنامي فَخَبَّرَني بِاَمْرٍ وَ اَنَا ماضٍ لَهُ، لي كانَ اَوْ عَلَيَّ، وَ اللَّهِ يَابْنَ عَمّي لَوْ كُنْتُ في حُجْرِ هامَّةٍ مِنْ هَوامِّ الْاَرْضِ لَاِسْتَخْرَجُوني وَ يَقْتُلُوني ؛ وَ اللَّهِ يَا ابْنَ عَمّي لَيَعْتَدَنَّ عَلَيَّ كما اِعْتَدَتِ اليَهُودُ عَلَي السَّبْتِ وَالسَّلامِ؛(4) امّا بعد [از ستايش خداوند ]نامه تو به من رسيد و آن را خواندم و آنچه را يادآور شده بودي متوجه شدم و به تو اعلام مي كنم كه من جدّم رسول خداصلي الله عليه وآله را در خواب ديده ام كه به امري مرا خبر داد (يعني شهادتم) كه به سوي آن رهسپارم، [خواه ] به نفع من باشد و يا به ضررم. به خدا سوگند پسر عمو! اگر من در لانه جنبنده اي از جنبندگان زمين آشيانه كنم، آنها مرا بيرون مي آورند و مي كشند. اي پسر عمو! به خدا قسم! بر من ظلم و تعدّي مي كنند چنان كه يهود تعدّي كردند بر [صيد ماهي در روز] شنبه، والسلام".
در اين نامه حضرت، خبر شهادت قطعي خويش را داد و به جعفر فهماند كه امان نامه گرفتن، ثَمَري ندارد و در هر جا باشد دشمنان او را به شهادت مي رسانند و حرمت او را مراعات نمي كنند.

9. نامه به بني هاشم
وقتي امام حسين عليه السلام تصميم گرفت كه از مدينه خارج شود، در جمع "بني هاشم"، كاغذي خواست، بسيار زود آوردند، حضرت بر آن كاغذ چنين نوشت: "بسم اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَليٍّ اِلي بَني هاشِمٍ اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّهُ مَنْ لَحِقَ بي مِنْكُمْ اُسْتُشْهِدَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ لَمْ يَبْلُغْ مَبْلَغَ الْفَتْحِ وَ السَّلام؛(5) بنام خداوند بخشنده مهربان، اين نامه از حسين بن علي براي بني هاشم است. امّا بعد [از ستايش خدا] پس به راستي هر كس به من [در اين قيام ] ملحق شود به شهادت مي رسد، و كسي كه تخلّف كند به پيروزي نخواهد رسيد".
حضرت در اين نامه علاوه بر خبر شهادت خود، از شهادت ياران نيز خبر داد و اتمام حجّت جدّي براي بني هاشم و اعلان خطر براي متخلّفين نمود.

10. پاسخ به نامه مِسوَر بن مخرمه
از جمله كساني كه امام عليه السلام را از رفتن به عراق باز داشت "مسوَر بن مخرمه"(6)بود. او نامه اي به اين شرح نوشت: "مبادا با نامه هاي مردم عراق، مغرور شوي و سخن عبداللَّه بن زبير را بپذيري و به عراق بروي، مبادا از مكّه دور شوي، اگر مردم عراق واقعاً به شما احتياج دارند، زير بغلهاي شتر بزنند و خود را به زحمت بيندازند تا به خدمت شما رسيده، آن گاه با قدرت و امكانات خارج شويد".
امام حسين عليه السلام در پاسخ مسوَر يك جمله نوشت: "اَسْتَخيرُ اللَّهِ في ذلِكَ؛ در اين رابطه از خداوند طلب خير مي كنم تا [آنچه مصلحت من است، همان را عملي سازد]." (7)

11. پاسخ به نامه عَمرَه
"عمرة"(8) دختر عبدالرحمان بن سعد انصاري به امام حسين عليه السلام نامه نوشت و از او خواست كه از حكومت پيروي كند و نوشت كه از پيامبر صلي الله عليه وآله شنيده است كه "حسين در سرزمين بابل كشته مي شود".
امام حسين عليه السلام در پاسخ عمره به يك جمله اشاره كرد و فرمود: "لابُدَّ اِذاً مِنْ مِصْرَعي ؛ چاره نيست در اين هنگام [كه خبر از شهادتم دادي ] جز از [رفتن به ] محل شهادتم (در كربلا)". (9)

12. نامه دوّم به مردم كوفه
حضرت پيش از خروج از مكه و فرستادن مسلم بن عقيل، نامه اي در پاسخ "مردم كوفه" به دست سعيد و هاني فرستاد و مسلم به دنبال اين نامه روانه كوفه شد. نامه به اين شرح است: "بِسم اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ مِنْ حُسَيْنِ بنِ عَلَيٍّ، اِلي الْمَلَأِ مِنَ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُسْلِميْنَ، اَمّا بَعْدُ: فَاِنَّ هانِياً وَ سَعيْداً قَدَما عَلَيَّ بِكُتُبِكُمْ وَ كانا آخِرَ مَنْ قَدِمَ عَلَيَّ مِنْ رُسُلِكُمْ وَ قَدْ فَهِمْتُ كُلَّ الَّذي اقْتَصَصتُمْ وَ ذَكَرْتُمْ وَ مَقالَةَ جُلِّكُمْ: اِنَّهُ لَيْسَ عَلَيْنا اِمامٌ فَاقْبِلْ، لَعَلَّ اللَّهُ اَنْ يَجْمَعَنا بِكَ عَلي الهُدي وَ الْحَقِّ؛ بنام خداوند بخشنده مهربان. از حسين بن علي به سوي گروهي از مؤمنان و مسلمانان، پس از ستايش خدا، همانا هاني و سعيد نامه هاي شما را آوردند و اين دو نفر، آخرين فرستاده هاي شما بودند. من آنچه را كه نوشته بوديد و حكايت كرديد درك كردم و سخن همه شما اين بود كه: امام و رهبر نداريم؛ به سوي ما بشتاب، شايد خداوند به وسيله تو ما را به هدايت و حق رهنمون سازد".


"وَ قَدْ بَعَثْتُ اِلَيْكُمْ اَخي وَ ابْنَ عَمّي وَ ثِقتي مِنْ اَهْلِ بَيتي مُسْلمَ بْنَ عَقيلٍ وَ اَمَرْتُهُ اَنْ يَكْتُبَ اِليَّ بِحالِكُمْ وَاَمْرِكُمْ وَرأيِكُمْ؛ فَاِنْ كُتِبَ اِلَيَّ اَنَّهُ قَدْ اَجْمَعَ رَاْيُ مَلَئِكُمْ وَذَوي الفَضْلِ وَ الْحِجي مِنْكُمْ عَلي مِثْلِ ما قَدِمَتْ عَلَيَّ بِهِ رُسُلُكُمْ وَ قَرَأتُ في كُتُبِكُمْ اَقْدِمُ عَلَيْكُمْ وَ شيكاً اِنْ شاءَ اللَّه. فَلَعَمْري ما الْاِمامُ اِلّا العامِلُ بِالْكِتابِ وَ الْآخِذُ بِالْقِسْطِ، وَ الدّائِنُ بِالْحَقِّ وَ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلي ذاتِ اللَّهِ وَ السَّلام؛(10) پس من برادر و پسر عمويم و فرد مورد اطمينان خود، از اهل بيتم مسلم بن عقيل را به سوي شما مي فرستم و به او دستور دادم كه احوال و اوضاع و نظر شما را برايم گزارش كند؛ پس اگر به من نوشت كه نظر جمعيت شما و شرافتمندان و خردمندان شما همانند گذشته است كه فرستادگان شما گفتند و در نامه هاي شما خواندم، با سرعت اگر خدا بخواهد به سوي شما مي آيم. به جانم سوگند! امام نمي تواند باشد مگر كسي كه به كتاب [خدا، قرآن ] عمل كند و طبق عدالت رفتار كند و متدين به دين حق باشد و نفسش را در محدوده [خواسته هاي ] خدا حَبْس نمايد [و تسليم بي چون و چراي خداوند باشد]".

خلاصه نامه
1. اعلام اين مطلب كه، از نامه هاي شما متوجه شدم كه دنبال امام و پيشواي هدايت گر هستيد.
2. اعلام فرستادن مسلم بن عقيل و تأييد كامل او و اينكه او مورد اطمينان من است.
3. به مسلم دستور داده ام كه اوضاع و احوال سياسي و تصميمات شما و بزرگانتان را بررسي نموده و به من اعلام نمايد.
4. آمدن من، منوط به اين است كه شما به نامه ها و گفته هاي خود پاي بند باشيد.
5. در "امام هدايتگر" شرط است كه: عامل به كتاب، مجري عدالت، و تسليم محض الهي باشد.

13. نامه به بزرگان بصره
براي توسعه انقلاب و ابلاغ پيام قيام، حضرت نامه اي به "بزرگان بصره" مانند: مالك بن مسمع بكري، احنف بن قيس، منذر بن جارود عبدي، مسعود بن عمرو، قيس بن هيثم، عمروبن عبيداللَّه بن معمّر، نوشت و بوسيله "سليمان بن زرين" ارسال نمود:
"امّا بَعْدُ فَاِنّ اللَّه اصطفي مُحَمَّداً صلي الله عليه وآله عَلي خَلْقِهِ وَ اكْرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ، وَ اخْتارَهُ لِرِسالَتِهِ ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّه اِلَيْهِ وَ قَدْ نَصَحَ لِعِبادِهِ وَ بَلَّغَ ما اُرْسِلَ بِهِ صلي الله عليه وآله وَ كُنّا اَهْلَهُ وَ اَوْلِيائَهُ وَ اَوْصِيائَهُ وَ وَرَثَتَهُ وَ اَحَقَّ النّاسِ بِمَقامِهِ فِي النّاسِ، فاسْتَأْثَرَ عَلَيْنا قَومُنا بِذلكَ فَرَضينا وَ كَرِهْنا الْفُرقَةَ وَ اَحْبَبْنا لَكُمُ الْعافِيَةَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ اِنّا اَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ المُسْتَحَقِّ عَلَيْنا مِمَّنْ تَوَلّاهُ؛ پس از ستايش پروردگار، همانا خداوند محمد صلي الله عليه وآله را براي [هدايت ] مردم برگزيد و با نبوّتش او را گرامي داشت و براي رسالتش او را انتخاب كرد، سپس او را به سوي خود برد، در حالي كه بندگان خدا را نصيحت كرد و آنچه بر او ارسال شده بود [به مردم ] رساند، و ما از خانواده و دوستان او و جانشينان او و وارثان او وسزاوارترين مردم به جانشيني او در [بين ] مردم بوديم. پس قوم ما در خلافت بر ما پيشي گرفتند [و آن را غصب نمودند] پس راضي شديم و تفرقه را خوش نداشتيم و براي شما سلامت را دوست داشتيم. در حالي كه مي دانيم ما [اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله ] از ديگران كه متولي شدند، به اين حق (خلافت) سزاوارتريم".
"وَ قَدْ بَعَثْتُ اِلَيْكُمْ رَسُولي بِهذَا الْكِتابِ، وَ اَنَا اَدْعُوْكُمْ اِلي كِتاب اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلي الله عليه وآله، فَاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُميْتَتْ وَ اِنَّ البِدْعَةَ قَدْ اُحْيِيَتْ وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلي وَ تُطيعُوا اَمْري اَهْدِكُمْ سَبيلَ الرَّشادِ وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه؛(11) اكنون قاصدم را با اين نامه به سوي شما فرستادم و من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرصلي الله عليه وآله مي خوانم. پس به راستي سنّت [پيامبر] مرده و بدعتها زنده شده است. پس اگر سخنان مرا بپذيريد واز امرم اطاعت كنيد، شما را به راهي كه رشد [و اصلاح شما در آن ]است هدايت مي كنم. سلام و رحمت خدا بر شما باد".

نكات مهمّ نامه
1. پيامبر، رسالت خويش را به خوبي و كامل انجام داد.
2. وارثان اصلي خلافت رسول خداصلي الله عليه وآله ما اهل بيت هستيم، ولي عدّه اي اين خلافت را غصب كردند.
3. اثر غصب خلافت، از بين رفتن سنّت و زنده شدن بدعتها بود.
4. دعوت از مردم بصره، براي همراهي حضرت در قيامي است كه در پيش دارد.

14. نامه به مسلم بن عقيل
حضرت، "مسلم بن عقيل" را به دنبال نامه دوّم، به سوي كوفه فرستاد. مسلم، همراه دو راهنما از قبيله قيس در ماه مبارك رمضان حركت كرد، در مسير راه، آن دو نفر بر اثر تشنگي مردند، مسلم صيّادي را ديد كه آهويي را صيد و ذبح نمود. مسلم اين قضيه را به فال بد گرفت و نامه اي به امام حسين عليه السلام نوشت كه او را از رفتن به كوفه معاف دارد.
امام حسين عليه السلام در جواب نوشت: "يابْنَ عَمِّ اِنّي سَمِعْتُ جَدّي رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وآله يَقُولُ مامِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ مَنْ تَطَيَّرَ وَ لا يُتَطَيَّر بِهِ فَاِذا قَرَأتَ كِتابي فَامضِ عَلي ما اَمَرْتُكَ وَ السَّلام عليكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَركاتُه؛(12) اي پسر عمو! براستي من از رسول خداصلي الله عليه وآله شنيدم كه مي فرمود: از ما اهل بيت نيست كسي كه فال [بد] بزند و يا مسلماني را به فال بد بگيرد. وقتي نامه من را خواندي، آنچه دستور داده ام انجام بده. سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد".

15. نامه به فرماندار مكّه
فرماندار مكّه، "عمرو بن سعيد" پس از آنكه در ملاقات حضوري با امام حسين عليه السلام نتوانست او را از قيام منصرف كند، نامه اي به امام نوشت و در آن نامه به امام سفارش كرد كه با يزيد صلح كرده و از تحرّكات سياسي دست بردارد. حضرت در پاسخ او نوشت: "اِنْ كُنْتَ اَرَدْتَ بِكِتابِكَ اِلِيَّ بِرّي وَصِلَتي فَجَزَيْتَ خَيْراً في الدُّنيا وَ الْآخِرَةِ وَ اِنَّهُ لَمْ يُشاقِقِ اللَّه مَنْ دَعا اِلي اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ اِنَّني مِنَ الْمُسْلِميْنَ وَ خَيْرُ الْاَمانِ اَمانُ اللَّهِ، وَ لَمْ يُؤمِنْ بِاللَّهِ مَنْ لَمْ يَخَفْهُ فِي الدُّنيا فَنَسْأَلُ اللَّهَ مَخافَةً في الدُّنيا توجِبُ لَنا اَمانَ الْآخِرَةِ عِنْدَهُ؛(13) اگر هدفت از نوشتن نامه، نيكي و پيوند دوستي است، خدا جزاي دنيا و آخرت به تو عنايت كند؛ زيرا دشمني با خدا نكرده است كسي كه [مردم را ]به خدا دعوت كند و عملي صالح انجام دهد و [كسي كه ] بگويد من از مسلمانان هستم. و بهترين امان، امان خدا است و ايمان به خدا نياورده است كسي كه از خدا در دنيا نمي ترسد، پس از خدا مي خواهيم ترسيدن [از خودش ] را در دنيا كه مايه امان آخرت در نزد او است."

خلاصه نامه
1. در نوشتن نامه اگر انسان، نيت خير داشته باشد جزاي آخرتي دارد.
2. به حاكم مكه فهماند كه كسي كه مردم را به خدا دعوت مي كند، عملش فتنه گري و تفرقه ايجاد كردن به حساب نمي آيد.
3. حاكم خواسته براي او از يزيد امان بگيرد، و حضرت مي فرمايد: امان خدا برتر از امان دادن بنده است، يعني به اين امان نامه ها نياز ندارم.
4. به حاكم گوشزد مي كند كه خدا ترس باشد نه يزيد ترس؛ چرا كه خوف از خدا سعادت دنيا و امنيّت آخرت را به دنبال دارد.

16. نامه سوّم به كوفيان
وقتي كاروان امام حسين عليه السلام به سرزمين "حجاز" رسيد، نامه اي به "مردم كوفه" نوشت و آن را توسّط "قيس بن مسهّر" صيداوي فرستاد: "بسم اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم مِنَ الْحُسَيْنِ بنِ عَلِيٍّ اِلي اِخْوانِهِ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُسْلِميْنَ، سَلامٌ عَلَيْكُمْ، فَاِنّي اَحْمَدُ اِلَيْكُمُ اللَّهَ الَّذي لا اِلهَ اِلاَّ هُو امّا بَعْدُ فَاِنَّ كِتابَ مُسْلِمِ بْنِ عَقيلٍ جائَني يُخْبِرُني فيهِ بِحُسْنِ رَأيِكُمْ، وَ اجْتِماعِ مَلَئكُمْ عَلي نَصْرِنا، وَ الطَّلَبِ بِحَقِّنا، فَسَأَلْتُ اللَّهَ اَنْ يُحْسِنَ لَنا الصَّنيعَ وَ اَنْ يُثيبَكُمْ عَلي ذلِكَ اَعْظَمَ الْاَجْرِ، وَ قَدْ شَخَصْتُ اِلَيْكُم مِنْ مَكَّةَ يَوْمَ الثُلاثاءَ لِثَمانٍ مَضَيْنَ مِنْ ذي الْحَجَّةِ يَوْمَ التَّرْوِيَةِ، فَاِذا قَدِمَ عَلَيْكُم رَسُولي فَاكْمِشوا اَمْرَكُمْ وَجُدّوا فَاِنّي قادِمٌ عَلَيْكُمْ في اَيّامي هذهِ اِن شاءَ اللَّهُ وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه وَ بَرَكاتُه؛(14) به نام خداوند بخشنده مهربان، از حسين بن علي به سوي برادران مؤمن و مسلمانش. سلام بر شما. پس براستي در رابطه با شما خداي يگانه را ستايش مي كنم. نامه مسلم بن عقيل را دريافت نمودم كه خبر داده بود از نظر نيكوي شما و همبستگي شما براي ياري ما و گرفتن حق ما، پس، از خداوند مي خواهم كه با ما نيكو رفتار كند و شما را نيز بر اين [ياري ]بزرگترين پاداش عنايت كند. من در روز سه شنبه هشتم ذي حجّه، "روز ترويّه" از مكه به سوي شما خارج شدم، پس هر وقتي كه نماينده من نزد شما رسيد، خود را آماده سازيد و تلاش و جدّيت كنيد، كه در همين روزها اگر خدا بخواهد بر شما وارد مي شوم. و سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد".

خلاصه نامه
1. حركت امام حسين عليه السلام از مكه و تبديل حج تمتّع به عمره مفرده.
2. رسيدن گزارش مسلم بن عقيل و تجمّع مردم براي نصرت و ياري امام حسين عليه السلام.
3. آمادگي مردم براي ورود حضرت به كوفه.


قابل ذكر است كه اين نامه، به دست كوفيان نرسيد؛ زيرا "قيس" توسط راهدارهاي عبيداللَّه، دستگير شد و او نامه را جويد تا اسرار آن فاش نشود و به همين علّت او را به شهادت رساندند.

17. نامه به حبيب بن مظاهر
بعد از شهادت مسلم، حضرت دوازده پرچم برافراشت، هر كدام را به دست فردي داد، و دوازدهمي را نگهداشت، فرمود: صاحب آن مي آيد. لذا نوشت: "مِنَ الْحُسَيْنِ بن علي بن ابي طالبٍ اِلي الرَّجُلِ الْفَقيهِ "حَبيبِ بنِ مَظاهِرٍ امّا بَعْد يا حبيبُ، فَاَنْتَ تَعْلَمُ قَرابَتَنا مِن رَسُولِ اللَّهِ وَ اَنْتَ اَعْرَفُ بِنا مِن غَيْرِكَ وَ اَنْتَ ذُو شَيْمَةٍ وَ غيرَةٍ فَلا تَبْخَلْ عَلَيْنا بِنَفْسِكَ، يُجازيكَ رَسُولُ اللَّه يَوْمَ الْقَيامَةِ؛(15) از حسين بن علي ابي طالب عليهم السلام به مرد فقيه [و فهميده و داراي بصيرت حبيب بن مظاهر. اي حبيب! تو قرابت ما را به پيامبرصلي الله عليه وآله مي داني و تو بهتر از ديگران ما را مي شناسي و تو شخص داراي اخلاف نيك و [آزاد مرد] و غيرتمندي هستي، از جان خود بر ما مضايقه مكن، رسول خداصلي الله عليه وآله در قيامت پاداش آن را به تو خواهد داد".

رؤياي صادقه
درباره حبيب، سخن بسيار است. در اين بخش، فقط به نقل رؤيايي از "شيخ جعفر شوشتري" بسنده مي كنيم. "شيخ جعفر شوشتري" بعد از مراجعت از نجف اشرف به موطن خود، قدرت بر اداره منبر و جلسات وعظ را نداشت، لذا در ماه رمضان، از روي "كتاب تفسير" و در ماه محرّم از كتاب "روضة الشهداء" براي مردم مي خواند، بعد از يك سال شبي به فكر مي رود كه تا كي صحفي باشم و از رو براي مردم منبر بروم؟ در اثنا به خواب مي رود، در عالم رؤيا مي بيند كه در صحراي كربلا مقابل خيمه امام حسين عليه السلام است. مي گويد وارد خيمه امام شدم و سلام كردم، آن حضرت مرا نزديك خود طلبيد و به "حبيب بن مظاهر" فرمود: "فلاني مهمان ماست و آب هم كه نداريم، ولي مقداري آرد و روغن هست برخيز و از اينها طعامي درست كن."
"حبيب" طعام را آماده كرده و نزد من نهاد و من چند قاشق خوردم و بيدار شدم و در اثر اين عنايت زبانم گويا شد. تا آنجا كه ساكنان آسمانها غبطه مجالس شيخ جعفر را مي خوردند. (16)
اين رؤياي صادقانه نشان مي دهد كه حبيب در آن عالم نيز جزء همراهان و مأموران امام حسين عليه السلام مي باشد.

نامه اي به محمد حنفيّه و بني هاشم
آخرين نامه اي كه امام حسين عليه السلام از كربلا براي جمعي از بني هاشم و برادرش محمد حنفيّه نوشته است، اين است: "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم امّا بَعد: فَكانَّ الدُّنيا لَمْ تَكُنْ وَ كانَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلام(17)؛ به نام خداي بخشنده مهربان، امّا بعد، پس گويا دنيايي نبوده و گويا آخرت هميشه بوده است".

نكات نامه
1. ديدگاه حضرت نسبت به دنيا، كه بايد همه آن را آن قدر زودگذر بدانند كه گويا اصلاً وجود ندارد.
2. ديدگاه حضرت نسبت به آخرت، اين است كه گويا از اوّل هر چه بوده آخرت بوده و در حقيقت دنيا هم مزرعه آخرت است.
در يك جمع بندي مي توان گفت: كه حضرت امام حسين عليه السلام تا زماني كه برادرش امام حسن عليه السلام زنده بود، تلاش كرد از يك طرف، در نامه هايي به شيعيان، آنها را در تأييد صلح امام حسن عليه السلام متقاعد نمايد و از طرف ديگر با نامه هاي متعدد عليه معاويه و يزيد، از نقشه هاي شوم و جنايات آنها پرده بردارد.
امّا بعد از شهادت امام حسن عليه السلام نامه هاي حضرت، بيشتر بر دو محور دور مي زند: 1. نامه هايي كه اهداف قيام كربلا را تبيين مي كند. مثل اصلاح امّت، امر به معروف و نهي از منكر، و ادامه روش پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و زنده نمودن حق.
2. نامه هايي كه از مردم براي همراهي و همياري قيام عاشورا دعوت مي كند، مانند: دعوت از مردم بصره و كوفه و افرادي چون حبيب بن مظاهر و... .
از مجموع نامه ها در كنار سخنان و گفته هاي آن حضرت مي توان نتيجه گرفت كه "قيام عاشورا" با زمينه سازيهاي فراوان و تلاشهاي چندين ساله امام حسين عليه السلام همراه بوده ا ست.
گفت اي گروه، هر كه ندارد هواي ما
سرگيرد و برون رود از كربلاي ما
ناداده تن بخواري و ناكرده ترك سر
نتوان نهاد پاي بخلوتسراي ما
تا دست و رو نشست بخون مي نيافت كس
راه طواف بر حرم كبرياي ما...
همراز بزم ما نبود طالبان جاه
بيگانه بايد از دو جهان آشناي ما
برگردد آنكه با هوس كشور آمده
سرناورد به افسر شاهي گداي ما
ما را هواي سلطنت ملك ديگر است
كاين عرصه نيست در خور فرّ هماي ما
يزدان ذوالجلال بخلوتسراي قدس
آراسته است بزم ضيافت براي ما(18)

 

 


   پی نوشت  :

 1) تاريخ ابن عساكر، ص 194، حديث 249 ؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد، ج 20، ص 117.
2) مرحوم دشتي ذيل نامه را اين گونه ترجمه نموده: "سوگند خوردند كه آزاد و آزاده زندگي كنند". ظاهراً درست به نظر نمي رسد.
3) بحار الانوار، ج 44، ص 329 ؛ مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 89؛ حياة الحسين، ج 2، ص 264؛ فتوح ابن اعثم كوفي، ج 5، ص 23؛ عوالم بحراني، ج 17، ص 179؛ موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 289؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 570.
4) مقتل الحسين خوارزمي، ج 1، ص 217 ؛ فتوح ابن اعثم كوفي، ج 5، ص 74؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 571.
5) بحار الانوار، ج 44، ص 330 و ج 47، ص 84 و ج 42، ص 81، حديث 12؛ بصائر الدرجات، ص 481، حديث 5 ؛ كتاب لهوف، ص 28؛ عوالم بحراني، ج 17، ص 179؛ كامل الزيارت، ص 75؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 76؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 391؛ موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 295 - 296.
6) مسور، در سال دوّم هجري متولد شده و در سال هشتم به مدينه آمده و رسول خداصلي الله عليه وآله را ديده و خاطراتي را از آن حضرت نقل كرده است. در واقعه محاصره مكّه در سال 64 هجري همراه با عبداللَّه بن زبير [و بر اثر اصابت سنگي ] كشته شد. (الاصابة، ج 3، ص 420؛ نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين عليه السلام، ص 59).
7) نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين عليه السلام، ص 59.
8) عمرة در كنار عايشه بود و روايات زيادي را از او نقل كرده است. وفات او را بين سالهاي 98 - 103 نوشته اند، وي حافظ احاديث زيادي بوده است. (همان، ص 66؛ تهذيب التهذيب، ج 12، ص 389؛ اعلام النساء، ج 3، ص 356.)
9) حياة الحسين، ج 3، ص 37؛ البداية و النهاية ج 8، ص 163؛ نامه ها و ملاقاتها، همان، ص 66.
10) اعيان الشيعة، ج 1، ص 589؛ تاريخ طبري، ج 3، ص 278 و ج 7، ص 235؛ ارشاد شيخ مفيد، ص 204؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 534 و ج 3، ص 267؛ بحار الانوار، ج 44، ص 334؛ عوالم بحراني، ج 17، ص 183؛ مقتل الحسين خوارزمي، ج 1، ص 195؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 402؛ موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 312؛ الامام الحسين و اصحابه، ص 54.
11) تاريخ طبري، ج 3، ص 280 و ج 7، ص 240؛ بحار الانوار، ج 44، ص 340 ؛ اعيان الشيعة، ج 1، ص 590؛ اعيان الشيعة، ج 1، ص 590؛ تاريخ كامل، ج 4، ص 23 ؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، همان، ص 405؛ موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 315.
12) بلاغة الحسين، ص 68؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 354؛ تاريخ الكامل، ج 4، ص 21؛ موسوعة، ص 314. برخي اين نامه را جعلي مي دانند. براي توضيح بيشتر ر. ك: نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين عليه السلام، همان، ص 80 - 81؛ شريف قريشي، حياة الحسين عليه السلام، ج 2، ص 343.
13) تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين عليه السلام، ص 203؛ البداية والنّهاية، ابن كثير دمشقي شافعي، (م، 774 ه) ج 8، ص 176؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، همان، ص 399 - 400.
14) تاريخ طبري، ج 3، ص 301، و ج 7، ص 289؛ ارشاد شيخ مفيد، ص 220؛ بحار الانوار، ج 44، ص 319؛ عوالم بحراني، ج 17، ص 219؛ بداية و نهاية، ج 8، ص 181؛ ميثر الاَحزان، ص 42؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام ،ص 432.
15) معالي السبطين، ج 1، ص 228؛ نامه و ملاقاتهاي امام حسين عليه السلام، همان، ص 95؛ ر.ك: ادب الحسين عليه السلام، بلاغة الحسين عليه السلام و فرسان الهيجا.
16) فوائد الرضوية، شيخ عباسي قمي، ص 67؛ نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين عليه السلام همان، ص 96.
17) كامل الزيارات، ابن قولويه، مكتبة المرتضويّة، النجف الاشرف، باب 23؛ بحار الانوار، ج 45، ص 87؛ الامام الحسين عليه السلام و اصحابه، فضلعلي قزويني، ص 66.
18) شكوفه هاي ولايت، سيد خليل شبيري، شعر از حجة الاسلام نيّر، ص 178.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره88 .





تاریخ ارسال مطلب : جمعه ٢٠ خرداد ١٣٩٠ / شماره خبر : ٨٧٩٧٤ / تعداد بازدید : 4828/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج