يکشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


محمود مهدی پور

امام حسین علیه السلام و حکومت اسلامی

شناخت سيدالشهداء از مهم ترين نيازهاي بشر در طول تاريخ است. اصولاً شناخت چهره هاي تأثيرگذار در تاريخ، چه مثبت و چه منفي از آگاهيهاي ضروري براي زندگي انسانهاست

اوّل. نياز به شناخت

شناخت سيدالشهداء از مهم ترين نيازهاي بشر در طول تاريخ است. اصولاً شناخت چهره هاي تأثيرگذار در تاريخ، چه مثبت و چه منفي از آگاهيهاي ضروري براي زندگي انسانهاست. شناخت و معرفت حضرت سيدالشهداء، آب حيات امت اسلامي است و پيشنهاد ما اين است كه در كل كشور اسلامي دانشگاهي ويژه شناخت اهل بيت پيامبر اعظم به ويژه امام حسين عليه السلام تأسيس شود و "امام حسين شناسي" به عنوان يك گرايش مهم در تاريخ پيشوايان اسلام مورد توجه نظام آموزش و پژوهش كشورهاي اسلامي قرار گيرد.

دوم. درجات شناخت

شناخت هر كس، به ويژه چهره هاي برجسته تاريخ مراتب و درجاتي دارد. شناخت شناسنامه اي در حدّ نام و نام خانوادگي و القاب و كنيه ها و محل تولد و نام پدر و مادر و تاريخ ولادت و ازدواج و شهادت و رحلت، حداقل شناختي است كه در مورد همه انسانها نياز است و كليد معرفت آنها به شمار مي رود. شناخت ويژگيهاي جسماني و رنگ و قد و شمايل و هر كدام از اعضاي انسان؛ از پيشاني و سر و گردن و سينه و دست و پا و چشم و گوش مرحله و مرتبه اي ديگر از شناخت محسوب مي شود، ولي اين نوع شناخت، قابل تقليد و اقتباس نيست و مشكل امروز بشر را حل نمي كند.

شناخت اخلاقي و ويژگيهاي روحي، رواني مثل شجاعت، سخاوت، فروتني، غيرت، عرفان، مهرباني، صلابت، اعتماد به نفس، دانش، بردباري، صبوري، و دلسوزي، مرتبه اي ديگر از شناخت است كه نقش تربيتي، آموزشي دارد و انسانها مي توانند از آن الهام بگيرند. شناخت امام حسين عليه السلام در آينه اخلاقي يكي ديگر از ابعاد مهمّ "امام حسين شناسي" است كه از راه انديشه ها، گفتارها و مواضع آن بزرگوار مي توان بدان دست يافت.

شناخت اعتقادات و افكار و انديشه هاي هر كس بنيادي ترين نوع شناخت از افراد است. و شناخت انديشه هاي حسيني عليه السلام از راه شناخت قرآن، انديشه هاي نبوي و علوي امكان پذير است. سيدالشهداءعليه السلام را بايد در سيماي قرآن و محمّد و علي و فاطمه عليهم السلام يافت. افكار و آرمانهاي حسيني عليه السلام از ديگر اعضاي خانواده پيامبرصلي الله عليه وآله، آل عبا و اهل كساء جدا نيست و اينان اركان خمسه يك عقيده و عمل اند.

شناخت سيره عبادي، نيايش و دعا و رفتار خداگرايانه و عرفاني افراد، بخشي از هويت انسانهاست. اين بخش از معرفت سيدالشهداء را بايد در نماز و دعاها و نوافل و تلاوت و اذكار حسيني عليه السلام به ويژه در دعاي عميق و عرفاني عرفه جستجو كرد.

سيره اجتماعي و معاشرتي هر كس، زاويه اي ديگر از شخصيت او است. شناخت اين بخش از زندگي افراد، روابط متقابل و احياناً ارزشي يا ضد ارزشي افراد را در برابر ديگر انسانها نشان مي دهد. اين بخش از شخصيت سيدالشهداءعليه السلام را بايد در برابر دو گروه، مستضعفان و مستكبران و مظلومان و ظالمان مورد بررسي و پژوهش قرار داد، تا اطلاعات دقيق تري از زندگي آن بزرگوار آشكار شود.

سوم. امام حسين عليه السلام و حكومتها

سيد الشهداء در سال سوم هجرت در روز سه شنبه سوم شعبان در عصر حكومت نبوي صلي الله عليه وآله در خاندان رسول خداصلي الله عليه وآله متولد شد، و پنجاه و هفت سال و پنج ماه در جهان زندگي كرد و در عمر شريف خود تا دهم محرم سال 61 هجري زندگي در هشت حكومت را تجربه كرد.

1. حكومت نبوي صلي الله عليه وآله؛ 2. حكومت خليفه اوّل؛ 3. حكومت خليفه دوم؛ 4. حكومت خليفه سوم؛ 5. حكومت علوي عليه السلام؛ 6. دوران كوتاه حكومت امام حسن مجتبي عليه السلام؛ 7. حكومت معاويه؛ 8. حكومت يزيد.

شناخت هر كدام از اين حكومتها و بررسي مواضع امام عليه السلام در عصر هر كدام، بخشي از شخصيت آن بزرگوار را نشان مي دهد. در مجموع سيد الشهداء با دو نوع حكومت و ولايت الهي و طاغوتي رو به رو بوده است. بررسي عملكرد آن بزرگوار در برابر حكومتهاي اسلامي و ضد اسلامي، يكي از مهم ترين ابعاد شخصيت سيدالشهداء است.

شيوه تعامل و ارتباط متقابل چهره ها و دولتها، يكي از گوياترين روشها براي شناخت زواياي ناشناخته زندگي افراد و مواضع آنان در دوره هاي گوناگون است.

چهارم. امام حسين عليه السلام در عصر نبوي

رفتار سيدالشهداءعليه السلام در عصر پيامبرصلي الله عليه وآله چندان رنگ و بوي سياسي ندارد، يا دست كم با نگاه ظاهربين ما و مورّخان آن عصر، امام كودكي در خانواده زعيم و بزرگ امت اسلامي است و روابط بسيار گرم و صميمي دو سويه بين پيامبر اعظم و امام، رنگ عاطفي و عشق پدر و فرزندي گرفته است. ولي بدون ترديد براساس تفكّر شيعي، رفتار آن دو بزرگوار با يكديگر و سخنان پيامبر درباره امام حسين عليه السلام و عملكرد اين دو معصوم نسبت به هم، نمي تواند بدون بار عرفاني، اخلاقي، آموزشي و حتي سياسي باشد، همچنان كه برخي سخنان نبوي صلي الله عليه وآله، و شأن نزول برخي آيات قرآن مثل آيه تطهير، آيه مباهله، سوره هل اتي درباره امام حسين عليه السلام و گفتار امام عليه السلام نسبت به پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله، سخنان صادر شده از روي حكمت و عصمت و داراي اعتبار و حجيّت شرعي است.

براي نمونه دو حديث از گفتار امام حسين عليه السلام در مورد عملكرد رسول خداصلي الله عليه وآله، يكي از منابع شيعه و ديگري از منابع اهل سنت نقل مي كنيم:
امام رضاعليه السلام با واسطه پدران خويش از سيد الشهداء نقل كرده است كه آن بزرگوار فرمود: "رَأَيْتُ النَّبِيَ صلي الله عليه وآله انّه كَبَّرَ عَلي حَمْزَةَ خَمْسَ تَكْبيراتٍ وَ كَبَّرَ عَلَي الشُّهَداءِ بَعْدَ حَمْزَةَ خَمْسَ تَكْبيراتٍ فَلَحِقَ حَمْزَةَ سَبْعُونَ تَكْبيرَةً؛(1)
پيامبرصلي الله عليه وآله را ديدم كه [در جنگ احد] بر حمزه پنج تكبير گفت و بر هر كدام از شهداء پس از حمزه پنج تكبير گفت و در مجموعه بر حمزه هفتاد تكبير گفته شد."


حضور امام حسين عليه السلام در كودكي در ادامه جنگ احد، هنگام نماز بر شهيدان و دقت حضرت در مورد شيوه نماز و تكبير پيامبرصلي الله عليه وآله نشان مي دهد كه آن حضرت درس شهادت و فقاهت و شجاعت و بزرگداشت مجاهدان اسلام را از پيامبر اعظم صلي الله عليه وآله آموخته است.

علاء الدين علي متّقي، فرزند حسام الدين هندي متوفاي 975 ه در كنز العمال از حسين بن علي عليهما السلام نقل كرده كه وقتي رسول خداصلي الله عليه وآله حمزه را برهنه يافت، گريه كرد، و هنگامي كه مثله شدن آن بزرگوار را مشاهده كرد، شيون برآورد." (2)

حضور سيد الشهداءعليه السلام در دشوارترين جهاد تاريخ اسلام؛ در صحنه احد، گرچه پس از اتمام جنگ، پرده از بسياري حقايق بر مي دارد و پيوند نزديك آن امام را با رسول خداصلي الله عليه وآله نشان مي دهد.
ابو هريره نقل كرده كه: من و ابوبكر و عمر و فضل بن عباس و زيد بن حارثه و عبدالله بن مسعود نزد رسول خدا بوديم كه حسين بن علي عليهما السلام وارد شد، پيامبرصلي الله عليه وآله او را گرفت و بوسيد، سپس فرمود: "حُزُقَّةٌ، حُزُقَّةٌ تَرَقِّ عَيْنُ بَقَّةٍ؛ كوچولو، موچولو، بيا بالا، چشم كوچولو!"
سپس دهان بر دهان حسين گذاشت و گفت: "اَللَّهُمَّ اِنّي اُحِبُّهُ فَاَحِبَّهُ وَ اَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ يا حُسَيْنُ اَنْتَ الاِْمامُ ابْنُ الاِْمامِ، اَبُو الاَْئِمَّةِ سِتَّةٌ مِنْ وُلْدِكَ اَئِمَّةٌ اَبْرارٌ؛(3) خدايا، من او را دوست دارم، تو هم او را دوست بدار، و هر كس او را دوست دارد، دوست بدار. اي حسين، تو امام فرزند امام و پدر امامان هستي و نه تن از فرزندان تو پيشوايان نيكوكار خواهند بود."

براساس مباني عقيدتي، منابع حديثي و اسناد تاريخي، امامت حسيني، تداوم ولايت نبوي صلي الله عليه وآله است و شيخ صدوق در كتاب امالي، ص 21، حديث دوم، نقل كرده است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را دور خويش نشانيد و در اين باره كه كداميك پيش پيامبر محبوب تر هستند فرمود: "اَنْتُمْ مِنّي وَ اَنَا مِنْكُمْ؛ شما از من هستيد و من از شما."

پنجم. امام حسين عليه السلام و حكومت خلفا

وقتي ابوبكر خليفه شد، روز جمعه اي بر منبر بر آمد. امام حسن و امام حسين عليهما السلام كه در سنين كودكي بودند، براي نماز جمعه آماده شدند، حسين كه جلوتر بود پيش رفت تا به ابوبكر كه بر فراز منبر قرار داشت رسيد و به او فرمود:
"هذا مِنْبَرُ اَبي لامِنْبَرُ اَبيكَ؛(4) اين منبر پدر من است نه منبر پدر تو!"

در احتجاج طبرسي آمده است، پس از روزگار خليفه اوّل، وقتي عمر بر فراز منبر رسول خدا مشغول سخنراني بود و مي گفت من از جان مؤمنين به آنان نزديك ترم، امام حسين عليه السلام از گوشه مسجد صدا زد: اي دروغ گو! از منبر پدرم رسول الله پايين بيا، منبر پدر تو نيست. خليفه گفت: آري منبر پدر توست، سوگند به جانم، نه منبر پدر من. بگو چه كسي اين را به تو آموخت. پدرت علي بن ابي طالب؟
حضرت فرمود: اگر دستور پدرم را اطاعت كنم، سوگند به جانم، او هدايت كننده است و من هدايت شونده. او در گردن من از عهد پيامبر حق بيعت دارد كه جبرئيل از سوي خدا آورده است.

جز منكران قرآن كسي آن را انكار نمي كند، برخي مردم آن را با دل خويش باور دارند و با زبان انكار مي كنند. و واي بر منكران حق ما اهل بيت عليهم السلام، چگونه محمد پيامبر خداصلي الله عليه وآله با آنان از شدت خشم و عذاب رفتار خواهد كرد.

خليفه دوم گفت: اي حسين! لعنت خدا بر كسي كه حق پدرت را انكار كند. مردم ما را امير كردند و ما هم قبول كرديم و اگر مردم پدرت را امير مي كردند، ما اطاعت مي كرديم.
حسين عليه السلام فرمود: چه كسي قبل از آنكه تو ابابكر را بر خود امير كني، تو را بر خويش فرمانروا قرار داد.
تو او را بر خود امير كردي تا تو را بدون سند و مدركي از پيامبر و خشنودي آل محمّد، حاكم كنند.
آيا رضايت و خوشايند شما رضايت و خشنودي پيامبر است ولي رضايت و پسند اهل بيت وي، مايه خشم و ناخشنودي او است.

سوگند به خدا! اگر آزادي گفتار بود كه تصديق آن مدّتها زمان مي برد و رفتاري بود كه مؤمنان آن را كمك مي كردند، بر گردن آل پيامبرصلي الله عليه وآله سلطه نمي يافتي كه بر منبر آنان بالا بروي و با كتابي كه در خاندان محمّد فرود آمده و تو از اسرار آن خبر نداري و تأويلش را نمي داني، بر آنان حاكم نمي شدي، خطاكار و درست كار در نزد تو برابراند، خدا جزايت را بدهد، و در برابر بدعتي كه نهادي، به طور كامل از تو بازخواست كند... . (5)

ششم. قدرت طلبي هرگز!

از ديدگاه سيدالشهداءعليه السلام حكومت هدف نيست.
كل دنيا در نگاه حسيني عليه السلام كوچك تر از آن است كه هدف قرار گيرد: آن بزرگوار در نامه به محمد بن حنفيه برادر ناتني خويش چنين نوشته است.
"بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ اِلي مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلُهُ مِنْ بِني هاشِمٍ. اَمَّا بَعْدُ فَكانَ الدُّنْيا لَمْ تَكُنْ وَ كانَ الآْخِرَةُ لَمْ تَزَلْ وَالسَّلامُ؛(6) به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسين بن علي به محمّد بن علي و كساني از بني هاشم كه نزد او هستند. امّا بعد، گويا دنيا از بنياد نبوده است و گويا آخرت مدام بوده است. والسلام."

  نامه به مردم بصره

حكومت براي سيدالشهداء هدف نيست، بلكه مهم ترين ابزار احياي معالم حق و جلوگيري از بدعتهاست. حضرت در نامه اي كه به مالك بن مسمع، احنف بن قيس، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم نوشتند، پس از بسم الله الرحمن الرحيم آورده اند:
"سلام عليكم. اَمَّا بَعْدُ، فَاِنّي اَدْعُوكُمْ اِلي اِحْياءِ مَعالِمِ الْحَقِّ وَ اِماتَةِ الْبِدَعِ فَاِنْ تُجيبُوا تَهْتَدُوا سُبُلَ الرَّشاد؛... من شما را به احياي نشانه حق و نابودي بدعتها فرا مي خوانم. اگر پاسخ مثبت دهيد، راه هدايت را يافته ايد."

هفتم. تلاش براي حكومت اسلامي

سيدالشهداءعليه السلام در پاسخ مردم كوفه چنين نوشت:
"بسم الله الرحمن الرحيم
نامه اي از حسين بن علي به سوي گروهي از مسلمانان و مؤمنان.
امّا بعد:
همانا، هاني و سعيد كه آخرين فرستادگان شما بودند، همراه با نامه ها بر من وارد شدند، به راستي تمام آنچه گفتيد و جريانهايي كه نقل كرديد، همه را فهميدم. سخن بزرگانتان اين است كه رهبر و حاكمي ندارند. به سوي ما بيا، شايد خداوند ما را بر هدايت گرد آورد.

من برادر و پسر عمو و شخص مورد اعتمادم از خاندانم را به سوي شما مي فرستم. اگر به من بنويسد كه ديدگاه بزرگان، و خردمندان و دانشوران شما منطبق بر اطلاعات رسيده توسط فرستادگان شما و مضمون نامه هاي شما است، به زودي به سوي شما مي آيم، ان شاء اللَّه تعالي.


به جانم سوگند: "مَا الاِمامُ اِلاَّ الْحاكِمُ بِالْكِتابِ الْقائِمُ بِالْقِسْطِ، وَالدَّائِنُ بِدينِ اللَّهِ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلي ذاتِ اللَّهِ وَالسَّلامُ؛(7)
حاكم مشروع [و نظام مقبول الهي ]نيست مگر كسي كه طبق قرآن حكومت كند، پاسدار عدالت باشد، سر بر دين خدا فرود آورد، و جان را در راه خدا وقف كند."

امام حكومت را يك مسئوليت الهي مي داند و قدرت را براي خويش و منافع فردي و گروهي خود نمي خواهد، امّا براي اقامه معروف و زدودن منكرات، آن را يك وظيفه بزرگ الهي مي شناسد و اينك متن سخن امام: شگفتا و چگونه شگفت زده نباشم و حال آنكه زمين پر است از بدانديشي مهاجم و ماليات بگير ستمگر و كارگزاراني كه بي رحمانه با مردم رفتار مي كنند. خداوند در آنچه ما با اين دست اندركاران اختلاف داريم حكومت كند و در مورد گفتگوي ما داوري نمايد.

"اَللَّهُمَّ اِنَّكَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ يَكُنْ ما كانَ مِنَّا تَنافُساً في سُلْطانٍ وَ لاَ الْتِماساً لِفُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنْ لِنُريَ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ في بِلادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَّتِكَ وَ اَحْكامِكَ فَاِنَّكُمْ اِلاَّ تَنْصُرُونا وَ تَنْصِفُونا، قَوِيَ الظُّلْمُ عَلَيْكُمْ وَ عَمِلُوا في اِطْفاءِ نُورِ نِبِيِّكُمْ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا وَ اِلَيْهِ اَنَبْنا وَ اِلَيْهِ الْمَصيرُ؛(8)

بارالها! به راستي تو مي داني كه تلاشهاي ما از باب رقابت در قدرت و جستجوي اموال بيشتر نبود، بلكه براي آن است كه نشانه هاي دين تو را نشان دهيم و اصلاح را در شهرهاي تو پديد آوريم و ستمديدگان از بندگانت را امنيّت بخشيم تا واجبات و مستحبات تو و احكام تو عمل شود.
شما مردم اگر ما را ياري نكنيد و حق ما را ندهيد، ظالمان بر شما مسلّط مي شوند و در خاموش كردن نور پيامبرتان مي كوشند و خدا براي ما بس است و بر او توكل مي كنيم و به سوي او باز مي گرديم و سرانجام همه به سوي اوست."

 


پی نوشت :

 1) فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه السلام، ص 77.
2) كنز العمال، ج 13، ص 333.
3) محدث قمي در واژه حسن سفينة البحار اين حديث را از كفاية الاثر في النصوص نقل كرده است. در واژه حزق به نقل از طبراني با اسنادي خوب از قول ابو هريره بخشي از حديث را آورده و توضيح داده است.
4) فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه السلام، ص 138.
5) احتجاج، ج 1، ص 292 و فرهنگ جامع سخنام امام حسين عليه السلام، ص 147.
6) بلاغة الحسين، با ترجمه علي كاظمي موسوندي، ص 234.
7) بلاغة الحسين عليه السلام، سيدمصطفي آل اعتماد، ص 244.
8) تحف العقول، ص 168 و موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 337.

 

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره87 .





تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ١٥ مهر ١٣٩٥ / شماره خبر : ٨٧٩٥٢ / تعداد بازدید : 4979/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج