سه شنبه ٠١ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


درس هایی از قیام عاشورا

رهنمودها، نداها و امدادهای غیبی در حادثه عاشورا

حادثه كربلا، هر چند با تدبير انديشمندانه امام حسين عليه السلام، حضرت سجادعليه السلام و زينب كبري عليها السلام به خوبي آغاز و پايان يافت، امّا...

حادثه كربلا، هر چند با تدبير انديشمندانه امام حسين عليه السلام، حضرت سجادعليه السلام و زينب كبري عليها السلام به خوبي آغاز و پايان يافت، امّا اين قيام الهي را گام به گام، بلكه لحظه به لحظه دست عنايت الهي به صورت مستقيم و غير مستقيم ياري نمود.
گاه پيشگوييها و غيبگوييهاي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله، گاه خوابهاي صادق و گاه نداهاي غيبي به امداد امام حسين عليه السلام و ياران ايشان مي رسيد. آنچه پيش رو داريد، جمع آوري اهم مواردي است كه اين هدايتها، و نداهاي غيبي را منعكس مي كند.

لحظه وداع با قبر پيامبرصلي الله عليه وآله
امام حسين عليه السلام، شب هنگام به حرم نبوي به منظور وداع مشرّف شد. بعد از نماز به سجده افتاد و لحظه اي به خواب رفت و خود را در آغوش رسول خداصلي الله عليه وآله ديد كه حضرت ميان چشمان اورا مي بوسد و مي فرمايد: "پدرم فداي تو باد! تو را مي بينم كه در خون خود آغشته مي شوي، در ميان مردمي كه اميد به شفاعت من دارند؛ ولي براي آنها بهره اي از شفاعت من نخواهد بود. اي فرزندم! تو به زودي نزد پدر و مادر و برادرت خواهي آمد و آنها مشتاق ديدار تواند. "وَاِنَّ لَكَ فِي الْجَنَّةِ دَرَجاتٍ لا تَنالُها اِلَّا بِالشَّهادَةِ؛ به درستي كه براي تو درجاتي در بهشت است كه جز با شهادت به آن مقام نخواهي رسيد."
حضرت از خواب بيدار شد و به شدّت گريه كرد و بعد از بازگشت از مزار پيامبر، خواب خود را براي خانواده بيان نمود. (1)

شب بود و سكوت مرگباري كه مپرس
او بود و چشم اشكباري كه مپرس
مي رفت و صداي شيون مادر او
مي گشت بلند از مزاري كه مپرس(2)

نداي هاتف غيبي
خبر حركت كاروان حسيني بر زنان هاشمي سخت ناراحت كننده بود. آن چنان ناله مي كردند كه امام حسين عليه السلام مجبور شد آنان را دعوت به صبر نمايد؛ ولي آنها در جواب گفتند: "چگونه گريه نكنيم در حالي كه امروز در نظر ما همانند روزي است كه رسول خدا رحلت كرده بود و لحظاتي را تداعي مي كند كه علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام و حسن عليه السلام ما را تنها گذاردند. اي محبوب پاكان! خداي ما را به فداي تو گرداند!"
در اين لحظات يكي از عمّه هاي امام عليه السلام گفت: از هاتفي از غيب شنيدم كه مي گفت: "وَاِنَّ قَتِيلَ الطَّفِّ مِنْ آلِ هاشِمٍ اَذَلَّ رِقاباً مِنْ قُرَيْشٍ فَذَلَّتْ؛ كشته كربلا كه از آل هاشم است، سران قريش را خوار و ذليل نمود، پس آنها ذليل گشتند."
امام او را به صبر و شكيبايي دعوت نمود و فرمود: اين تقدير حتمي خداوند است و مسلّماً به وقوع خواهد پيوست." (3)

خواب مسلم بن عقيل
مسلم بن عقيل، آخرين شب عمر خويش را در منزل "طوعه" سر كرد و تا پاسي از شب به عبادت مشغول بود. هنگامي كه به خواب رفت، عموي گرامي خود، امير مؤمنان علي عليه السلام را در خواب ديد كه به او مي فرمود: "به زودي به ما ملحق خواهي شد." و زماني كه بيدار شد، مي دانست كه به زودي شهيد خواهد شد. (4)وقتي طوعه از او پرسيد: چرا ديشب نخوابيدي؟ در پاسخ گفت: بله، لحظاتي به خواب رفتم و در عالم خواب عمويم امير المؤمنين عليه السلام را ديدم كه به من فرمود: "بشتاب! بشتاب!" ومن گمان مي كنم آخرين روزهاي عمر خود را مي گذرانم. (5)

به سوي عراق حركت كن
در آخرين شبي كه امام حسين عليه السلام در مكّه بود، محمد بن حنفيّه، نزد امام آمد و گفت: اي برادر! مردم كوفه بي وفايند، در مكّه بمان، و اگر خوف داري لااقل به سوي يمن برو! حضرت فرمود: "در آن انديشه مي كنم." هنگام سحر كاروان حركت كرد. محمد نزد برادر آمد و عرض كرد: چه باعث شد كه به اين شتاب از مكّه خارج شوي؟!
حضرت عليه السلام فرمود: بعد از آنكه از تو جدا شدم، خواب ديدم كه رسول خداصلي الله عليه وآله نزد من آمد و فرمود: "يا حُسَيْنُ اُخْرُجْ فَاِنَّ اللَّهَ قَدْ شاءَ اَنْ يَراكَ قَتِيلاً؛ اي حسين! بيرون رو [به عراق ] به راستي خداوند اراده فرموده تو را كشته [و شهيد] ببيند."
محمد بن حنفيّه گفت: "اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ"، پس مقصود از بردن زنان چيست؟ و چگونه است كه با اين حال آنان را با خود مي بري؟
حضرت فرمود: پيامبر به من فرمود: "اِنَّ اللَّهَ قَدْ شاءَ [اَنْ ] يَراهُنَّ سَبايَا؛ مشيّت خداوند بر اين است كه آنان را اسير ببيند." (6)

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غيب
ورنه اين بي حرمتي را كي روا دارد حسين(7)

خبر شهادت در منزل خزيميّه
امام حسين عليه السلام روز جمعه هجدهم ماه ذي حجّه به منزل خزيميّه رسيد و يك شبانه روز در آن توقف نمود. صبح هنگام، زينب مكرّمه عليها السلام به نزد او آمد و گفت: اي برادر! آيا به شما بگويم كه شب گذشته چه شنيدم؟ امام حسين عليه السلام فرمود: چه شنيدي؟ حضرت زينب عليها السلام گفت:
اَلا يا عَيْنَ فَاحْتَفِلِي بِجُهْلٍ
وَمَنْ يَبْكِي عَلَي الشُّهَداءِ بَعْدِي
عَلي قَوْمٍ تَسُوقُهُمْ الْمَنايا
بِمِقْدارٍ اِلي اِنْجازِ وَعْدٍ(8)
"اي چشم! بكوش و از اشك پر شو! كيست بعد از من بر اين شهيدان بگريد؟ قومي كه مرگ آنها را با خود مي برد؛ چنانچه خدا مقرر نموده تا وعده او تحقق يابد."
حسين عليه السلام فرمود: "اي خواهر! هر چه را كه پروردگار مقدّر فرموده است، همان خواهد شد." (9)

خبر شهادت
در قصر بني مقاتل حضرت امام حسين عليه السلام لحظه اي به خواب رفت و وقتي بيدار شد، فرمود: "اِنَّا لِلَّه وَاِنَّا اِلَيْهِ راجِعُون وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين." و دو سه مرتبه اين جمله را تكرار كرد. علي بن الحسين عليه السلام عرض كرد: جانم فدايت! چرا جمله استرجاع به زبان جاري نمودي؟ حضرت فرمود: در عالم خواب از هاتفي شنيدم كه مي گفت: اين قوم سير مي كنند و اجل هم به سوي آنان در حركت است. دانستم كه خبر مرگ ما است كه به ما داده شده. علي اكبرعليه السلام عرض كرد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: سوگند به آن كسي كه بازگشت بندگان به سوي اوست! ما بر حقيم. (10)

نشان دادن بهشت
در شب عاشورا، بعد از اينكه بستگان و اصحاب وفاداري خويش را به امام حسين عليه السلام اعلام نمودند، حضرت در حقّ آنان دعا كرد و آنگاه فرمود: سرهاي خود را بلند كنيد و جايگاه خود را ببينيد. ياران و اصحاب نيز چنين كرده، جايگاه و مقام خود را در بهشت مشاهده كردند و امام منزلت رفيع هر كدام از آنها را نشان مي داد. (11)

رؤياي سحرگاه عاشورا
در سحرگاه عاشورا امام حسين عليه السلام به خوابي سبك فرو رفت. چون بيدار شد، فرمود: "ياران من! مي دانيد هم اكنون در خواب چه ديدم؟"
اصحاب گفتند: يا ابن رسول اللّه! چه ديدي؟ فرمود: "سگاني را ديدم كه به من حمله كردند تا مرا پاره پاره كنند و در ميان آنها سگي دو رنگ را ديدم كه نسبت به من از ديگر سگان وحشي تر و خون آشام تر بود. گمان مي كنم آنكه مرا خواهد كشت، مردي باشد ابرص. و در دنباله اين خواب، جدّم رسول خداصلي الله عليه وآله را ديدم كه تعدادي از اصحابش همراه او بودند و به من فرمود: فرزندم! تو شهيد آل محمّدي! و اهل آسمانها و كرّوبيان عالم از مژده آمدنت شادي مي كنند و امشب به هنگام افطار(12)نزد من خواهي بود، شتاب كن و كار را به تأخير مينداز! اين فرشته اي است كه از آسمان فرود آمده است تا خون تو را گرفته و در شيشه سبزرنگي قرار دهد.
ياران من! اين خواب گوياي آن است كه اَجَل نزديك است و بي ترديد هنگام رحيل و كوچ از اين جهان فاني فرا رسيده است." (13)

نداي هاتفي از غيب
نقل مي كنند كه حرّ به امام حسين عليه السلام گفت: هنگامي كه عبيد اللّه بن زياد مرا به سوي تو روانه كرد و از قصر بيرون آمدم، از پشت سر آوازي شنيدم كه مي گفت: "اي حر! شاد باش كه به خيري روي آوردي." چون به پشت سرم نگريستم، كسي را نديدم. با خود گفتم: اين چه بشارتي است كه من به پيكار حسين عليه السلام مي روم؟! و هرگز تصوّر نمي كردم كه سرانجام از شما پيروي خواهم كرد.
امام عليه السلام فرمود: "به راه خير هدايت شدي." (14)
در جاي ديگري آمده است كه حر به حضرت عرض كرد: "اي سيّد من! پدرم را در خواب ديدم كه به من گفت: در اين ايّام كجايي؟ گفتم: بيرون آمدم تا سر راه حسين قرار بگيريم. او بر من فرياد زد: واويلا! تو را چه كار با فرزند رسول خدا؟ اگر مي خواهي معذّب و در آتش مخلّد باشي، به جنگ او بيرون رو و اگر دوست داري كه جدّ او شفيع تو باشد و در قيامت با او محشور گردي، او را ياري نما و در راه او مجاهده كن!" (15)
افراشت ز مهر بيرق ياري را
خوش برد به سر طريق دينداري را
شد حرّ و دريد پرده ظلمت را
شد مست و سرود شعر بيداري را(16)

دگرگوني عالم
پس از شهادت آن بزرگوار، سپاه كوفه سه تكبير گفتند. در اين هنگام زمين به سختي لرزيد و شرق و غرب تاريك شد و زمين را زلزله و رعد و برق فرا گرفت. (17)
در زير چند روايت پيرامون لحظه شهادت امام حسين عليه السلام بيان مي گردد:
1. در روايت آمده است كه: "در آن وقت غباري شديد توأم با طوفاني سرخ كه امكان ديدن را سلب مي نمود، آسمان را فرا گرفت كه آن گروه گمان كردند عذاب بر آنها نازل گرديده است و ساعتها ادامه داشت." (18)
2. از امام صادق عليه السلام چنين روايت شده است: "چون حسين بن علي را به شمشير زدند، از اسب افتاد و مردم براي جدا كردن سر مبارك او شتاب كردند، از عرش منادي فرياد زد: اي اُمّتي كه بعد از پيامبر خود متحير و گمراه شده ايد! خداوند شما را به اضحي (عيد قربان) و فطر موفق ندارد." (19)
3. در صواعق ابن حجر از ترمذي نقل شده است: "اُمّ سلمه [مي گويد ]پيامبرصلي الله عليه وآله را در خواب ديدم، در حالي كه بر چهره و سرش غبار و گرد نشسته بود و مي گريست. علّت آن را پرسيدم. پيامبر فرمود: هم اكنون حسين عليه السلام را كشتند." (20)
4. ابو قبيل مي گويد: "چون حسين عليه السلام كشته شد، خورشيد آن چنان گرفت كه ستارگان نيمه روز ظاهر گرديدند، تا اينكه ما گمان كرديم قيامت بر پا شده است." (21)
5. امام صادق عليه السلام به زراره فرمود: "اي زراره! آسمان چهل روز به گرفتگي و سرخي گريست و كوهها از هم پاشيد و فرو ريخت و دريا متلاطم گشت." (22)
6. سيوطي نقل مي كند: "چون حسين بن علي عليهما السلام كشته شد، تا هفت روز نور خورشيد بر ديوارها زرد رنگ بود... و روز عاشورا كه آن حضرت شهيد شد، خورشيد گرفت و آفاق آسمان تا شش ماه سرخ گونه بود." (23)

سخن گفتن سر بريده
عبيد اللّه بن زياد، پس از بازگشت از لشكرگاه نخيله، در قصر دار الاماره سر مقدس امام را در برابر خود نهاد كه ناگهان از در و ديوار قصر خون جوشيد و شعله هاي آتش در قسمتهايي از قصر پديدار شد و به سوي تخت عبيد اللّه زبانه كشيد. عبيد اللّه بي اختيار از جاي برخواست و فرار كرد و به يكي از اطاقهاي قصر پناه برد. در اين هنگام، سر مقدّس امام حسين عليه السلام به سخن آمد؛ به گونه اي كه عبيد اللّه و برخي از كساني كه در آنجا حضور داشتند، شنيدند كه فرمود: "به كجا فرار مي كني؟ اگر آتش در اين دنيا به تو نرسد، در قيامت جايگاه تو در آتش خواهد بود." پس از آن آتش خاموش و سر مقدّس از تكلّم باز ايستاد و اين رخداد عجيب و شگفت آور، چنان وحشتي در ناظران صحنه ايجاد كرد كه قبلاً نظير آن مشاهده نشده بود. (24)

قرآن خواندن سر بريده
از زيد بن ارقم روايت شده كه آن سر مقدّس، بر فراز نيزه بود و من در جايگاه خود نشسته بودم. چون به مقابل من رسيد، شنيدم كه اين آيه را تلاوت مي كرد: "أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً"؛(25) "آيا پنداشته اي كه اصحاب كهف و اهل غار و رقيم از نشانه هاي شگفت انگيز بوده اند؟" به خدا سوگند كه پس از شنيدن و مشاهده اين صحنه به خود لرزيدم و فرياد برآوردم كه اي پسر رسول خدا! سر مقدّس تو عجيب تر و شگفت انگيزتر از اصحاب كهف و رقيم است. (26)

ندايي از غيب
آنگاه كه عمرو بن سعيد - حاكم مدينه - خطبه خواند و خبر كشته شدن امام حسين عليه السلام را براي مردم مدينه اعلام كرد، مردم مدينه در نيمه شب ندايي را شنيدند. كسي صاحب صدا را نمي ديد؛ ولي صدايش را مي شنيدند كه مي گفت:
أَيُّهَا الْقاتِلُونَ جَهْلاً حُسَيناً
اَبْشِرُوا بِالْعَذابِ وَالتَّنْكِيلِ
كُلُّ اَهْلِ السَّماءِ يَدْعُوا عَلَيْكُمْ
مِنْ نَبِيٍّ وَمَلأَكٍ وَقَبِيلٍ
قَدْ لُعِنْتُمْ عَلي لِسانِ ابْنِ داوُودٍ
وَمُوسي وَصاحِبَ الْاِنْجِيلِ(27)
"اي كساني كه حسين را به ناداني كشتيد! بشارت باد شما را به عذاب و شكنجه. همه اهل آسمان شما را نفرين كنند، از انبيا و فرشته و طوايف ديگر. شما لعنت شده ايد بر زبان (سليمان) ابن داود و موسي و صاحب انجيل (عيسي)."
حلبي نيز از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: "چون حسين عليه السلام كشته شد، كسان ما از هاتفي شنيدند كه مي گفت: امروز بلا بر اين امّت نازل گرديد و ديگر شادي و سرور نخواهند ديد تا قائم شما قيام كند و دلهاي شما را شفا دهد و دشمنان شما را بكشد و خون خواهي شما كند." (28)

دستي از غيب
در اولين منزلي كه در مسير شام مأموران ابن زياد كه حامل سر مبارك امام حسين عليه السلام بودند، از مركبهاي خود فرود آمدند، مشغول ميگساري بودند كه ناگهان دستي از ديوار پديدار شد و با قلمي از آهن اين بيت را نوشت:
اَتَرْجُوا اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَيْناً
شَفاعَةَ جَدِّهِ يَوْمَ الْحِسابِ
"آيا امّتي كه حسين را كشتند؛ اميد شفاعت جدّ او را در روز حساب (قيامت) دارند؟"
ابن حجر با همه تعصّبش، جريان فوق را با همين كيفيت نقل نموده است و اضافه مي كند كه اين شعر را سيصد سال قبل از بعثت پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله بر سنگي نوشته يافتند و نيز در يكي از كنيسه هاي روميان، اين اشعار نوشته شده بود و كسي متوجه نشد كه در چه زماني و چه كسي آن را نوشت. (29)

جوشش خون
سومين منزل در مسير راه شام، محلّي است به نام "مَشْهَدُ النُّقْطه". حاملان سر مبارك امام حسين عليه السلام وقتي به اين مكان رسيدند، سر مقدس را بر روي سنگ بزرگي كه آنجا بود، نهادند. ناگهان قطره خوني از سر مبارك بر آن سنگ چكيد و پس از آن هر ساله در روز عاشورا از آن سنگ خون مي جوشيد و مردم از اطراف، بر گرد آن صخره اجتماع مي كردند و مجلس عزا و ماتم براي امام حسين عليه السلام برپا مي داشتند.
آن صخره تا دوران عبدالملك بن مروان باقي بود؛ ولي او دستور داد كه آن را از آنجا منتقل كنند و كسي متوجه نشد كه آن را به كجا بردند؛ ولي مردم بناي يادبودي در محل آن سنگ احداث كردند و بارگاهي بر روي آن بنا نمودند و آنجا را "نقطه" يا "مشهد النقطه" ناميدند. (30)
راهب و سر امام حسين عليه السلام
مأموران ابن زياد به همراه سر امام حسين عليه السلام در منزلي به نام "قِنَّسرين" بين "حلب" و "حمص" توقف نمودند. مرد راهبي از صومعه خود بيرون آمد و مشاهده كرد كه از سر مقدس امام حسين عليه السلام نوري به سوي آسمان ساطع است. راهب نزد حاملان سر رفته و ده هزار درهم به آنان داد و آن سر مقدس را گرفت و به همراه خود به صومعه برد. پس صدايي شنيد كه هاتفي مي گفت: خوشا به حال تو! و خوشا به حال آنكه حرمت اين سر را شناخت! راهب سر را برداشت و گفت: يا رب! به حق عيسي، اين سر مقدس را اجازه فرما كه با من سخن بگويد. در اين هنگام آن سر مقدس به سخن آمده فرمود: اي راهب! چه مي خواهي؟ راهب گفت: تو كيستي؟
آن سر مقدس فرمود: "اَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَي وَاَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَي وَاَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْراءِ اَنَا الْمَقْتُولُ بِكَرْبَلا اَنَا الْمَظْلُومُ اَنَا الْعَطْشَانُ؛ من پسر محمد مصطفي هستم و من پسر علي مرتضي هستم و من فرزند فاطمه زهرايم، من كشته شده در كربلايم، من مظلوم، من عطشانم."
آن راهب صورت بر صورت آن حضرت نهاد و گفت: صورت از صورتت برنمي دارم تا اينكه بگويي در روز قيامت شفيع من خواهي بود. دوباره سر مقدس به سخن آمد و فرمود: "به دين جدّم محمد بازگرد!"
پس راهب گفت: "اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللّه وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه." پس آن سر شفاعت او را قبول كرد.
چون صبح شد، حاملان سر مقدس را از راهب گرفتند و حركت كردند و هنگامي كه به ميان وادي رسيدند، ديدند آن ده هزار درهم به سنگ مبدل شده است." (31)
ابن حجر، جريان فوق را به اين شكل نقل كرده است:
"راهب در دير خود، آن سر مقدس را ديد كه نوري از آن ساطع است. پس به نزد آن لشكر رفت و به نگاهبانان گفت: از كجا آمده ايد؟! گفتند: از عراق، با حسين جنگيده ايم. راهب گفت: با پسر دختر پيغمبر و فرزند پسرعمّ رسول و پيغمبر خودتان؟! گفتند: آري. گفت: واي بر شما! اگر عيسي بن مريم را فرزندي بود، ما او را بر چشمان خود مي نشانديم! از شما تقاضايي دارم! گفتند: چيست؟ گفت: به امير خود بگوييد: ده هزار درهم نزد من است كه از پدرانم به ارث برده ام. آن را از من بگيرد و اين سر مقدس را تا هنگام رفتن از اينجا در اختيار من بگذارد. آنان جريان را به امير خود گفتند و او موافقت نمود. درهمها را گرفتند و سر مقدس را به او سپردند. راهب آن سر مقدس را به مُشك و كافور معطر كرد و در پارچه اي قرار داد و در دامن خود نهاد و زار زار گريست. در هنگام رفتن لشكر، آن راهب به سر مقدس گفت: فرداي قيامت، مرا در نزد جدّت شفاعت كن و من به يگانگي خدا و رسالت محمدصلي الله عليه وآله شهادت داده، مسلمان شدم. آنگاه به لشكر گفت: من مي خواهم با امير شما صحبت كنم. پس نزد او آمد و گفت: تو را به خدا و به حق محمّدصلي الله عليه وآله سوگند مي دهم! آنچه با اين سر مقدّس تا كنون كرده ايد، ديگر نكنيد و اين سر مقدس را از صندوق بيرون نياوريد!


امير گفت: چنين خواهيم كرد. پس سر را به آنها تسليم كرد و خود از دير به زير آمد و به يكي از كوهستانها براي عبادت رفت؛ ولي آنان با آن سر مقدس همانند گذشته عمل كردند و چون به دمشق نزديك شدند، ديدند كه آن درهمها تبديل به خزف شده است و بر يك جانب آن چنين نوشته شده است: "وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ" و بر جانب ديگر، آيه "وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون" نقش گرديده است." (32)

انبيا و سر مطهّر
ابن لهيعه مي گويد: طواف خانه خدا مي كردم كه ناگهان مردي را ديدم كه پرده خانه را گرفته، مي گويد: "اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَلاَ اَرَاكَ فَاعِلاً؛ خدايا مرا بيامرز! هرچند مي دانم كه [از گناهي كه كرده ام ] نخواهي گذشت."
به او گفتم: اي بنده خدا! بترس و چنين (با خدا) سخن مگوي! كه اگر گناهان تو به شماره دانه هاي باران و برگ درختان هم باشد، خداوند تو را خواهد بخشيد كه او آمرزنده مهربان است.
گفت: نزديك بيا تا داستان خود را براي تو بگويم. نزديك او رفتم، گفت: ابن زياد مرا با پنجاه نفر همراه سر مطهر امام حسين عليه السلام به شام فرستاد. يكي از شبها، همراهان من در كنار آن سر شراب نوشيدند و مست شدند؛ ولي من آن شب شراب ننوشيدم. تاريكي شب همه جا را گرفت و نيمه شب فرا رسيد. نور شديدي را مشاهده كردم و گويا درهاي آسمان را ديدم كه گشوده شد! حضرت نوح و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و محمّد مصطفي صلي الله عليه وآله و جبرئيل امين با گروهي از فرشتگان به زمين آمدند. ابتدا جبرئيل نزديك صندوق آمد و سر مقدس امام را بيرون آورد و در آغوش گرفت و بوسيد و پيامبران نيز چنين كردند و چون نوبت به رسول خداصلي الله عليه وآله رسيد، به شدت گريست و ديگر پيامبران عليهم السلام به او تسليت گفتند. سپس جبرئيل عرض كرد: يا رسول اللّه! حكم باري تعالي چنين است كه هرچه درباره اين امت فرمان دهي، اطاعت كنم. اگر بخواهي، زمين را بلرزانم و همان گونه كه با قوم لوط رفتار كرديم، با اينان نيز چنين كنم.
پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: نمي خواهم كه كيفر اينان در اين جهان باشد كه مرا با اينان در پيشگاه عدل خداوندي موقفي ديگر است و در روز رستاخيز با آنان دشمني خواهم نمود. آنگاه ديدم كه فرشتگان به سوي ما هجوم آوردند تا ما را بكشند. من فرياد كردم كه: "الامان، الامان يا رسول اللّه". پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: "اِذْهَبْ لاَ غَفَرَ اللّهُ لَكَ؛(33) برو كه خدا تو را نيامرزد."

رؤياي هند
هند - همسر يزيد - مي گويد: شبي در خواب ديدم كه دري از آسمان گشوده شد و فرشتگان گروه گروه فرود آمده، در كنار سر مقدس امام حسين عليه السلام گرد آمدند و زمزمه مي كردند كه "اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اَبَا عَبْدِاللَّهِ! السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ!"
در اين حال، پاره ابري را ديدم كه گويا از آسمان فرود آمد كه مردان زيادي بر آن سوار بودند و در ميان آنان، مردي را ديدم نوراني، با چهره اي همانند قرص ماه كه خود را بر روي سر مبارك امام انداخت و لب و دندانهاي حسين عليه السلام را مي بوسيد و مي گفت: اي فرزندم! تو را كشتند و تو را نشناختند و تو را از خوردن آب باز داشتند؟! اي فرزندم! من جدّ تو رسول خدايم و اين پدرت عليّ مرتضي و اين برادرت حسن و اين عمويت جعفر و اين عقيل و اينان حمزه و عباس هستند. سپس نام ساير اهل بيت عليهم السلام را يكي پس از ديگري برشمرد. (34)

تبديل شدن تربت به خون
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله مقداري خاك به امّ سلمه - همسرش - داد كه در شيشه نگهدارد و به او فرمود كه هرگاه اين خاك تبديل به خون شد، بدان حسين عليه السلام به شهادت رسيده است.
راوي مي گويد: هنگام بازگشت كاروان حسيني به مدينه، امّ سلمه از حجره خويش بيرون آمد، در حالي كه شيشه اي در دست داشت و تربت حسين عليه السلام در آن به خون مبدّل شده بود. اهل بيت عليهم السلام چون امّ سلمه و آن تربت تبديل شده به خون را ديدند، گريه و زاريشان شدّت گرفت و بسيار گريستند. (35)

 

مطالب مرتبط: 

 


 پی نوشت :

1) امالي، شيخ صدوق، تهران، انتشارات اسلاميه، مجلس 30، ح 1؛ عوالم العلوم، بحراني، قم، مؤسسة الامام المهدي، ج 17، ص 16؛ قصّه هجرت، علي نظري منفرد، قم، انتشارات سرور، 1377، ص 69.
2) محمدعلي مجاهدي (پروانه).
3) مقتل الحسين، مقرم، بيروت، دار الكتاب، ص 137؛ الامام الحسين واصحابه، فضلعلي قزويني، قم، چاپ باقري، ص 111؛ قصّه هجرت، ص 74.
4) حياة الامام الحسين، باقر شريف القرشي، قم، دار الكتب العلمية، ج 2، ص 388.
5) نفس المهموم، شيخ عباس قمي، قم، انتشارات بصيرتي، ص 109.
6) اللهوف، سيد ابن طاووس، قم، داوري، ص 26.
7) شهريار.
8) ابن قولويه در باب نوحه جنيان بر امام حسين عليه السلام از امّ سلمه نقل كرده كه اين اشعار را هنگامي كه امام حسين شهيد شد، از پريان شنيده است. (كامل الزيارات، ص 93؛ قصّه هجرت، ص 176.)
9) بحار الانوار، محمدباقر مجلسي، مؤسسة الوفا، ج 44، ص 372.
10) مقتل الحسين، ج 1، ص 226؛ تاريخ طبري، بيروت، دار سويدان، ج 5، ص 407. خوارزمي اين خواب را در منزل ثعلبيّه نقل كرده است.
11) خرائج، قطب راوندي، قم، مؤسسة الامام المهدي، ج 2، ص 848.
12) از اين عبارت معلوم مي شود حضرت در روز عاشورا روزه بوده است. در عبارت عربي چنين مي خوانيم: "فَلْيَكُنْ اِفْطارُكَ عِنْدِي اللَّيْلَةَ." (مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 252.)
13) بحار الانوار، ج 45، ص 3؛ قصّه كربلا، ص 255، و 256.
14) مثير الاحزان، ص 59.
15) وسيلة الدارين، موسوي، بيروت، مؤسسة الاعلمي، ص 127؛ قصّه كربلا، ص 277.
16) محمدعلي مجاهدي (پروانه).
17) ذريعة النجاة، گرمرودي، تبريز، انتشارات بني هاشمي، ص 147.
18) اللهوف، ص 53.
19) علل الشرائع، صدوق، قم، داوري، ج 2، ص 76.
20) الامام الحسين و اصحابه، ص 336.
21) مختصر تاريخ ابن عساكر، ج 7، ص 149؛ قصّه كربلا، ص 377.
22) بحار الانوار، ج 45، ص 210.
23) تاريخ الخلفاء، سيوطي، تهران، مطبعة السعادة، ص 207.
24) مقتل الحسين، مقرّم، ص 323؛ قصّه كربلا، ص 443.
25) كهف/9.
26) ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 117؛ قصّه كربلا، ص 449.
27) ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 124، بحار الانوار، ج 45، ص 236. (علامه مجلسي از طبري نقل كرده اند كه حاملان سر امام حسين عليه السلام، در اولين منزل مسير راه شام، صداي نوحه فرشتگان را شنيدند كه اشعار فوق را مي خواندند.)
28) كامل الزيارات، ابن قولويه، نجف، المكتبة المرتضويه، ص 336.
29) صواعق محرقة، ابن حجر، مصر، مكتبة القاهرة، ص 192.
30) مقتل الحسين مقرّم، ص 346؛ قصه كربلا، ص 467.
31) بحار الانوار، ج 45، ص 303؛ قصه كربلا، ص 474.
32) صواعق المحرقة، ص 231.
33) اللهوف، ص 72؛ قصه كربلا، ص 479.
34) بحار الانوار، ج 45، ص 196.
35) قصه كربلا، ص 543؛ ر. ك: تنقيح المقال، ج 3، ص 72.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره99 .





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٨ خرداد ١٣٩٠ / شماره خبر : ٨٧٣٨٩ / تعداد بازدید : 5068/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج