دوشنبه ٢٨ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


سيدجواد حسينى

شيوه مناظره در مناظرات امام هشتم ‏عليه‏ السلام‏

يكى از شيوه هاى هدايتى امامان شيعه، مناظره و احتجاج با مخالفان بوده است؛ از اينرو تك تك امامان معصوم عليهم السلام اين شيوه را داشته اند...

يكى از شيوه هاى هدايتى امامان شيعه، مناظره و احتجاج با مخالفان بوده است؛ از اينرو تك تك امامان معصوم عليهم السلام اين شيوه را داشته اند.

در اين مقاله، نكته هايى از شيوه مناظره حضرت رضاعليه السلام و برخوردهاى ايشان با مخالفان و مكتبها و مذهبهاى مختلف، مطرح خواهد شد، به اين اميد كه راهگشاى مبلّغان گرامى در مناظرات باشد.

الف. ميدان دادن به طرف مقابل
در جلسه مهمى كه تمام سران اديان و مذاهب حضور داشتند، يكى از مسائلى كه كاملاً حضرت رضاعليه السلام رعايت كرد، ميدان دادن به طرفهاى مقابل بود. هرگز حضرت در مناظره، حالت تهاجمى نگرفت و شروع به پرسش نكرد؛ بلكه با حوصله فراوان به مخالفان ميدان داد تا اگر خواستند، پيشقدم شوند. به اين سبب، به رأس الجالوت، پيشواى بزرگ يهوديان فرمود: «تَسْأَلُنى اَوْ اَسْأَلُكَ؟ فَقالَ بَلْ اَسأُلُكَ وَ لَسْتُ اَقْبَلُ مِنْكَ حَجّةً اِلاَّ مِنَ التَّوْراةِ اَوْ مِنَ الْاِنْجيلِ اَو مِن زَبُورِ داوُدَ اَوْ مافِى صُحُفِ اِبْراهيمَ وَ مُوسى ؛ از من مى پرسى و يا من از تو بپرسم؟ رأس الجالوت گفت: من از تو مى پرسم؛ ولى هيچ دليلى را از تو نمى پذيرم؛ مگر اينكه در تورات يا انجيل يا زبور داوود يا صحف ابراهيم و موسى باشد.»
حضرت با اينكه از اوّل به او ميدان داد، در مرحله بعدى نيز از پيشنهاد او كاملاً استقبال كرد و در واقع، ميدان را بر او بازتر كرد؛ بر عكس، خصم عرصه را بر حضرت ضيق تر كرد و گفت كه فقط از منابع مورد قبول خودش حجت مى پذيرد با اين حال، حضرت به گرمى پذيرفت و فرمود: «لَا تَقْبَلْ مِنِّي حُجَّةً إِلَّا بِمَا تَنْطِقُ بِهِ التَّوْرَاةُ عَلَى لِسَانِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عليهماالسلام وَ الْإِنْجِيلُ عَلَى لِسَانِ عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ عليهاالسلام وَ الزَّبُورُ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَعليه السلام؛(1) دليلى از من نپذير؛ مگر آنچه از تورات كه بر زبان موسى بن عمران و آنچه از انجيل كه بر زبان عيسى بن مريم و آنچه از زبور كه بر زبان داوود آمده است.»

ب. اعطاى آزادى كامل به مخالفان
ممكن است به افراد در آغاز مباحثه ميدان داده شود؛ ولى در پرسشها محدوديت ايجاد شود و به آنها اجازه پرسش در حيطه خاص داده نشود؛ اما حضرت ثامن الحجج عليه السلام كاملاً به مخالف خود آزادى داد و به او اعلام كرد كه هر چه مى خواهد بپرسد. اكنون به يك نمونه در اين باره توجّه شود:
آن حضرت به جاثليق، پيشواى بزرگ مسيحيان فرمود: «يا جاثَليقُ! سَلْ عَمَّا بَدَا لَك؛(2) اى جاثليق! از آنچه برايت ظاهر مى شود (و آنچه مى خواهى) بپرس.»
البته اين گونه آزادى قائل شدن براى رقيب، از هر كسى بر نمى آيد. انسانهاى آگاه چون امامان معصوم و آنها كه به علم بى نهايت الهى وصل اند، مى توانند چنين مطلبى را شجاعانه اعلام كنند؛ اما ديگرانى كه مناظره مى كنند دست كم در حيطه بحث مورد نظر بايد آگاهى و تسلّط كامل داشته باشند و گرنه نبايد به مناظره و احتجاج تن دهند.

ج. انصاف
در مناظره و احتجاج بايد طرفين از مرز انصاف و عدالت خارج نشوند و تنها به فكر غلبه و پيروزى از هر راهى نباشند.
حضرت رضاعليه السلام سخت بر اين مسئله تكيه داشت و تلاش مى كرد، هم طرف مقابل و هم خود از حَدّ انصاف خارج نشود.
عمران صابى بعد از اينكه امام هشتم عليه السلام اعلان كرد هر كس هر پرسشى دارد بپرسد، برخاست و گفت: «اى عالم مردم! اگر شما [مردم را ]دعوت به پرسش نكرده بودى، من اقدام به پرسش نمى كردم.» حضرت فرمود: «اگر در بين جمعيت، عمران صابى باشد، تو همانى؟»
عرض كرد: «آرى، من همانم.» آن گاه حضرت، يكى از مهم ترين شرايط مناظره را بيان كرد و فرمود: «سَلْ يا عُمْرانُ وَ عَلَيْكَ بِالنِّعْمَةِ وَ اِيَّاكَ وَالْخَطَلَ وَالْجَوْرَ؛(3) اى عمران! بپرس و بر تو لازم است كه انصاف به خرج دهى و از مغالطه كارى و ستمگرى پرهيز كنى.»
محمد بن عبدالله خراسانى خادم حضرت عليه السلام مى گويد: مردى از زنادقه بر امام رضاعليه السلام وارد شد؛ در حالى كه گروهى نزد حضرت بودند. حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمود: «آيا اين گونه نمى بينى اگر سخن، سخن شما باشد (و خدا و قيامتى در كار نباشد) - در حالى كه او (خدا) چنان كه شما مى گوييد نيست - آيا اين گونه نيست كه ما و شما از نظر راه يكسان هستيم و روزه گرفتن و نماز خواندن به ما ضرر نمى رساند.» پس او ساكت شد. آن گاه حضرت ادامه داد و فرمود: «اگر سخن، سخن ما باشد - و او همان گونه باشد كه ما مى گوييم، آيا شما هلاك نشده ايد و ما نجات نيافته ايم؟»(4)

د. با حوصله برخورد كردن
در مناظرات، ممكن است گاهى خصم از مرز ادب خارج شود؛ از اينرو لازم است مدافعان اسلام با صبر و حوصله، طرف مقابل را رام كنند. ثامن الحجج عليه السلام در مناظره خويش از اين ويژگى نيز به خوبى استفاده كرده و هرگز برخورد نامناسب طرف مقابل، باعث نشده است كه از مرز حق و اعتدال خارج شود؛ بلكه با حوصله تمام و با منطق قوى، طرف را به تسليم واداشته است.
ابن ابى نجران و صفوان هر دو نقل كرده اند كه «حسين بن قِياما» از رؤساى واقفيه (و هفت اماميها) از ما درخواست كرد كه اجازه بگيريم خدمت امام رضاعليه السلام برسد. ما هم اجازه گرفتيم. وقتى نزد امام رسيد، بى ادبانه گفت: «تو امامى؟» حضرت فرمود: «آرى.» گفت: «به راستى من خدا را شاهد مى گيرم كه تو امام نيستى.»
حضرت بدون آنكه ناراحت شود، مدتى طولانى به زمين خيره شد؛ آن گاه به حسين رو كرد و فرمود: «چه كسى به تو تعليم داده و گفته است كه من امام نيستم.» گفت: «از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه امام عقيم نيست؛ ولى تو به اين سن (بالا) رسيده اى و هنوز فرزندى ندارى.» راوى مى گويد: «حضرت رضاعليه السلام باز سر به زير انداخت و بيش تر از قبل به زمين خيره شد.» آن گاه سربرداشت و فرمود: «اِنّى اُشْهِدُ اللَّهَ اَنَّهُ لايَمْضىِ الاَْيَّامُ وَ اللَّيالى حَتَّى يَرْزُقَنِى اللَّهُ وَلَداً مِنّى ؛(5)خدا را شاهد مى گيرم كه شب و روزهاى [زيادى ] نخواهد گذشت؛ مگر آنكه خداوند، فرزندى را روزى من مى كند.» عبدالرحمان بن ابى نجران مى گويد: «از روزى كه حضرت آن سخن را گفت، شماره كردم. كم تر از يكسال گذشت، سپس خداوند، ابوجعفر «جوادعليه السلام» را به او عنايت فرمود.»
راستى دقت در اين برخورد و مناظره به خوبى نشان مى دهد كه تا چه حد امام رضاعليه السلام در برخوردها حوصله به خرج مى داد و هرگز بى ادبى طرف، باعث نمى شد كه حضرت نيز تند برخورد كند.

ه . استفاده از مقبولات خصم
بايد در مناظره با هر گروهى، علاوه بر براهين عقلى از دلايلى استفاده شود كه مورد قبول و پذيرش طرف است. حضرت رضاعليه السلام اين اصل را به شايستگى مراعات كرد؛ با مسيحيان از طريق تورات و انجيل، با يهوديان از طريق تورات و... استدلال كرد. اكنون نمونه هاى ذيل را در اين باره مرور مى كنيم:
1. حسن بن محمد نوفلى مى گويد: به حضرت خبر دادم، مأمون، اصحاب اديان و مذاهب را جمع كرده و از شما دعوت نموده است كه با آنان مناظره كنى. حضرت فرمود: «مى دانى كه مأمون چه زمانى از اين عملش پشيمان مى شود؟ زمانى كه احتجاجهاى من را با اهل تورات، با توراتشان و با اهل انجيل با انجيلشان، و با اهل زبور با زبورشان و بر صابئين با عبرانيشان و بر طرفداران هربذه با فارستيشان و... بشنود.» (6)
اين جملات نشان مى دهد كه حضرت با هر گروه با دلايلى استدلال و استناد كرده كه صد در صد مورد قبول و پذيرش آنان بوده است.
2. مأمون به جاثليق گفت: «اين، پسر عمويم على، فرزند موسى بن جعفر از فرزندان فاطمه، دختر پيغمبر و فرزند ابى طالب است. دوست دارم با او احتجاج كنى و سخن بگويى و انصاف دهى.»
جاثليق گفت: «اى اميرمؤمنان! چگونه بامردى احتجاج كنم كه او با من احتجاج مى كند با كتابى كه من منكر آن هستم و با پيامبرى كه من به او ايمان ندارم.»
حضرت رضاعليه السلام فرمود: «اى مسيحى! اگر من با انجيلت با تو احتجاج كنم، آيا اقرار مى كنى؟»
گفت: «آيا من توان دارم آنچه را انجيل به آن نطق كرده انكار كنم؟! آرى، به خدا بر خلاف ميلم، اقرار مى كنم.» (7) آن گاه حضرت از افرادى كه در آنجا بودند خواست بخشهايى از انجيل را بخوانند كه بر نبوت حضرت محمدصلى الله عليه وآله دلالت دارد.
رأس الجالوت، قسمتى از سفر سوم را خواند كه به نام محمدصلى الله عليه وآله تصريح داشت. حضرت به جاثليق فرمود: «اى مسيحى! تو را به حق عيسى و مادرش سوگندت مى دهم آيا متوجه شدى كه من به انجيل آگاهم؟» گفت: «بله.» (8)
همين طور امام هشتم عليه السلام در برخورد با رأس الجالوت بخشهايى از تورات را خواند؛ به گونه اى كه رأس الجالوت از تلاوت، بيان و فصاحت او تعجب كردتا به نام محمدصلى الله عليه وآله رسيد، رأس الجالوت گفت: «آرى. اين احمد و ايليا و دختر احمد و شُبَّر و شُبَيْر هستند كه تفسيرش به عربى محمد و على و فاطمه و حسن و حسين مى شود.» (9)
جاثليق و رأس الجالوت، وقتى از آگاهى حضرت رضاعليه السلام به تورات و انجيل آگاه شدند، گفتند: «به خدا قسم، چيزى براى ما آوردى (و دليلى اقامه كردى) كه توان رد آن را نداريم؛ مگر اينكه تورات و انجيل و زبور را انكار كنيم.» (10)

و. احتجاج با زبان خصم
هر زبان، ظرفيتها و لطافتهايى دارد كه فقط اهل آن، متوجه مى شود. در مناظره ها خوب است كسانى وارد عرصه شوند كه با زبان مقابل، كاملاً آشنايى داشته باشند و وجود مترجم و واسطه، خيلى مثمرثمر نيست.
يكى از شيوه هاى امام هشتم عليه السلام اين بود كه با هر كسى مناظره مى كرد با زبان خود او سخن مى گفت. شاهد اين ادعا، مطلبى است كه نقل مى كنيم:
در سفرى كه حضرت به بصره داشت، عمرو بن هدّاب به امام هشتم عليه السلام رو كرد و گفت: «محمد بن فضل هاشمى چيزهايى از شما گفته است كه دلها زير بار آن نمى رود.» حضرت فرمود: «چه گفته است؟» عمرو گفت: «به ما خبر داده است كه به تمامى آن چيزى كه خدا نازل فرموده است، آگاهى دارى و با تمامى زبانها و لغات آشنا هستى.» حضرت فرمود: «محمد راست گفته است و من به او خبر دادم. پس بياييد سؤال كنيد.» عمرو گفت: «من، قبل از همه با زبانها و لغات امتحان مى كنم. اين رومى است و اين هندى و اين فارسى است و اين تركى. پس آنها رااحضار كرد.» حضرت فرمود: «فَلْيَتَكلَّمُوا بِما اَحَبُّوا اَجِبُ كُلَّ واحِدٍ مِنْهُمْ بِلِسانِهِ اِنْ شاءَ اللَّه؛(11) پس سخن بگويند آنچه دوست دارند تا هر كدام را با زبان خودشان جواب دهم ان شاء اللَّه.» هر يك از آنها مسئله اى با زبان خويش پرسيدند. پس حضرت با زبان خود آنها و لغاتشان جواب داد. مردم متحير شدند و با تعجب، اقرار كردند كه آن حضرت، نسبت به لغات و زبان آنها فصيح تر است.

ز. استفاده از شيوه جدل
گاه خصم، مطالبى را در باطن قبول دارد؛ ولى حاضر نيست به آن اعتراف كند و لازم است مناظره كنند. در اين مورد بايد از اصل غافلگيرى بهره بردارى كرد و خصم را به اعتراف وادار نمود.
حضرت رضاعليه السلام در مواردى از اين اصل در مناظره استفاده كرده است؛ از جمله اينكه آن حضرت به جاثليق فرمود: «يا نَصْرانِىُّ! وَاللَّهِ اِنّا لَنُؤمِنُ بَعيسَى الَّذى آمَنَ بِمُحَمَّدٍ وَ ما نَنْقِمُ بِعيساكِمُ شَيْئاً اِلاَّ ضَعْفَهُ وَ قِلَّةَ صِيامِهِ وَ صَلاتِهِ؛ اى مسيحى! به خدا قسم ما ايمان به عيسايى داريم كه به محمدصلى الله عليه وآله ايمان آورد و ما ايرادى بر عيساى شما نداريم؛ جز ضعف و كمى روزه گرفتن و نماز خواندن او.» جاثليق گفت: «به خدا سوگند! علمت را فاسد و امرت را ناتوان كردى. من گمان داشتم كه تو داناترين مسلمان هستى.»
حضرت فرمود: «چگونه؟» وى پاسخ داد: «گفتى عيسى ضعيف و كم روزه و كم نماز بود؛ حال آنكه عيسى يك روز هم افطار نكرد و شب هرگز نخوابيد و هميشه روزه دار و شبها [در حال نماز] بيدار بود.»
حضرت فرمود: «فَلِمَنْ كانَ يَصُومُ وَ يُصَلّى ؟؛ [اگر عيسى خداست ] پس براى چه كسى روزه مى گرفت و نماز مى خواند؟»
جاثليق لال و منطقش قطع شد. (12)
اين كار در واقع، استفاده از غفلت جاثليق بود و از زبان خود او اقرار گرفت كه عيسى بنده خدا بوده است، نه خدا. علما و بزرگان ما نيز گاهى از اين اصل بهره برده اند. در اين باره به اين داستان توجه كنيد:
روزى سلطان الجايتو بر اثر خشم، يكى از همسرانش را سه طلاقه كرد و بعد پشيمان شد؛ ولى طبق مذاهب چهارگانه اهل سنت، زن بر او حرام شده بود و ديگر حق رجوع نداشت و بايد زن با مردى به عنوان محلّل ازدواج مى كرد و بعد از طلاق، مى توانست با او ازدواج كند.
شاه از اين حكم به شدّت ناراحت شد. يكى از وزرا گفت: «عالمى است در حلّه عراق به نام علاّمه حلّى كه اين طلاق، طبق نظر او باطل است.» سلطان، نامه اى نوشت و او را به مقر حكومت احضار كرد؛ ولى با اعتراض علماى اهل سنت رو به رو شد. آنها گفتند: «مذهب علاّمه، باطل است؛ چون رافضى است و عقل ندارد.»
علاّمه، همراه نامه و قاصدان به سلطانيه رفت و هنگام ورود، كفش خود را به دست گرفت. بعد از سلام، كنار شاه نشست. علماى حاضر گفتند: «نگفتيم كه اين عالم شيعه، ضعف عقل دارد؟» شاه گفت: «علت رفتار او را از خودش بپرسيد.» علما گفتند: «چرا هنگام ورود در برابر شاه خم نشدى و آداب مجلس را مراعات نكردى؟» علاّمه پاسخ داد: «پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله عالى ترين مقام حكومت را داشت. مردم فقط به او سلام مى كردند؛ نه اينكه بر او سجده كنند. قرآن در آيه 61 سوره نور مى فرمايد: «هر گاه بخواهيد به خانه اى وارد شويد، سلام كنيد كه اين تحيّت و سلام، بركتى نيكو از جانب خداست» و همه علما اتفاق دارند كه سجده براى غير خدا جايز نيست.» گفتند: «چرا ادب را رعايت نكردى و مستقيم، نزد شاه رفتى و كنار وى نشستى؟» جواب داد: «در مجلس جز در كنار شاه، جاى خالى نبود.»
گفتند: «چرا كفشهاى خود را همراه آوردى؟» علاّمه گفت: «ترسيدم پيروان مذهب حنفى آن را بدزدند؛ چنان كه ابوحنيفه كفش رسول خداصلى الله عليه وآله را دزديد.» علماى حنفى گفتند: «اين تهمت است. در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله هنوز ابوحنيفه متولد نشده بود.»
علاّمه گفت: «مرا ببخشيد. شافعى، اين دزدى را انجام داده بود.» علماى شافعى با عصبانيت بانگ برآوردند: «تهمت نزن. شافعى، سالها پس از رحلت پيامبر به دنيا آمد.» علاّمه گفت: «پس احمد حنبل يا مالك اين عمل را انجام داده است.» علماى مالكى و حنبلى پاسخ مشابهى دادند. در اين هنگام، علاّمه به سلطان رو كرد و گفت: «دانستى كه به اعتراف خود علماى اهل سنّت، هيچ يك از رؤساى چهار مذهب، در زمان پيامبر نبوده اند و اين بدعتى است كه ساخته اند و اگر مجتهدى اعلم از آن چهار نفر باشد؛ ولى فتوايش خلاف آنها باشد، به فتوايش عمل نمى كنند.»
شاه پرسيد: «آيا به راستى هيچ كدام از پيشوايان مذاهب چهارگانه در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله نبوده اند؟» آنها گفتند: «آرى، اى سلطان!» علاّمه ادامه داد: «شيعيان پيرو اميرمؤمنان على عليه السلام هستند كه جان پيامبر و پسر عمو و برادر و وصى [و در زمان ] او بوده است.»
سلطان گفت: «از اين حرفها بگذر. من شما را براى اين احضار كرده ام كه مسئله سه طلاقه بودن همسرم را حل كنى» آيا سه طلاقه كردن زن در يك مجلس روا است؟»
علاّمه گفت: «آيا دو مرد عادل، شاهد طلاق شما بوده اند؟» شاه جواب داد: «نه.» علاّمه ادامه داد: «بنابراين، يكى از شروط طلاق، محقق نشده و همسرتان بر شما حلال است.»
شاه خدابنده پس از مجاب شدن علماى اهل سنّت و رسيدن به آرزوى خويش در همان مجلس، مذهب تشيع اثنى عشرى را پذيرفت و آن رااعلام كرد. از آن پس علاّمه، سخت مورد علاقه سلطان محمد خدابنده قرار گرفت و از امكانات حكومت به نفع اسلام و توسعه تشيع بهره برد. (13)

ح. مشخص كردن طرف مقابل
گاه انسان با جمعى رو به رو مى شود كه همه مخالف اند. در اين موارد، شيوه مناظره، مى طلبد كه از آنان خواسته شود، فردى را به عنوان نماينده خويش انتخاب كنند تا با او مناظره شود. در غير اين صورت، به نتيجه نمى رسد؛ چون از جمع، هر كسى سخنى مى گويد.
حضرت رضاعليه السلام اين شيوه را نيز به كار برده است؛ از جمله روزى مأمون، گروهى از فقها و متكلمان را جمع كرد تا با امام هشتم عليه السلام مناظره كنند.
آن بزرگوار فرمود: «اِقْتَصِرُوا عَلى واحِدٍ مِنْكُمْ يَلْزِمُكُمْ ما يَلْزِمُهُ؛ شما يك نفر از بين خود انتخاب كنيد و هر چه او پذيرفت، شما ملتزم شويد.» همه رضايت دادند كه يحيى بن ضحاك سمرقندى - كه مانند او در خراسان نبود - انتخاب شود.» (14)


ط. اقناع مخالف
مناظره گر بايد آن چنان در مناظره قوى باشد كه تمام راهها را بر مخالف ببندد و كاملا او را با ادله محكم و قابل قبول قانع كند.
حضرت رضاعليه السلام در مناظرات خود از چنين شيوه اى برخوردار بود. بدين سبب، مخالفان كاملاً قانع مى شدند و برخى از آنها نيز هدايت مى يافتند؛ چون زمينه هدايت در آنان بود.
1. عمران صابى، مناظره اى طولانى با حضرت رضاعليه السلام دارد. (15) نوفلى مى گويد كه سؤال و جواب بين امام رضاعليه السلام و عمران صابى طولانى شد و حضرت او را در اكثر مسائل، مجاب كرد تا رسيد به آنجا كه گفت: «اى آقاى من! شهادت مى دهم تو چنان هستى كه وصف كردى؛ ولى يك مسئله باقى مانده است.» (16)
مسئله بعدى و آخرين مسئله را پرسيد و حضرت به خوبى پاسخ داد. آن گاه گفت: «آقاى من! فهميدم و شهادت مى دهم كه خدا چنان است كه شما وصف، و به يگانگى توصيفش كردى و اينكه محمد بنده اى برانگيخته بر هدايت و دين حق است.» آن گاه رو به قبله به سجده افتاد و اسلام آورد. وقتى متكلمان، حالت عمران را ديدند - كه هيچ گاه در جدل مغلوب نشده بود - به امام رضاعليه السلام نزديك نشدند.» (17)
2. رأس الجالوت، پيشواى يهوديان وقتى كاملاً قانع شد، گفت: «به خدا قسم! اى پسر محمد! اگر رياست عامّه ام بر تمام يهوديان نبود، به احمد ايمان مى آوردم و فرمان تو را اطاعت مى كردم.» (18)
معلوم مى شود رأس الجالوت از نظر ادله كاملاً قانع شده و حقانيت دين محمدصلى الله عليه وآله براى او روشن شده بود؛ ولى رياست طلبى و دنيا دوستى به او اجازه نداد كه به حضرت ايمان آورد و مسلمان شود.
3. ابويعقوب بغدادى مى گويد كه ابن سكّيت، پرسشهايى درباره راز اختلاف معجزات پيامبران پرسيد و حضرت، جواب كامل و قانع كننده اى داد. ابن سكّيت مرتب مى گفت: «وَاللَّهِ ما رَأَيْتُ مِثْلَكَ قَطُّ؛ به خدا قسم هرگز مانند تو نديدم.» (19)

ى. كادر سازى
يكى از امور مورد اهتمام حضرت در مناظره ها، كادر سازى بود. خوب است آنها كه در فن مناظره تخصص دارند، اين فن را به ديگران تعليم دهند تا در نبود آنان، ديگران ادامه دهنده راهشان باشند.
حضرت رضاعليه السلام پس از آنكه عمران صابى مسلمان شد، روى او سرمايه گذارى و او را براى مناظره با مخالفان آماده كرد.
حضرت ثامن الحجج عليه السلام غلامش را به دنبال عمران صابى فرستاد و او را احضار كرد. حضرت به وى مرحبا گفت و لباس و خلعتى بر او پوشاند و ده هزار دينار نيز به وى صله داد.
راوى مى گويد: «بعد ازاين قضيه، كار عمران اين بود كه متكلمان، نزد او جمع مى شدند. پس او دلايل آنان را ابطال مى كرد.»
بدين طريق، شاگردان، فن مناظره را مى آموختند و كادر سازى صورت مى گرفت.


پی نوشت :

1) احتجاج، احمد بن على طبرسى، تحقيق ابراهيم بهادرى، بى جا، انتشارات اسوه، 1413 ق، ج 2، ص 614.
2) همان، ص 406.
3) احتجاج، همان، ج 2، ص 354، ح 281.
4) همان.
5) بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، دار احياء التراث - مؤسسة الوفاء، ج 49، ص 272، ح 18.
6) احتجاج، همان، ج 2، ص 43.
7) همان، ص 406.
8) همان.
9) بحارالانوار، همان، ج 49، ص 77.
10) همان، ص 76، سطر 16.
11) همان، ص 74 و 75.
12) احتجاج، ج 2، ص 407.
13) الغدير، علاّمه امينى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 6، ص 178 - 180.
14) احتجاج، همان، ج 2، ص 456، روايت 315.
15) احتجاج، همان، ج 2، ص 419 - 422.
16) همان، ص 420.
17) همان، ص 421 و 422.
18) همان و بحار الانوار، ج 49، ص 77 و 78.
19) احتجاج، همان، ج 2، ص 438.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره109.




تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ١١ مرداد ١٣٩٦ / شماره خبر : ٨١٣٤٣ / تعداد بازدید : 1090/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج