چهارشنبه ٠٢ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


سیدمحمدحسین حسینی

قيام كربلا

از گنجينه هاي ماندگار و قابل بهره، نوشته ها و نامه هايي است كه از امامان معصوم عليهم السلام تحت عنوان توقيعات، كتب، وصيتنامه ها و... براي شيعيان به يادگار مانده است.

از گنجينه هاي ماندگار و قابل بهره، نوشته ها و نامه هايي است كه از امامان معصوم عليهم السلام تحت عنوان توقيعات، كتب، وصيتنامه ها و... براي شيعيان به يادگار مانده است. اين نامه ها در كتب مختلف روايي و تاريخي پراكنده است و كمتر به صورت مجموعه اي گرد آوري شده است. بخشي از نامه هاي امير مؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه گرد آوري شده است و برخي از نويسندگان نيز در رابطه با ديگر امامان اقدام به اين كار نموده اند.

جا دارد در ايام محرم، مبلّغان گرامي از نامه هاي به يادگار مانده از امام حسين عليه السلام بهره ببرند. در اينجا قصد داريم به بخش مهمي از نامه هاي امام حسين عليه السلام اشاره نمائيم.
با ذكر اين نكته كه نامه هاي آن حضرت گاه اخلاقي است؛ مانند نامه اوّل، و گاه سياسي.
نامه هاي سياسي نيز يك بخش مربوط به تأييد صلح امام حسن مجتبي عليه السلام و تن دادن شيعيان به اين مسئله مي شود؛ مانند نامه دوّم (نامه به جعده) و بخش ديگر مربوط به معاويه و افشاگري عليه او و فرزندش يزيد، و افشا نمودن جنايت او؛ مانند نامه هاي سوّم و چهارم و...
قسمت ديگر نامه هاي آن حضرت مربوط به وصيتها و اهداف قيام اوست؛ مانند نامه ششم، (نامه به محمد حنفيه) و نامه به عبدالله جعفر و بخش ديگر نيز براي زمينه سازي قيام كربلا و دعوت مردم براي ملحق شدن به آن است؛ مانند نامه نهم (نامه به بني هاشم)، نامه هاي مختلف به مردم كوفه و بصره، و نامه به حبيب بن مظاهر و... .
ترتيب انتخابي در بيان نامه ها ترتيب تاريخي است، يعني هر كدام مربوط به دوران صلح امام حسن عليه السلام و خلافت غاصبانه معاويه مي شود، در بخش ابتدايي، و آنچه مربوط به قيام كربلا مي شود، به ترتيب تاريخ نگارش، در قسمت بعدي آمده است.

1. نامه به امام حسن مجتبي عليه السلام

امام حسن مجتبي عليه السلام به برادرش امام حسين عليه السلام فرمود: "چرا اين قدر به شعرا زياد صله و پاداش مي دهي؟"
امام حسين عليه السلام در جواب برادرش نوشت: "اَنْتَ اَعْلَمُ مِنّي بِاَنَّ خَيْرَ الْمالِ ما وَقي الْعِرْضَ؛(1) تو بهتر از من مي داني كه بهترين مال، مالي است كه آبروي انسان را حفظ كند."
از اين نامه مي توان استفاده كرد كه در مواردي لازم است انسان براي حفظ آبروي خود به كساني كمك مالي نمايد، مثلاً اگر فردي به ناحق عليه انسان ادّعاي مالي مي كند و انسان شروري باشد كه ممكن است باعث آبرو بري انسان شود، مي تواند براي جلب رضايت او، به وي كمك مالي نمايد، و يا شعرا و نويسندگاني كه ممكن است زمينه آبرو ريزي انسان را فراهم نمايند، مي توان با كمكهاي مالي آنها را از اين عمل منصرف نمود.

2. نامه به جعده (2)

جعده به نمايندگي از شيعيان نامه اي به اين صورت براي امام حسين عليه السلام نوشت: "شيعيان شما در اينجا (كوفه) دلهايشان به شما روشن و به شما اميد بسته اند، و كسي را همسان شما نمي دانند و رأي و تصميم برادرت امام مجتبي عليه السلام را در جنگ با معاويه دانستند و شما را هم به ملاطفت و نرمي با دوستان و شدّت و تندي با دشمنان مي شناسند. پس اگر مي خواهي اين حكومت را به دست گيري (و عليه معاويه قيام كني) به سوي ما بيا كه ما تا پاي جان با تو هستيم."
امام حسين عليه السلام در جواب نوشت: "امّا اَخي فَاِنّي اَرْجُو اَنْ يَكُوْنَ اللَّهُ قَدْ وَفَّقَهُ وَ سَدَّدَهُ وَ اَمّا اَنَا فَلَيْسَ رَاْيي الْيَوْمَ ذاكَ فَاَلْصِقُوا رَحِمَكُمُ اللَّه بِالْاَرضِ وَ اَكْمِنُوا في الْبُيُوتِ وَ احْتَرِسُوا مِنَ الظَّنَّةِ مادامَ مُعاوِيَةُ حَيّاً فَاِنْ يَحْدَثِ اللَّهُ بِهِ حَدَثاً وَاَنا حَيٌّ كَتَبْتُ اِلَيْكُمْ بِرأيي وَالسَّلام (3)؛ اما برادرم! پس به راستي كه اميدوارم خداوند او را موفق و محكم بدارد، و اما من، امروز چنين نظري ندارم. خدا شما را مورد رحمت قرار دهد، به زمين بچسبيد و در خانه هايتان بنشينيد و از كاري كه موجب تهمت عليه شما است بپرهيزيد، مادامي كه معاويه زنده است. پس اگر خداوند نسبت به معاويه حادثه اي ايجاد كرد (و مرگ او فرا رسيد) و من زنده بودم، نظر خودم را به شما مي نويسم. والسلام."

  پيامهاي نامه

1. تأييد صلح امام حسن عليه السلام؛ لذا تا ده سال امام حسين عليه السلام عليه معاويه حركتي انجام نداد.
2. توصيه شيعيان به پنهان كاري و پرهيز از تظاهر و كارهاي علني.
3. اعلام ضمني مرگ معاويه قبل از شهادت امام حسين عليه السلام.
4. اعلام غير مستقيم قيام توسط آن حضرت در آينده.
3. نامه به معاويه
حضرت سيد الشهداء نامه هاي متعددي به معاويه نوشته كه اهم آنها منعكس مي شود:

  يك. مصادره اموال

كارواني از يمن، اموال و زينت آلات و عطريات را به دمشق حمل مي كرد. امام حسين عليه السلام اموال را ضبط نمود و به معاويه نوشت:
"مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيّ اِلي مُعاوِيَةَ بْنَ اَبي سُفيانَ اَمَّا بَعْدُ فَاِنَّ عِيْراً مَرَّتْ بِنا مِنَ الْيَمَنِ تَحْمِلُ مالاً وَ حُلَلاً وَ عَنْبَراً اِلَيْكَ لِتُوَدِّعَها خَزائِنَ دَمِشْق وَ تَعُلَّ بِها النَّهَلَ بِبَني اَبيكَ وَ اِنّي اِحْتَجْتُ اِلَيْها فَاَخَذْتُ، وَالسلام؛(4) از حسين فرزند علي عليه السلام به معاويه پسر ابي سفيان. اما بعد، كارواني از يمن بر ما مرور مي كرد كه حامل مال و مشك و بوي خوش به سوي تو بود كه تو آنها را در خزائن دمشق ذخيره نمايي تا تشنگان اولاد پدرت را [مكرر ]سيراب كني. من به آن اموال نياز داشتم؛ از اينرو آنها را گرفتم [و مصادره نمودم ]."

 پيامهاي نامه

1. با اين عمل امام حسين عليه السلام ثابت كرد كه حكومت معاويه غصبي است و مشروعيت ندارد.
2. هر چند حضرت صلح برادر را با معاويه نقض نكرد، ولي مشروعيت او را هم تأييد نكرد.
3. اين نامه از تاراج بيت المال توسط معاويه و تقسيم آن بين خويشاوندان خبر مي دهد.
4. امام معصوم اگر به ظاهر هم از حكومت كنار باشد، بيت المال و اختيارات آن حق شرعي اوست؛ نه غاصبان.
5. به معاويه فهماند كه سكوت من به خاطر احترام به صلح برادر است نه ترس از معاويه و اطرافيان او.

  دو. ازدواج با كنيز

همچنان كه امام حسين عليه السلام رفتار معاويه را زير نظر داشت، معاويه نيز در مدينه جاسوسهايي داشت كه مأمور اطلاع رساني بودند، از جمله گزارش دادند كه حسين بن علي عليهما السلام كنيز خويش را آزاد كرده و سپس با او ازدواج نموده است؛ عملي كه در آن عصر چندان مورد پسند نبوده است.
معاويه به استناد گزارش فوق، نامه اي به حضرت به اين صورت نوشت: "به من خبر رسيده كه با كنيزي ازدواج نموده اي و زنان قريش كه هم كفو و در شأن تو بوده اند را رها كرده اي [با اينكه ] ازدواج با آنان موجب مجد و سرافرازي و نجابت و آبروي فرزندان مي شود. با اين عمل نه مصلحت خود را در نظر گرفته اي و نه فرزندانت را." (5)
حضرت در جواب نوشت: "قَدْ رَفَعَ اللَّهُ بِالْاِسْلام اَلْخَسِيْسَةَ وَ وَضَعَ عَنّا بِهِ النَقيصَةَ فَلا لُؤْمَ عَلي اِمْري ءٍ مُسْلِمٍ اِلّا في اَمْرٍ مَأثِمٍ وَ اِنَّمَا الْلَّوْمُ لُوْمَ الجاهِليَّةِ؛ خداوند با [ظهور] اسلام [اين نوع ] پستي و حقارتها را برداشت و بوسيله ما آن نقيصه [و آفت اجتماعي ] برداشته شد، [و اين را بدان ] سرزنش مسلمان روا نيست مگر در معصيت [خداوند]، و همانا [آنچه سزاوار ملامت است ]اعمال جاهليت است كه ملامت دارد."

  پيامها

معاويه خواست امام حسين عليه السلام را ملامت كند؛ ولي بر عكس باعث ملامت خودش شد.
2. ارزشها بايد بر محور دستورات اسلام و رفتار اهلبيت عليهم السلام سنجيده شود نه رسوم غير منطقي.
3. آنچه ملامت دارد نافرماني خدا است كه معاويه گرفتار آن است و همين طور پايبندي به رسوم جاهلي ملامت دارد.
4. حضرت به معاويه فهماند كه از معيارهاي ارزشي اسلام بي خبر است.

  سه. هشدار

معاويه، نامه اي به "عمرو بن سعيد" كه حاكم مدينه بود نوشت و از او خواست؛ از حسين بن علي عليهما السلام، ابن عباس، عبداللَّه بن جعفر، و عبداللَّه بن زبير، براي ولايت عهدي يزيد بيعت بگيرد. امام حسين عليه السلام حاضر به بيعت نشد. از اينرو معاويه نامه اي براي او به اين شرح نوشت:

"امّا بعد اخباري از شما به من رسيده كه خيال نمي كردم آنها را از روي ميل و رغبت انجام داده باشي، و سزاوارترين مردم در ميان كساني كه بيعت كرده و در موقعيت و عظمت و شرافت خدا دادي شما باشد، بايد به بيعت وفادار بماند. از خدا بترس و مردم را به فتنه نينداز و به خودت و دينت و امّت [پيامبرصلي الله عليه وآله ]دقت كن و كساني كه يقين به آخرت ندارند، شما را سبك نكنند." (6)

يا للعجب انسان در مقام حرف زدن چقدر مي تواند زيبا حرف بزند و واقعيات را وارونه كند. معاويه با آن آلودگيهاي خويش حسين عليه السلام را به تقوي دعوت مي كند!!
امام حسين عليه السلام در يك نامه هشدار دهنده جواب دندان شكني به معاويه داد كه متن آن را مرور مي كنيم: "اَمّا بَعْدٌ فَقَدْ بَلَغَني كِتابُكَ تَذْكُرُ اَنَّهُ قَدْ بَلَغَكَ عَنّي اُمُورٌ اَنْتَ لي عَنْها راغِبً وَ اَنا بِغَيْرِها عِنْدَكَ جَدْيرٌ، فَاِنَّ الْحَسَناتِ لا يَهْدي لَها، وَ لا يُسَدِّدُ اِلَيها اِلّا اللَّه؛ اما بعد، نامه تو به من رسيد، ياد آور شدي كه اموري از من به تو رسيده كه تو از من انتظار نداشتي، و من به غير آنها در نزد تو سزاوار بودم، همانا هدايت به نيكيها و بسته شدن [درهاي ]آن جز با خداي بلند مرتبه نيست."

"وَ اَمّا ما ذَكَرْتَ اَنَّهَ رُقِيَ اِلَيْكَ عَنّي فَاِنَّما رَقاهُ الْمَلّاقُون، المَشّاؤُنَ بِالنَّميمِ وَ ما اُرْيدُ لَكَ حَرْباً وَ لا عَلَيْكَ خِلافاً، وَ اَيْمُ اللَّهِ اِنّي لَخائِفٌ لِلَّهِ في ذلِكَ، وَ ما اَظُنُّ اللَّهَ راضياً بِتَرْكِ ذلِكَ، وَ لا عاذِراً بِدُونِ الْاِعْذارِ فِيْهِ اِلَيْكَ وَ في اُولئِكَ الْقاسِطينَ المُلْحِديْنَ حِزْبَ الظّلَمَةِ وَ اَوْلِياءِ الشَياطين(7)؛ اما آنچه را يادآور شدي كه اخباري از من به تو رسيده، اين كلمات بافته هاي افراد چاپلوس و سخن چين است. من با تو اراده جنگ و مخالفت ندارم (به احترام صلح برادرم)، سوگند به خدا كه در ترك آن بيمناكم و خداوند را به ترك آن راضي نمي دانم و در ترك آن در نزد تو و اين گمراهان و ملحدان و لشكر ظلم و دوستان شيطان عذري ندارم."

"اَلَسْتَ قاتِلَ حِجْرٍ وَ اَصْحابِهِ الْعابِدْينَ اَلْمُخْبِتينَ، اَلَّذينَ كانُوا يَسْتَفْظِعُونَ الْبِدَعَ وَ يَأمُرُونَ بِالْمَعْروُفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَقَتَلْتَهُمْ ظُلْماً وَعُدْواناً مِنْ بَعْدِ ما اَعْطَيْتَهُمُ الْمَواثيقَ الْغَليظَةَ، وَ الْعُهُوْدَ الْمُؤَكَّدَةِ جُرْأةً عَلي اللَّهِ وَ اسْتِخْفافاً بِعَهْدِهِ؟!؛ آيا تو قاتل حجر [بن عدي ] و يارانش نيستي كه عابد و متواضع بودند؛ كساني كه بدعتها را ناروا مي شمردند و امر به معروف و نهي از منكر مي كردند، پس آنها را از روي ظلم و دشمني كشتي بعد از آنكه امان و عهد محكم داده بودي، [با اين عمل ] بر خدا جرأت كردي و عهد او را سبك شمردي."

"اَوَ لَسْتَ بِقاتِلِ عَمْروبن الحَمِقِ الَّذي اَخْلَقَتْ وَاَبَلَتْ وَجْهَهُ الْعِبادَةُ فَقَتَلْتَهُ مِنْ بَعْدِ ما اَعْطَيْتَهُ مِنَ الْعُهُودِ ما لَوْ فَهِمَتْهُ الْعُصِمُ نَزَلَتْ مِنْ شَعَفِ الْجِبالِ؟!؛ آيا تو قاتل "عمروبن حمق" نيستي؟ آن انساني كه در اثر عبادت بدنش لاغر شده و صورتش زرد و نحيف شده بود. پس او را كشتي بعد از عهد و پيمانهاي محكم، به نحوي كه اگر آهوان مي فهميدند، از بالاي كوهها پايين مي آمدند."

"اَوَ لَسْتَ الْمُدَّعي زِيادَ بْنَ سُمَيَّةَ اَلْمَوْلُودِ عَلي فِراشِ عُبَيْدِ ثَقيفٍ فَزَعَمْتَ اَنّه ابْنُ اَبيكَ. وَقَد قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله اَلْوَلَدُ لِلْفِراشِ وَ لِلْعاهِرِ اَلْحَجَرُ فَتَرَكْتَ سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ تَعَمُّداً وَتَبِعْتَ هَواكَ بِغيَرِ هُديً مِنَ اللَّهِ، ثُمَّ سَلَّطْتَهُ عَلَي العِراقَيْنِ يَقْطَعُ اَيْدي الْمُسْلِمينَ وَ اَرْجُلَهُمْ وَ يَسْمَلُ اَعْيُنَهُمْ وَ يَصَلِّبُهُمْ عَلي جُزُوْعِ النَّخلِ، كَاَنَّكَ لَسْتَ مِنْ هذِهِ الاُْمَّةِ وَ لَيْسُوا مِنْكَ؛ آيا تو همان نيستي كه زياد بن سُمَيّه را كه در بستر برده اي از بني ثقيف متولد شده بود، [برادر خواندي و] پسر پدرت [ابوسفيان ] شمردي؟ و حال آنكه رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: فرزند براي صاحب بستر است و براي زنا كار سنگ است؟ پس سنّت رسول خداصلي الله عليه وآله را عمداً ترك گفتي و هواي نفست را بدون هدايت الهي پيروي كردي، سپس زياد را بر عراقين (كوفه و بصره) مسلّط كردي تا دست و پاي مسلمانان را قطع كند، و چشمهايشان را با آهن گداخته نابينا نمايد، و بدنهاي ايشان را بر شاخه هاي درخت خرما آويزان كند. انگار تو از اين امت نيستي و آنها از تو نيستند."

"اَوَ لَسْتَ قاتِلَ الْحَضْرَمِيِّ الَّذي كَتَبَ اِلَيْكَ فيهِ زيادُ اَنَّه عَلي ديْنِ علّيٍ صلواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَكَتَبْتَ اِلَيْهِ اَنِ اقْتُلْ كُلَّ مَنْ كانَ عَلي ديْنِ عَلَيٍّ فَقَتَلَهُمْ وَ مَثَّلَ بِهِمْ بِاَمْرِكَ وَ دينُ عَلِيٍ عليه السلام وَ اللَّهِ هُوَ دينُ [ابْنِ عَمِّه ] الَّذي كانَ يَضْرِبُ عَلَيْهِ اَباكَ وَ يَضْرِبُكَ وَ بِهِ جَلَسْتَ مَجْلِسَكَ الَّذي جَلَسْتَ وَ لَوْ لا ذلِكَ لَكانَ شَرَفُكَ وَ شَرَفُ اَبيكَ الرِّحْلَتَيْنِ (رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّفِ)؛ آيا تو قاتل حضرمي(8)نيستي ؛ كسي كه ابن زياد درباره او با تو مكاتبه كرد كه وي بر دين علي عليه السلام است و تو به او نوشتي هر كس بر دين علي است، او را به قتل برسان و او [نيز] همگان را به امر تو كشت و مُثْلِه نمود و حال آن كه به خدا سوگند دين علي [دين پسر عمويش پيغمبرصلي الله عليه وآله ] و همان ديني است كه تو و پدرت را به دستور آن دستخوش شمشير مي ساخت و به بهانه همان دين [غاصبانه ] بر مسند خلافت نشسته اي و گرنه شرف تو و پدرت دو كوچ كردن [در تابستان و زمستان ] بود.

"وَ قُلْتَ فيما قُلْتَ: لا تَرِدُ هذِهِ الْاُمَّةَ في فِتْنَةٍ وَ اِنّي لا اَعْلَمُ لَها فِتْنَةً اَعْظَمُ مِن اِمارَتِكَ عَلَيْها؛ در نامه ات گفته اي كه اين امّت را در فتنه نينداز، به راستي فتنه اي بالاتر از اين نمي بينم كه تو امير بر اين مردم هستي."

"وَ قُلْتَ فيما قُلْتَ اُنْظُرْ لِنَفْسِكَ وَ لِدينِكَ وَ لِاُمَّةِ مُحَمَّدٍ وَ اِنّي وَ اللَّه ما اَعْرِفُ اَفْضَلَ مِنْ جِهادِكَ فَاِنْ اَفْعَلْ فَاِنَّهُ قُرْبَةٌ اِلي رَبّي وَ اِنْ لَمْ اَفْعَلْهُ فَاَسْتَغْفِرُ اللَّه لِديني وَ اَسْأَلُهُ التَّوْفيقَ لِما يُحِبُّ وَ يَرْضي ؛ و گفته اي در آنچه گفته اي كه به [مصلحت ] خود و دين و امّت محمدصلي الله عليه وآله نظر كن. به خدا سوگند! من چيزي را بهتر از جهاد با تو نمي شناسم، پس اگر اين كار را انجام بدهم، موجب تقرب به درگاه الهي است و اگر ترك كنم، از خدا به خاطر دينم استغفار مي كنم واز خداوند توفيق براي [انجام ]آنچه محبوب و مرضّي اوست مي طلبم."

"وَ قُلْتَ فيما قُلْتَ مَتي تَكِدُني اَكِدُكَ، فَكِدْني يا مُعاوِيَةُ فيما بَدالَكَ. فَلَعَمْري قَديماً يُكادُ الصّالِحُونَ وَ اِنّي لَاَرْجُو اَنْ لا تَضُرَّ اِلّا نَفْسَكْ وَ لاتَمْحَقَ اِلّا عَمَلَكَ، فَكِدْني ما بَدالَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ يا مُعاوِيَة! وَ اعْلَمْ اَنَّ للَّهِ ِ كِتاباً لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً اِلّا اَحْصاها؛ و گفتي در آنچه گفتي كه هر وقت من حيله كنم تو هم حيله مي كني، پس اي معاويه هر چه مي تواني حيله كن، به جان خودم سوگند! از گذشته صالحان مورد حيله تو بودند، و من اميدوارم كه جز به خودت ضرر نرساني و جز عمل خود را نابود نسازي. پس حيله كن هر چه مي تواني.
اي معاويه! از خدا بترس و بدان كه خداوند را نامه اي است كه [تمام اعمال ] از كوچك و بزرگ در آن ضبط است."
"وَ اعْلَمْ اَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِناسٍ لَكَ قَتْلَكَ بِالظَنَّةِ وَ اَخْذَكَ بِالتُّهْمَةِ وَ اِمارَتَكَ صبيّاً يَشْرَبُ الشَرابَ وَ يَلْعَبُ بِالْكِلابِ ما اَراكَ اِلّا وَقَدْ اَبْقَيْتَ نَفْسَكَ وَ هَلَكْتَ دينَكَ وَ اَضَعْتَ الرَّعِيّةَ وَ السلام(9) ؛ بدان كه خداوند تو را فراموش نمي كند كه [اولياء الله را] با صرف گمان كشتي، و با تهمت آنها را دستگير نمودي و كودكت [يزيد] را امير قرار دادي كه شراب مي نوشد و با سگها بازي مي كند. مي بينم تو را كه خود را حفظ كرده و دينت را نابود ساخته اي و رعيت را از بين برده اي. والسلام."

  پيامهاي صريح

1. جنايات وحشتناك معاويه را برملا و گوشزد مي كند و راز آن را بيان مي دارد.
2. وجود معاويه را بدترين فتنه در امّت پيغمبر مي داند.
3. جهاد با او را برترين عمل دانسته و ترك آن را از روي ناچاري مي داند.
4. فتنه انتخاب يزيد، و اوصاف زشت او راگوشزد مي كند.
5. گوشزد مي كند كه تمامي اين جنايات باعث از بين رفتن دين مي شود.
6. كارهاي معاويه باعث نابودي و تحقير مردم شده است. (10)

  چهار. افشاي چهره زشت يزيد

امام حسين عليه السلام در افشاگري عليه يزيد نامه مستقلي به معاويه نوشت و در آنجا فرمود:"ثُمَّ وَلَّيتَ اِبْنَكَ وَ هُوَ غُلامٌ يَشْرَبُ الشَّرابَ وَ يَلْهُو بِالْكِلابِ فَخُنْتَ امانَتَكَ وَ اَخْرَبْتَ رَعيَّتَكَ وَ لَمْ تُؤَدِّ نَصيحَةَ رَبِّكَ، فَكَيْفَ تُوَلّي عَلي اُمَّةِ مُحَمَّدٍصلي الله عليه وآله مَنْ يَشْرَبُ الْمُسْكِرَ وَ شارِبُ الْمُسْكِرِ مِنَ الْفاسِقينَ وَ شارِبُ الْمُسْكِرِ مِنَ الْاَشرارِ وَ لَيْسَ شاربُ الْمُسْكِرِ بِاَمينٍ عَلي دِرهَمٍ فَكَيْفَ عَلَي الْاُمَّةِ؟! فَمِنْ قَليلٍ تَرِدُ عَلي عَمَلِكَ حينَ تُطْوي صَحائِفُ الْاِستِغْفارِ(11)؛ [اي معاويه!] پس پسرت را حاكم قرار دادي در حالي كه او نوجواني است كه شراب مي نوشد، و با سگها بازي مي كند، پس به امانت الهي (خلافت) خيانت كردي، و مردم را نابود نمودي، و پند پروردگارت را نپذيرفتي. چگونه رهبري امّت محمدصلي الله عليه وآله را به كسي مي سپاري كه [شراب ] مست كننده مي نوشد؟ و حال آنكه شرابخوار از فاسقان است و شارب مسكر از شروران است. و شراب خوار بر يك درهم نمي تواند امين باشد تا چه رسد كه امين امت باشد؟ [معاويه!] به زودي بر اعمال خود وارد [قيامت ] مي شوي كه ديگر دفترهاي استغفار بسته شده است."

  خلاصه نامه

1. افشاگري عليه يزيد، و بيان اوصاف و اخلاق زشت او.
2. والي بايد امين امت باشد، و يزيد امين نيست.


3. معاويه با انتخاب يزيد، هم به خدا خيانت كرد و هم صلحنامه امام حسن عليه السلام را تخلف نمود و هم مردم را بي چاره كرد.
4. ستمگران دير يا زود به سزاي اعمال خويش مي رسند.
5. پاسخ به نامه يزيد
يزيد نامه اي به همراه اشعاري براي "عبداللَّه بن عباس" و يا "عمروبن سعيد" حاكم مدينه فرستاد تا آن را در مراسم حج بخواند. برخي اشعار او از اين قرار است.
يا قَوْمَنا لا تَثُبُّوا الْحَرْبَ اِذْ سَكَنَتْ
تَمَسَّكُوا بِحبالِ الْخَيْرِ وَاعْتَصِمُوا
قَدْ غَرَّتِ الْحَرْبُ مَنْ قَدْ كانَ قَبْلَكُمْ
مِنَ الْقُرُونِ وَ قَدْ بادَتْ بِهِ الاُْمَمُ
فَانْصَفُوا قَوْمَكُمْ لا تَهْلِكُوا بَذَخاً
فَرُبَّ ذي بَذَخٍ ذَلَّتْ بِهِ الْقَدَمُ(12)

"اي قوم ما! آتش جنگ را كه خاموش است شعله ور نسازيد، و به ريسمان خير چنگ بزنيد. جنگ اقوام گذشته را مغرور كرد و امتها را به نابودي كشاند.
درباره قوم خويش انصاف به خرج دهيد [و نيكي كنيد] تا از روي تكبر هلاك نشويد، كه چه بسيار صاحبان تكبر كه قدمهايشان لغزيد."
يزيد كه با روحيه مردم مدينه و امام حسين عليه السلام آشنا بود خواست از در مصالحه و نرمي آنها را وادار به تسليم نمايد تا عليه او قيام نكنند. مردم مدينه وقتي اشعار يزيد را ديدند، آن را خدمت امام حسين عليه السلام فرستادند، حضرت در پاسخ آن به يك آيه قرآن بسنده كرد كه خطاب به پيامبر مي فرمايد: "وَ إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِي ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ"(13)؛ و اگر [كفار] تو را تكذيب كردند بگو: عمل من براي من، و عمل شما براي شماست، شما از آنچه من انجام مي دهم بيزاريد، و من [نيز] از آنچه شما انجام مي دهيد بيزارم."
آيه فوق خلاصه سوره حجد "كافرون" است در پاسخ شش نفر از كفّار كه به رسول خدا پيشنهاد كردند در يك سال تو خدايان ما را عبادت كن، يك سال هم، ما خداي تو را پرستش مي كنيم، در نتيجه اگر ملك ما بهتر بود، تو ضرر نكرده اي، و اگر دين تو بهتر بود ما ضرر نكرده ايم، و شريك در كيش تو شديم(14)"، نازل شده و پاسخ محكمي به آنها داده است.
در واقع امام حسين عليه السلام با بيان آيه فوق خواست به يزيد بفهماند كه هر گونه همكاري و مساعدت و سازش با تو ممنوع است.

 


   پی نوشت :

 1) كشف الغمه، اربلي، بني هاشمي تبريز، 1381 ه، ج 2، ص 31؛ الامام الحسين، ابن عساكر، ص 220؛ نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين عليه السلام، نظري منفرد، ص 12.
2) جعدة بن هبيره مخزومي، خواهر زاده امير المؤمنين و داماد آن حضرت است. مادرش "ام هاني" موسوم به "فاخته" دختر جناب ابوطالب است. در شب نوزدهم در ابتدا بنا بود حضرت، جعده را به جاي خود به مسجد كوفه بفرستد، بعد فرمود: "از مرگ فرار نمي كنم."
3) اَلاَخبار الطوال، ابن قتيبه، قم، شريف الرضي، 1409 ه ، ص 221؛ حياة الحسين عليه السلام، ج 2، ص 229.
4) ميرزا محمد تقي سپهر، ناسخ التواريخ، اسلاميه، ج 1، ص 195؛ نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين عليه السلام، همان، ص 27؛ حياة الامام الحسين عليه السلام، باقر شريف قرشي، ج 2، ص 232؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، محمد دشتي، ص 361، حديث 240.
5) البته معاويه هدفش تحقير حضرت بوده و ضمناً خواسته بفهماند كه اعمال و كارهاي او را زير نظر دارد و گرنه معاويه كسي نيست كه خير خواه امام حسين عليه السلام باشد و به دنبال مجد و عظمت او.
6) نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين عليه السلام، همان، ص 39.
7) در نسخه الامامه و السياسه و اعيان الشيعه، اين بخش اين گونه آمده: "وَ اِنّي لَاَخْشَي اللَّهَ في تَرْكِ ذلِكَ مِنْكَ وَ مِنْ حِزْبِكَ، اَلْقاسِطينَ المُلْحِدينَ حِزَبَ الظّالِمِ و اعوانَ الشيطانِ الرَّجيم؛ و از اينكه جنگ با تو و حزب ظالم تو كه ياران شيطان هستند را ترك كردم، از خداوند خائفم."
8) مسلم بن زيمر و عبداللَّه بن نجر حضرمي كه به جرم شيعه بودن به دستور معاويه به دار زده شدند. (الغدير، علامه اميني، ج 11، ص 61.)
9) اين نامه در منابع مختلفي آمده است كه ما سعي كرديم از مجموع، متن گوياتر و مختصرتر را انتخاب كنيم. برخي منابع از اين قرار است: اَلاِمامَةُ وَ السّياسة، ابن قتيبه، بيروت، دار المعرفة، ج 1، ص 157؛ اعيان الشيعه، ج ، ص 583؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 44، ص 212 ؛ رجال كشي، ص 32 ؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، محمد دشتي، صص 362 - 364؛ نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين عليه السلام، صص 40 - 41.
10) نكات ريزتري نيز وجود دارد كه مبلّغان عزيز مي توانند آنها را مطرح نمايند.
11) دعائم الاسلام، نعمان بن محمد تميمي (م 363)، ج 2، ص 133، حديث 468؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 362، حديث 241.
12) مقتل خوارزمي، مكتبة المفيد، ج 1، ص 218؛ تاريخ ابن عساكر، ص 203؛ ناسخ التواريخ، همان، ج 2، ص 28.
13) يونس / 41.
14) تاريخ ابن عساكر، شرح حال امام حسين عليه السلام، ص 203 ؛ فتوح ابن اعثم كوفي، ج 5، ص 75؛ مجمع البيان، طبرسي، دار احياء التراث العربي، ج 10، ص 552 ؛ تفسير فخر رازي، ج 32، ص 144.

 

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره87 .





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢١ مهر ١٣٩٤ / شماره خبر : ٨٧٩٦٢ / تعداد بازدید : 5950/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج