شنبه ٢٤ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


اسرار نهفته در ولایتعهدی-3

تحلیلی بر گفت وگوی امام با مامون

اگر حكومت حق تو است و خداوند آن را برای تو قرار داده است پس حق نداری آن را برای دیگری قرار دهی و لباسی را كه خداوند به تو ارزانی داشته از تن بیرون كنی و به دیگری بدهی و اگر خلافت حق تو نیست نمی توانی چیزی را كه به تو ربطی ندارد به من ببخشی...

مهدی طائب

ابی الصلت می گوید:
«مامون به حضرت گفت: با توجه به شناختی كه از مراتب فضیلت و علم و زهد و پاكی و عبودیت شما دارم، شما را برای خلافت لایق تر می دانم..»
حضرت فرمودند: «بندگی خداوند افتخار من است و از زهد نسبت به دنیا در پی نجات از شر آن هستم و با دوری از گناهان رسیدن به درجاتش را آرزو دارم و با فروتنی در دنیا قرب الهی را می طلبم..»
مامون گفت: «تصمیم دارم حكومت را به شما واگذار كنم و با شما بیعت نمایم..»
حضرت فرمودند: «اگر حكومت حق تو است و خداوند آن را برای تو قرار داده است پس حق نداری آن را برای دیگری قرار دهی و لباسی را كه خداوند به تو ارزانی داشته از تن بیرون كنی و به دیگری بدهی و اگر خلافت حق تو نیست نمی توانی چیزی را كه به تو ربطی ندارد به من ببخشی..»
تا اینجا حضرت همه حق را برای او بیان داشتند و مامون را در یك گفتار منطقی و كوتاه محكوم ساختند.
شاید گمان مامون بر این بود كه حضرت در برخورد اول از قبول حكومت امتناع می كنند و مامون می تواند برای همه اینگونه وانمود كند كه علی بن موسی برای خود حقی در حكومت قایل نیست و یا بالاتر از این، حكومت را وظیفه خود نمی داند و الا نمی توانست از زیر بار آن شانه خالی كند. و با این سخن فلسفه امامت و رهبری را مخدوش نماید.
پاسخ امام او را در چالشی سخت گرفتار ساخت كه حكومت من چه ربطی به تو دارد؟ تو باید وظیفه خود را انجام دهی و تكلیف خود را معین نمایی كه آیا حق حكومت داری یا خیر؟
در این جا حضرت بر یك نكته بسیار مهم تاكید می نمایند كه حكومت حقی مانند سایر حقوق نیست كه انسان بتواند با وجود قدرت بر استیفا، از آن چشم پوشی نماید. بلكه مساله حكومت بر مردم دائر بین حرمت و وجوب است یعنی یا وظیفه است كه باید به انجام آن پرداخت و یا ربطی به شخص ندارد و برای او مجعول نیست كه در این صورت تصرف و یا دخالت در آن حرام می باشد.
اگر خلافت را خداوند برای تو قرار داده پس چگونه می توانی از انجام آن خودداری نمایی و اگر برای تو مجعول نیست با كدام مجوز در آن دخالت كرده ای؟
در این جا مامون از قالب دروغین خود خارج می شود و ماهیت واقعی خویش را نمایان می سازد و می گوید:
«باید این را قبول كنید..»
حضرت بار دیگر فرمودند:
«اگر به اختیار من باشد هرگز آن را نمی پذیرم..»
مامون در آن جلسه، دیگر قضیه را پی گیری نمی كند. و به این ترتیب چند روزی گذشت و مامون تلاش می كرد تا به نوعی وافقت حضرت را جلب كند تا بالاخره مایوس شد و به ایشان گفت: «اگر نسبت به بیعت من با خودتان راضی نیستید لا اقل جانشینی مرا قبول كنید تا حكومت پس از من برای شما باشد..»
حضرت فرمودند: «پدرانم از پیامبر نقل كرده اند كه من قبل از تو با زهر كشته خواهم شد و در كنار هارون مدفون می شوم..»
مامون گریه كنان گفت: «ای پسر رسول خدا چه كسی جرات چنین عملی را دارد در حالی كه من زنده باشم؟»
حضرت فرمودند: «اگر تصمیم بر افشا بود قاتل را می توانستم معرفی كنم..»
مامون گفت: «می خواهی راحت طلبی كنی و این (حكومت) را قبول نكنی تا مردم بگویند نسبت به دنیا بی اعتنا است..»
وقتی راه های تزویر بر مامون بسته شد و سخنان امام او را در چالش قرار داد و بازی جانشینی نیز این گونه در هم ریخت، به اسائه ادب و تخریب شخصیت امام از زاویه ای دیگر پرداخت و امام را متهم نمود كه شما عافیت طلب هستید و می خواهید با تظاهر به زهد از مردم استفاده نموده و گذران عمر نمایید و وجاهت و محبوبیت دروغینی برای خود كسب نمایید.
حضرت این توطئه او را نیز این گونه خنثی فرمودند:
«خدا می داند كه من از كودكی دروغ نگفته ام و بی رغبتی من به دنیا به خاطر دنیا نیست و اگر بخواهم می توانم بگویم هدف تو از طرح این مطالب چیست..»
مامون گفت: «به دنبال چه هستم؟»
حضرت فرمودند: «اگر حقیقت را بگویم در امانم؟»
گفت: «آری.»
فرمودند: «تو می خواهی مرا در موضعی قرار دهی كه این تصور برای مردم پیش آید كه علی بن موسی نه به خاطر زهد در دنیا از دستگاه حكومتی كناره می گرفت بلكه به خاطر این بود كه دنیا نصیبش نمی شد. نمی بینید حالا كه دنیا به او روی آورده چگونه جانشینی مامون را در آرزوی رسیدن به خلافت پس از او قبول كرد؟»
طبیعی است كه امام برای افشای مامون به اصلی ترین عاملی كه برای او و امام مهم است اشاره می فرمایند و آن عامل را تخریب شخصیت امام و از بین بردن یك فكر ایجاد شده در ذهن مردم می دانند.
تمام هدف معصومین این بود كه ثابت كنند حكومت و ریاست بر مردم طعمه ای نیست كه در اختیار انسان ها باشد، بلكه وظیفه ای سنگین است كه جز از عهده آن ها از كسی دیگر ساخته نیست تا به مسؤولیت های محوله عمل نماید و عالم به مقتضیات آن باشد. حكومت بر مردم مستلزم علم سرشار و عدالت گسترده و انصاف مطلق و بی رغبتی به دنیای خویش است كه همه این ها تنها در این افراد یافت می شود و دیگران اگر در مسیر تربیتی و اعتقادی آن ها قرار گیرند در كسب مراتب وجودی خویش از این منبع فیض بهره مند می گردند و می توانند در حد همان ظرفیت، در انجام این مسؤولیت خطیر، آن ها را یاری دهند.
اكنون اگر این تصور برای مردم و یاران امام ایجاد شود كه همه این مطالب اوهام بوده و ائمه نیز طالب همین گونه قدرت و جایگاه هستند، لازمه اش تخریب همه دردها و رنج های بی شمار پیامبر و ائمه و یاران صدیقشان تا آن هنگام بود. یعنی تخریب مسیری كه پیروانش از اقلیتی اندك و انگشت شمار به تعدادی رسیده بودند كه مامون خود را ناچار می دید برای از بین بردن این نیروی عظیم به ظاهر از حكومت خویش كناره گیری نماید و خود را با تمامی بنی عباس درگیر نماید.
امام كسی نیستند كه مكر مامون بتواند بر ایشان غالب شود بلكه امام در پاسخ های بجا و مناسب به او همه ابزار خدعه او را علیه او قرار دادند.
همه چیز به ضرر مامون تمام شد. لذا بار دیگر نهان و كمون خود را آشكار ساخت و با عصبانیت گفت:
«از امانی كه به تو داده ام سوء استفاده می كنی و با من این گونه ناروا و بر خلاف میل من رفتار می كنی. به خدا قسم بالاجبار باید قبول نمایی و اگر امتناع ورزی گردنت را می زنم..»
همین جمله تمامی حیله او را تا ابد درهم ریخت و همه كسانی كه شاهد این ماجرا بودند دریافتند كه قبول این جایگاه اجباری و غیر اختیاری است.
حضرت فرمودند: «خداوند از این كه با دست خویش وسائل هلاكت خویش مهیا سازم منع كرده و لذا قبول می كنم اما مشروط بر این كه در هیچ عزل و نصبی شركت نكنم و هیچ رسم و سنتی را تغییر ندهم و تنها در مقام مشورت و دور از اجرا باشم. مامون به همین مقدار بسنده نمود.
دقت كنیم كه امام با تدبیر الهی از موقعیت پیش آمده توانستند بهترین استفاده را در راه اهداف الهی خود بنمایند، به این صورت كه در جلسه گفتار با مامون كه از دید دیگران نیز مخفی نمانده، حیله و تزویر او را توسط خود او شكستند و همه چیز نسبت به هدف نهائی مامون به ضرر او تمام شد.


منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره13.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٩ بهمن ١٣٩٣ / شماره خبر : ٣٥٨٦٠٠ / تعداد بازدید : 820/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج