چهارشنبه ٠٢ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


ویژه شهادت حضرت امام علی النقی علیه السلام

خورشید سامرا

امام هادی در دامان پدر با یکایک فضائل و مکارم اخلاقی پدر مأنوس می گشت و از زلال دانش ایشان سیراب می شد، هر روز پدر جلوه هایی از روح آتشین خود را بر فرزند عیان می ساخت و او را برای مسئولیت بزرگ آینده، آماده می نمود. پدر آنچنان شیفته فرزند بود که از ابراز آن نمی توانست خودداری کند و بارها اعجاب و شگفتی خویش را از این انسان نمونه و ممتاز نشان می داد. نمونه زیر گویای این مطلب است.

فهرست
    
ولادت امام هادی(علیه السلام) 

رشد و نمو امام هادی(علیه السلام)    

نام های امام هادی(علیه السلام)    

همسر و فرزندان امام(علیه السلام)

انتقال امام از مدینه به سامراء   

امام را بهتر بشناسیم   

عصر هادوی(علیه السلام)   

علم و دانش    

حلم و بردباری  

هیبت و وقار   

زهد و عبادت    

سخاوت و جود  

ارشاد و هدایت گمراهان   

احترام به علما و دانشمندان   

گوشه ای از کرامات  

اقدامات امام هادی(علیه السلام)   

امام هادی(علیه السلام) و فقیهان درباری   

امام هادی(علیه السلام) و مکتب های کلامی   

اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام(علیه السلام)  

شبکه ارتباطی وکالت   

جنایات متوکل   

فشار اقتصادی بر شیعیان   

امام(علیه السلام)در زندان متوکل    

قتل متوکل    

صلوات بر امام هادی(علیه السلام)    

یادگارهایی از امام هادی(علیه السلام)    

چهل حدیث از امام هادی(علیه السلام)    



مطالب:
ولادت امام دهم (علیه السلام)

سال تولد:
مشهور است سال ولادت آن حضرت سال دویست و دوازدهم هجرت بود و برخی نیز سال دویست و چهاردهم را گفته اند.
روز تولد:
روز ولادت مشهور پانزدهم ذی حجه است. به روایت دیگر، که شیخ در مصباح نقل کرده است، بیست و هفتم ذی حجه است. به روایت ابن عیاش در دوم یا سه شنبه پنجم ماه رجب واقع شد. به روایت علی بن ابراهیم قمی، روز سه شنبه سیزدهم ماه رجب واقع شد. و زیارتی که از ناحیه مقدسه بیرون آمده، دلالت می کند بر آنکه ولادت آن حضرت در ماه رجب بوده.
مکان تولد:
مکان ولادت آن شریف موضعی است در حوالی مدینه طیبه که آن را صریا می گویند.
والد ماجد آن جناب، امام محمد تقی بود، و والده اش ام ولدی بود که او را سمانه مغربیه می گفتند.
جلاء العیون ، مجلسی، محمد باقر


رشد و نموّ امام(علیه السلام)

امام هادی (علیه السلام) در خاندانی پا به عرصه جهان هستی گشود که  ادب و محبت بر سراسر این خانواده سایه گستر بود؛ کودک به بزرگ احترام می گذاشت و بزرگ در محبت و مهر به کودک پیش قدم بود. مورّخان نمونه های شگفت انگیزی از ویژگی های اخلاقی این خاندان را نقل کرده اند، مثلاً منقول است که: «امام حسین (علیه السلام) در برابر برادر خویش حضرت امام حسن (علیه السلام) هرگز سخن نمی گفت و این کار را برای تجلیل و بزرگداشت برادر انجام می داد.» یا این که امام سجّاد (علیه السلام) هرگز در حضور مادر یا دایه خویش غذایی نخورد، بخاطر این که مبادا نظر مادر یا دایه قبلاً به سمت آن غذا جلب شده باشد و بدین وسیله حقوق آنان را ضایع کند و دل ایشان را بشکند.


امام هادی در دامان پدر با یکایک فضائل و مکارم اخلاقی پدر مأنوس می گشت و از زلال دانش ایشان سیراب می شد، هر روز پدر جلوه هایی از روح آتشین خود را بر فرزند عیان می ساخت و او را برای مسئولیت بزرگ آینده، آماده می نمود. پدر آنچنان شیفته فرزند بود که از ابراز آن نمی توانست خودداری کند و بارها اعجاب و شگفتی خویش را از این انسان نمونه و ممتاز نشان می داد. نمونه زیر گویای این مطلب است.


مورّخین نقل می کنند هنگامی که امام جواد(علیه السلام) قصد حرکت به سمت عراق را داشت، امام هادی(علیه السلام) را که در آن زمان شش ساله بود در دامان خود نشاند و از او پرسید: دوست داری از عراق چه هدیه ای برایت بیاورم؟ امام هادی(علیه السلام) تبسّمی کرده فرمود: «شمشیری چون آتش...».
آن گاه امام جواد(علیه السلام) رو به فرزند دیگر خود «موسی» نموده از او پرسید: تو چه دوست داری؟ موسی پاسخ داد: «فرش خانه ای....»
امام جواد (علیه السلام) در حالی که از پاسخ امام هادی مشعوف بود فرمود: «ابوالحسن به من شباهت دارد و مانند من است»
پاسخ امام نشان شجاعت ذاتی و آمال وی بود و این چیز غریبی نیست؛ زیرا همه ائمه اطهار(علیه السلام) این خصیصه را در خود داشتند.


امام هادی (علیه السلام) در همان کودکی از آنچنان نبوغ، زیرکی و هوشیاری برخوردار بود که اطرافیان را مبهوت می ساخت و مورّخان نمونه های متعدّدی از تیزهوشی آن حضرت را نقل کرده اند: معتصم پس از به شهادت رساندن امام جواد(علیه السلام) از عمر بن فرج خواست به مدینه رفته معلمی برای امام هادی(علیه السلام) که در آن وقت شش سال و چند ماه داشت انتخاب کند و تأکید کرد که معلم باید از دشمنان اهل بیت و مخالفین آنان باشد! تا امام را با کینه اهل بیت پرورش دهد و ایشان را اعتقادات نواصب بیاموزد و دشمنی خاندان نبوت را در دل امام جای دهد! عمر بن فرج در اجرای دستورات معتصم به مدینه رفته و ماجرا را با والی شهر در میان گذاشت. او و چند تن دیگر، «جنیدی» را به عنوان دشمن دیرینه اهل بیت معرفی کردند. جنیدی پس از اطلاع از موضوع، موافقت خود را اعلام کرد. برای او حقوقی ماهانه تعیین گشت و از او خواسته شد تا مانع ملاقات شیعیان با امام گردد. جنیدی کار خود را آغاز کرد، ولی از آنچه مشاهده کرد شگفت زده و مبهوت شد. روزی محمّد بن جعفر، جنیدی را دید و از او پرسید:
«این کودک (امام هادی) تحت تعلیم و آموزشت چگونه است؟...» جنیدی از این تعبیر برآشفته شد و گفت: «می گویی: این کودک؟! نمی گویی: این پیر! تو را به خدا کسی را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه می شناسی؟».
محمّد پاسخ داد: «نه».


امّا به خدا من بحثی را در ادبیات پیش کشیده و موضوع را آنچنان که گمان می کنم شایسته است بسط می دهم، بعد می بینم او مطالبی را به گفته هایم می افزاید که من از آنها استفاده می کنم و از او می آموزم. مردم گمان می کنند من به امام درس می دهم؛ ولی به خدا این من هستم که از او درس می آموزم...
چند روز بعد دوباره محمّد بن جعفر، جنیدی را دیده از او پرسید: «حال این کودک چگونه است؟». جنیدی از این حرف برانگیخته شد و گفت: «دیگر این حرف را تکرار مکن به خدا او بهترین مردم روی زمین و فاضل ترین خلق خداست. گاهی می خواهد وارد اتاق بشود می گویم اوّل سوره ای از قرآن بخوان و بعد داخل شو. می گوید: کدام سوره را می خواهی تا بخوانم؟ و من نام سوره های بلند اوّل قرآن را نام می برم، هنوز نام سوره تمام نشده شروع می کند به خواندن آن و آنچنان درست و دقیق می خواند که من درست تر از آن را نشنیده ام. او قرآن را زیباتر از مزامیر داوود می خواند و علاوه بر آن حافظ تمام قرآن است و تأویل و تنزیل آن را نیز می داند. سپس جنیدی گفت: «سبحان اللّه!» این کودک در میان دیوارهای سیاه مدینه رشد کرده است، پس این دانش عمیق را از کجا کسب کرده است؟». سرانجام همین جنیدی ناصبی و دشمن اهل بیت، از برکات انفاس قدسی امام هادی، صراط مستقیم را یافت و چنگ به دامن «حبل المتین» الهی زد و در زمره محبّان اهل بیت قرار گرفت و به امامت ائمه هدی اعتراف کرد.


پاسدار اسلام :: دی 1386، شماره 313


نام های امام هادی (علیه السلام)
موسوعة الامام الهادی، ج1، ص22. ناصر بهرامی
كوثر :: تابستان 1386، شماره 70


پیش از ذکر اسامی آن حضرت باید یادآور شویم که مقصود ما از «نام» اعم از اسامی، القاب و کنیه های آن حضرت است. در برابر هر عنوان، نام کسانی را که آن اسم را بر آن حضرت اطلاق کرده اند نیز آورده ایم.
1. ابی الحسن علی بن محمد عسکری(علیه السلام) (از شیخ مفید)
2. ابوالحسن علی بن محمد صاحب العسکر(علیه السلام) (از شیخ طوسی)
3.علی بن محمد الهادی(علیه السلام) (از سید بن طاووس)
4. علی بن محمد(علیه السلام)، (از فخر الدین طریحی)
5. هادی(علیه السلام) (از کفعمی)
6. ابوالحسن علی العسکری(علیه السلام) (از ابن صباغ مالکی از علمای سنی)
7. علی بن محمد علی بن موسی...، (از شیخ صدوق)
8.. رجل علوی؛ مردی علوی، (از نجاشی به نقل از احمد بن یحیی اودی). این تعبیر نشانه تقیه اودی و فضای سیاسی خفقان آلود عصر امام هادی است؛ به طوری که مردم از ترس نمی توانستند از آن حضرت اسم ببرند.
9. علی بن محمد بن علی ... الامام المنتخب، ولی المؤمنین، (شیخ مفید)
10. نقی بن تقی بن صابر بن وفی بن صادق بن سید بن سجادین شهیدین بن حیدر...، (ابن شهر آشوب)
11. ابی الحسن العسکری علی بن محمد بن ابی جعفر القانع بن علی الرضا بن موسی الامین، ... (ابن خشّاب). ابن خشاب هم اسامی ائمه هدی را همراه القاب مقدسشان مطرح کرده است.
12. الامام العاشر، الامام الهادی(علیه السلام)، علی بن محمد وارث الوصیین،(برسی)
13. الامام علی الهادی ابن الامام محمد الجواد، (تستری)
14. بطور، (در تورات)
15. عسکری علت نام گذاری امام هادی و امام حسن، به عسکری این بوده که آن دو بزرگوار در محله ای به نام «عسکر» در سامرا تحت نظر بودند.
16. ابوالحسن یا ابوالحسن ثالث، (طبرسی و دیگران). به گفته «طریحی» کنیه ابوالحسن مشترک بین پنج امام است: علی بن ابی طالب، علی بن الحسین، موسی بن جعفر، علی بن موسی و علی بن محمد الهادی(علیه السلام).
17. علی بن محمد ابوالحسن هاشمی معروف به ابوالحسن عسکری، (از خطیب بغدادی)
18. ابوالحسن علی الهادی، (ابن خلکان)
19. الطیب الهادی، (از علی بن مهزیار)
20. الصادق ابوالحسن الثالث، (از یکی از راویان)
21. هادی، عسکری، عالم، دلیل، موضح، راشد و سدید(حضینی).
22. ابن الرضا(علیه السلام)، (مردم آن عصر)
23. ولی المؤمنین، (مفید)
24. الصادق علی بن محمد بن الرضا، (از شخصی به نام منصور)
25. العبد الصالح علی بن محمد بن علی الرضا، (از یک راوی به نام ابن یاسین)
26. الطیب، (از داود صرمی)
27. صاحب العسکر، ( یکی از اصحاب امام هادی)
28. الفقیه العسکری،(از حسن بن راشد)
29. مرتضی، رشید، شهید، نجیب، متقی، متوکل و خالص و وفی، (طبری)
30. امین، (طبرسی)
31. نقی، مؤتمن و متوکل، (ابن شهر آشوب)
32. علی بن محمد المفتی، (اربلی)
33. ناصح و فتّاح، (اربلی)
اربلی می گوید: مشهورترین لقب آن بزرگوار متوکل بود، اما ایشان از اصحاب خود خواسته بود از ذکر این نام خودداری کنند؛ زیرا متوکل عباسی هم این نام را داشت.
34. الامین المؤتمن هادی المسترشدین، (امام باقر(علیه السلام))
35. السراج المنیر و الرکن الوثیق، (امام سجاد(علیه السلام))
36. علی بن محمد المنتجب، (ناحیه مقدسه)
37. ماضی، رجل و صادق، (طریحی).
38. زکی، (علی علوی عمری)
39. در دعای حضرت قائم (عج) معروف به دعای عبرات آمده است: «اللهم انی ... اتقرب الیک .. بالامام منحة الجبّار و والد الائمه الاطهار علی بن محمد المولود بالعسکر ...».
40. در جایی دیگر از حضرت ولی عصر (عج) درباره جد گرامی اش آمده است:
«... وصلّ علی علی بن محمد امام المؤمنین و وارث المرسلین و حجة رب العالمین...».
41. حضرت رسول اعظم(ص) فرمودند: ای علی، من نذیر امت هستم و تو هادی آنها ... و علی بن محمد]الهادی[ سابر ]آزمایش کننده[ و علم امت است...
42. المکتفی بالله، الولی لله، طاهر النجیب، صادق اللهجة.



همسر امام و فرزندان امام
كوثر :: تابستان 1386، شماره 70

همسر امام هادی (علیه السلام)سوسن نام داشت. وی کنیزی از اهالی نوبه[1] بود. دست تقدیر او را به مدینه و خانه امام هادی (علیه السلام) رساند و پس از مدتی امام حسن عسکری (علیه السلام) از او متولد شد. وی از زنان عارف و فاضل عصر خود و به نام های «سلیل، حدیثه، حربیه» معروف و مشهور بود. قبل از آنکه امام هادی (علیه السلام) با آن ایشان ازدواج کند، امام جواد(علیه السلام) در وصف آن بانو فرمود:
«سلیل»، یعنی بیرون کشیده از هر آفت و پلیدی و ناپاکی (بعد، از آینده او خبر داد) و فرمود: ای سلیل! زود است خداوند به تو، حجت خود را عطا فرماید که زمین را از عدل پر کند، بعد از آنکه از ستم پر شده باشد.[2]
همچنین امام هادی (علیه السلام) او را ستود و درباره او فرمود:
«سلولٌ مسلولةٌ من الآفات و الانجاس؛ سلول (یکی از القاب سوسن) از بدی ها و آلودگی ها پاک است».
سوسن به قدری با فضیلت بود که وقتی امام حسن عسکری (علیه السلام)به شهادت رسید، به عنوان پناهگاه شیعیان به شمار می آمد. احمد بن ابراهیم می گوید: از حکیمه دختر امام جواد(علیه السلام)پرسیدم: در این دوران اضطراب و نگرانی شیعه (دوران غیبت حضرت ولی عصر)، شیعیان به چه کسی مراجعه کنند؟ در جواب فرمود: «الی الجدة امّ ابی محمد».
در سال 259 ق. امام حسن عسکری (علیه السلام)،سوسن و امام زمان را به سفر حج فرستاد و قبل از حرکت، اسم اعظم، سلاح و... را به حضرت مهدی واگذار فرمود. سوسن و نوه گرامی اش، به سفر مکه مشرف شدند و سپس به مدینه رفتند. در آن جا باخبر شد که فرزند دلبندش به شهادت رسیده است؛ پس با عجله به طرف سامرا حرکت کرد. هنگامی که به سامرا رسید، متوجه شد جعفر کذّاب ادعای ارث و وصایت حضرت امام حسن(علیه السلام) دارد و خود را وصیّ و وارث امام معرفی می کند. سوسن نزد جعفر کذاب رفته و فرمود: «وصیّ امام حسن من هستم». جعفر قبول نکرد. وی برای اثبات مدعای خود، نزد «ابوالشّوارب»، قاضی سامرا، رفت و وصایت خود را به اثبات رساند.


سوسن وصیت کرد: هرگاه از دنیا رفتم، مرا در کنار قبر شوهرم امام هادی و فرزندم امام حسن عسکری (علیه السلام) دفن کنید. هنگامی که از دنیا رفت، خواستند به وصیتش عمل کنند، جعفر کذاب به بهانه اینکه وارث برادر و مالک منزل حضرت است، از دفن کردن سوسن خودداری کرد. در این لحظه به امر پروردگار حضرت مهدی (علیه السلام)ظاهر شد و خطاب به عموی ناخلفش فرمود: «ای جعفر! آیا این خانه، خانه توست یا خانه من است؟!» و از نظرها غایب گردید. جعفر که به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود، خود را کنار کشید و به این ترتیب سوسن در کنار شوهر و فرزند معصومش به خاک سپرده شد.[3]


فرزندان
اکثر علمای شیعه چهار فرزند پسر برای امام هادی(علیه السلام) ذکر کرده اند، اما در تعداد دختران ایشان اختلاف وجود دارد.
حضینی می نویسد: فرزندان امام هادی(علیه السلام) عبارت اند از: امام حسن (علیه السلام)، محمد، حسین و جعفر که مدّعی امامت و به کذّاب معروف بود.[4]
شیخ مفید می نویسد: جانشین آن حضرت ابامحمد حسن است که امام بعد از اوست و حسین و محمد و جعفر و دختری به نام عایشه.[5]
شیخ طبرسی غیر از عایشه، دختری به نام دلالة را هم به عنوان دختر امام هادی(علیه السلام) معرفی می کند.[6] و ابن شهر آشوب دختری به نام علیّه برای ایشان نام می برد.[7]
البته با توجه به قرائن و شواهد امکان دارد که امام هادی(علیه السلام) فقط دارای یک دختر بود که نام های متفاوتی داشته است. از سخنان علمای اهل سنّت هم این مطلب استفاده می شود که حضرت امام هادی(علیه السلام) چهار فرزند پسر و یک دختر به نام عایشه داشته است[8].
ابن عنبه معتقد است که نسل امام هادی(علیه السلام) از طریق دو فرزندش (امام حسن عسکری و جعفر) ادامه یافت.[9]


اینک به صورت گذرا به شرح حال فرزندان آن حضرت می پردازیم:


1. امام حسن عسکری
امام حسن عسکری در روز جمعه هشتم[10] ماه ربیع الثانی سال 232ق. در مدینه منوره، دیده به جهان گشود.[11]
مادر گرامی ا ش، «حُدَیث» بانویی بزرگوار، باتقوا و نیکوکار بود. از دیگر نام های او «سوسن»، «سلیل» و «جدّه» است.
دوران کودکی آن حضرت، تحت سرپرستی پدر بزرگوارش امام هادی (علیه السلام)سپری شد. امام هادی (علیه السلام)در حق فرزندش می فرماید:
«فرزندم ابومحمد، اصیل ترین چهره خاندان نبّوت و استوارترین حجت (خدا) است. او بزرگِ فرزندانم و جانشین من است و امامت و احکام به سوی او باز می گردد».[12]
روایات بسیاری از امام هادی (علیه السلام)نقل شده است که در آنها بر امامت و رهبری امام حسن عسکری (علیه السلام)تأکید شده است. صقر بن ابی دلف می گوید: از امام هادی شنیدم که فرمود:
امام بعد از من، حسن و بعد از حسن، پسرش «قائم» است؛ کسی که زمین را پر از قسط و عدل می کند؛ همانطور که از جور و ظلم پر شده باشد.[13]
امام حسن عسکری (علیه السلام)، عابدترین فرد زمان خود بود و بیش از همه به عبادت خداوند و انجام دستورهای الهی می پرداخت. شب ها را تا بامداد به تلاوت قرآن، نماز و سجده برای خدا می پرداخت. نماز اول وقت را بر هر کاری مقدم می داشت و هر گاه به نماز می ایستاد، با تمام وجود نیایش می کرد و تا وقتی که از نماز فارغ نشده بود، هیچ چیزی توجه او را به خود معطوف نمی کرد. ابوهاشم جعفری می گوید:
خدمت امام حسن عسکری (علیه السلام)شرفیاب شدم. امام مشغول نوشتن چیزی بود. وقت نماز فرا رسید، امام از نوشتن دست کشید و به نماز ایستاد.[14]
سخاوت از اخلاق کریمه امام حسن عسکری (علیه السلام)است. او بخشنده ترین مردم زمان خویش بود. هیچ فقیر و تهی دستی از منزل آن حضرت، دست خالی بر نمی گشت. سعی داشت، قبل از آن که ابراز فقر شود به آنان کمک کند. آن حضرت در بیشتر مناطق اسلامی، وکیلانی تعیین فرمود تا حقوق شرعی را از مردم وصول و به فقیران و درماندگان برسانند و به آنان اجازه داده بود که از آن اموال در راه حل اختلاف میان مسلمانان و دیگر موارد خیر مصرف کنند.[15]


2. سیّد محمد
سید محمد بنابر برخی از منابع، حدود سال 228 ق. متولد شد.[16] بنا بر این قول، سید محمد، فرزند اول امام است؛ ولی طبق برخی روایات سید محمد فرزند دوم و از امام حسن عسکری (علیه السلام)کوچک تر بود. علی بن مهزیار نقل می کند: به امام هادی (علیه السلام)گفتم: اگر شما از دنیا بروید، به چه کسی رجوع کنیم؟
امام فرمود: «عهدی الی الاکبر من ولدی».[17]
سید محمد به اندازه ای جلیل القدر و عظیم الشأن بوده است که شیعیان خیال می کردند او امام بعدی است. یاران امام هادی (علیه السلام)نیز درباره امامت وی از امام سؤال می کردند. علی بن عمرو نوفلی می گوید:
همراه ابی الحسن (علیه السلام)در حیاط منزلشان بودیم که پسرش محمد از جلوی ما گذشت. گفتم: فدایت شوم، آیا امام ما بعد از شما این است؟ امام در جواب من فرمود: نه، امام شما بعد از من، حسن است[18].


علاقه امام به سید محمد
امام هادی (علیه السلام)و فرزندش امام حسن عسکری (علیه السلام)به محمد بسیار ابراز علاقه می کردند؛ به طوری که امام برای او مجلس ختم برگزار کرد. جمعی از بنی هاشم، از جمله حسن بن حسن افطس نقل کرده اند:
روز وفات سید محمد، به خانه امام هادی (علیه السلام)رفتیم، مشاهده کردیم که در صحن خانه بساط گسترده اند و مردم دور تا دور نشسته اند. جمعیت را تخمین زدیم، به جز موالی و سایر مردم 150 نفر از آل ابی طالب، بنی هاشم و قریش حضور داشتند. ناگهان امام حسن (علیه السلام) وارد شد و در کنار پدرش ایستاد. ما حضرت را نمی شناختیم. پس از ساعتی امام هادی (علیه السلام)رو به او کرد و فرمود: «یا بنی احدث للّه شکرا فقد احدث فیک امرا».
امام حسن (علیه السلام) گریه کرد و گفت: الحمد للّه رب العالمین، ایاه نشکر نعمه علینا و انا للّه و انا الیه راجعون».
پرسیدم: او کیست؟ جواب دادند: حسن (علیه السلام)فرزند امام علی النقی(علیه السلام). در آن وقت بیست ساله به نظر می رسید، ما فهمیدیم که پس از پدر، او امام است.[19]


وفات
سید محمد در سال 252ق. برای زیارت خانه خدا، قصد سفر کرد. هنگامی که به قریه بلد[20] رسید، مریض شد و درگذشت. شیعیان او را در همان جا دفن کردند.[21]


کرامات
کرامات زیادی از این فرزند بزرگوار امام هادی(علیه السلام) دیده شده است، میرزا حسین نوری در النجم الثاقب می نویسد:
سید محمد صاحب کرامات متواتر است و حتی نزد اهل سنت هم معروف است. مردم عراق حتی اعراب بادیه نشین هم می ترسند به نام او قسم یاد کنند. اگر آنها را به برداشتن مالی متهم کنند، آن را بر می گردانند، ولی به سید محمد قسم نمی خورند؛ زیرا عذاب آن را دیده اند.[22]
تعدادی از علما، درباره کرامات سید محمد کتاب هایی نوشته اند؛ از جمله: رساله ای در کرامات سید محمد بن علی الهادی، تألیف مهدی آل عبد الغفار کشمیری. در اینجا به نمونه ای از کرامات وی اشاره می شود:
علامه سید هادی خراسانی بجستانی[23] از سید حسن آل خوجه، از خدام آستانه عسکریین (علیه السلام)، نقل می کند:
در صحن شریف ابی جعفر سید محمد نشسته بودم. متوجه شدم شخصی عرب در حالی که یکی از دست هایش را به گردن بسته بود، وارد آستانه شد. نزدیک رفتم و از علت مریضی او سؤال کردم. در جوابم گفت: سال گذشته، روزی به منزل خواهرم رفتم. دیدم در حیاط، گوسفندی بسته است. خواستم ذبح کنم و بخورم، خواهرم اجازه نداد و گفت: این گوسفند نذر سید محمد است. من به حرف او توجه نکردم و آن را ذبح کردم، پس از سه روز آثار شلی در دستم نمایان و روز به روز بدتر شد. من متوجه علت آن نبودم، تا اینکه در این اواخر متوجه عملم شدم. حالا هم پشیمانم و برای شفا به آستانه سید محمد آمدم. سپس با همراهیان وارد حرم شد و شروع به گریه و زاری کردند. پس از ساعتی دیدم دستش را حرکت می دهد. سجده شکر به جا آورد و نذر کرد هر سال گوسفندی بیاورد و به نیت سید محمد ذبح کند.[24]


3. حسین
درباره حسین بن علی(علیه السلام) مطلب زیادی به ما نرسیده است. شیخ عباس قمی می نویسد:
«معروف است که در نزد قبر عسکریین قبور جمله ای از سادات عظام است که از جمله آنهاست حسین پسر امام علی نقی(علیه السلام) و من بر حال حسین مطلع نشدم، لیکن آنچه به نظرم می رسد آن است که سید جلیل القدر و عظیم الشأن بوده؛ زیرا که من از بعضی روایات استفاده کردم که از مولای ما حضرت امام حسن عسکری و برادرش حسین بن علی تعبیر به سبطین می کردند و تشبیه می کردند این دو برادر را به دو جدّشان دو سبط پیغمبر اکرم(ص) امام حسن و امام حسین(علیه السلام).

و در روایت ابوالطّیب است که صدای حضرت حجّت (صلوات الله علیه) شبیه بود به صدای حسین و در شجرةالاولیاء تألیف فقیه، محدّث، و حکیم سید احمد اردکانی یزدی در ذکر اولاد حضرت امام علی نقی(علیه السلام) است که حسین، فرزند آن حضرت، از زهّاد و عباد بود و به امامت برادر خود اعتراف داشت و شاید متتبّع ماهر بیابد غیر از آنچه ذکر شد، چیزی که دلالت کند بر جلالتش».[25]


4. جعفر
جعفر در تاریخ، به جعفر کذّاب معروف است. روایاتی هم از اهل بیت(علیه السلام) در نکوهش وی وارد شده است. ابن سیابة می گوید:
«هنگامی که می خواست جعفر به دنیا بیاید، در خانه ی امام هادی(علیه السلام) بودم. دیدم اهل منزل همه خوشحال هستند؛ امّا امام خوشحال نبود. گفتم: ای سید و آقای من! چرا به آمدن این مولود خوشحال نیستید؟ حضرت فرمود: یهوّن علیک امره فانّه سیضلّ خلقاً کثیراً».[26]
از برخی روایات استفاده می شود که وی در زمان حیات امام هادی(علیه السلام) تلاش می کرد که خود را امام بعد از پدر معرفی کند. احمد بن سعد کوفی می گوید:
«به همراه گروهی از شیعیان نزد امام هادی(علیه السلام) رسیدیم و از امامت بعد از ایشان سؤال کردیم و گفتیم که برخی می گویند امام بعد از شما، جعفر است و نه حسن.
امام فرمود: [از این سخن ] بپرهیزید، همانا جعفر دشمن من است؛ اگرچه فرزند من است. همچنین او دشمن برادرش حسن است و حسن او امام بعد از من است...».[27]
همچنین امام هادی(علیه السلام) در روایت دیگری می فرماید:
«از فرزندم جعفر دوری کنید، آگاه باشید همانا نسبت او [به من ]، همچون حام به نوح است».[28]
همچنین ابوخالد کابلی از امام سجّاد(علیه السلام) روایت می کند که رسول گرامی اسلام هنگامی که امامان بعد از خود را معرفی می فرمود، موقع ذکر امام صادق(علیه السلام) این گونه فرمود:
«... جعفر بن محمد که او را صادق می نامند. پس برای پنجمین فرزندش )امام هادی(علیه السلام)( هم فرزندی است به نام جعفر که ادّعای امامت می کند و به خداوند دروغ می بندد! پس او نزد خداوند جعفر کذّاب و افترا زننده به خداوند و مدّعی امری است که اهل آن نیست. همچنین او مخالف پدرش و حاسد برادرش است....».[29]
سؤال: آیا جعفر به همین وضعیت باقی ماند یا توبه کرد؟
در تاریخ یا در سخنان اهل بیت: چیزی در این زمینه وارد نشده است. فقط علی علوی عمری در المجدی فی الانساب می نویسد:
«قولی هست که او قبل از پدرش برگشت و توبه کرد، ولی پس از شهادت برادرش امام حسن، چون گمان می کرد فرزندی ندارد، ادّعای امامت بعد از برادرش را کرد و به کذّاب معروف شد».[30]
احمد بن اسحاق، وکیل امام حسن عسکری(علیه السلام) می گوید:
«جعفر کذّاب کتابی نوشته و مدّعی شده بود که در این کتاب، علم حلال و حرام و همه علوم تا ابد نوشته شده است کتاب را خواندم و درباره آن برای امام زمان(علیه السلام) نامه ای نوشتم. حضرت در جواب نوشتند:

«... از عبارت کتاب معلوم است که چه کسی نوشته است. خداوند حق را بر اهل آن حفظ کند! خداوند ابا دارد از اینکه امامت را بین دو برادر، بعد از امام حسن و امام حسین، جمع کند...».[31]
جعفر در سال 271ق در سامرا، در حالی که 45 سال داشت، مرد. او را در کنار قبر پدرش در سامرا به خاک سپردند.[32]

..........................................................................................................................
پی نوشت ها
 [1] . نوبه، نام سرزمین وسیعی در جنوب مصر است. رسول گرامی اسلام اهالی آن دیار را ستود و درباره آنها فرمود: من لم یکن له أخ فلیتخذ اخاً من النوبة. «هر کس برادری ندارد شخصی از اهالی نوبه را به برادری بگیرد.
[2] . کشف الغمه، ج 3، ص 197؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 701 و...
[3] . زنان مردآفرین، محمد محمدی اشتهاردی، ص 185.
[4] . الهدایة الکبرای، ص 313، س 12.
[5] . الارشاد، ص 334.
[6] . دلائل الامامة، ص 412.
[7] . المناقب، ج 4، ص 402.
[8] . الفصول المهمة، ص 283؛ الصواعق المحرقة، ص 207؛ ینابیع المودة، ج 3، ص 129، نور الابصار، ص 337.
[9] . عمدة الطالب، ص 179.
[10] . بعضی از مورخین روز ولادت آن حضرت را دهم ربیع الثانی، بعضی روز چهاردهم همان ماه و بعضی روزهای دیگر گفته اند؛ ولی مشهور همان روز هشتم ربیع الثانی است. (بحارالانوار، ج 50، ص 235
[11] . الارشاد، ج 2، ص 313؛ بحارالانوار، ج 5، ص 235؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 701 و... .
[12] . اعیان الشیعة، ج 2، ص 41.
[13] . همان، ج 50، ص 239.
[14] . بحارالانوار، ج 50، ص 304؛ اثبات الهداة، محمد بن حسن حر عاملی، ج 3، ص 430،.
[15] . الامام الحسن العسکری، ص 40؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 423.
[16] . دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 410.
[17] . موسوعة کلمات الامام الهادی، پژوهشکده باقر العلوم، ص 126.
[18] . کافی، ج 1، ص 325
[19] . بحار الانوار، ج 50، ص 245؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 688.
[20] . هم اکنون شهر بلد در هشتاد کیلومتری بغداد و در مسیر بغداد ـ سامرا قرار دارد. اکثر اهای این شهر کوچک شیعه هستند و ارادت ویژه ای به سید محمد عابد دارند.
[21] . المجدی، ص130.
[22] . ابو جعفر محمد بن علی الهادی، غروی اردوبادی، ص 40.
[23]. زندگی این عالم بزرگوار در گلشن ابرار جلد5، ص329. آمده است.
[24] . همان، ص 42.
[25] . مفاتیح الجنان، ص 1012.
[26] . اکمال الدین و اتمام النعمة، ص 321.
[27] . الهدایة الکبری، ص 320.
[28] . همان، ص 381.
[29] . اکمال الدین و اتمام النعمة، ص 219؛ اثبات الهداة، ج 1، ص 275، ح 129.
[30] . المجدی فی الانساب، ص 130.
[31] . الغیبة، شیخ طوسی، ص 287.
[32] . همان، ص 84.



انتقال امام از مدینه به سامراء
متوکل برای زیر نظر گرفتن امام هادی (علیه السلام) از روش نیاکان پلید خود استفاده می کرد و در صدد بود به هروسیله ممکن فکر خود را از طرف حضرت راحت کند.روش مامون در مورد کنترل فعالیتهای امام جواد(علیه السلام) به قرار زیر بود: او از طریق وصلتی که با حضرت جواد(علیه السلام) برقرار کرد، توانست کنترل و سانسور را حتی در درون خانه امام برقرار سازد و تمام حرکات و ملاقاتهای حضرت را زیر نظر داشته باشد. پس از شهادت امام جواد(علیه السلام) و جانشینی امام «هادی » به جای پدر،ضرورت اجرای چنین نقشه ای بر خلیفه وقت کاملاروشن بود، زیرا اگر امام در مدینه اقامت می کرد وخلیفه به او دسترسی نمی داشت، قطعا برای حکومت جابرانه او خطر جدی در بر می داشت. اینجا بود که کوچکترین گزارشی درباره خطر احتمالی امام، خلیفه رابر آن می داشت که نقشه خود را عملی سازد، چنانکه نامه فرماندار مدینه، خلیفه را به شدت نگران ساخت ومنجر به انتقال امام به سامرا گشت.

توضیح اینکه:
«عبدالله بن محمد هاشمی »، فرماندار وقت مدینه،طی نامه ای خلیفه را به شدت از فعالیتهای سیاسی امام نگران ساخت و پایگاه اجتماعی آن حضرت را برای متوکل تشریح کرد، ولی حضرت با ارسال نامه ای برای متوکل ادعاهای «عبدالله » را رد کرد و از او به متوکل شکایت کرد.
متوکل مانند اغلب سیاستمداران جهان، با یک حرکت مزورانه و دوپهلو، از یک طرف «عبدالله بن محمد» را از کار برکنار کرد و از طرف دیگر به کاتب دربار خویش دستور داد نامه ای به حضرت بنویسد که برحسب ظاهر علاقه متوکل را نسبت به امام (علیه السلام) بیان می کرد، ولی در واقع دستور جلب محترمانه! حضرت بود و بعدا خواهیم دید که متوکل چه فشارها وتضییقاتی برای امام (علیه السلام) فراهم ساخت.

نامه بدین مضمون بود:
«بنام خدا، پس از حمد و ثنای خداوند، امیرالمؤمنین شما را خوب می شناسد، شخصیت، بزرگواری و نسبت و قرابت شما را با رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رعایت می کند، وتنها هدف او جلب رضایت و خشنودی خداوند و شمااست. اکنون دستور داده شد که طبق درخواست شمافرمانده جنگ و امام جمعه شهر، «عبدالله بن محمد»،که مرتکب خلاف و اهانت به شما شده است، برکنار وبه جای او «محمدبن فضل » منصوب شود. او دستوردارد در برابر امر شما مطیع بوده، در تکریم و تعظیم شما نهایت سعی و کوشش را به عمل آورد تا بدان وسیله به خدا و رسول او و امیرالمؤمنین (متوکل) تقرب جوید.


امیرالمؤمنین مشتاق دیدار شما است تا تجدیدعهدی صورت گیرد، اگر مایل به زیارت خلیفه باشید وبه او علاقه دارید می توانید به اتفاق خانواده و دوستان و علاقه مندان حرکت کنید. برنامه سفر به اختیارخودتان است، هر جا خواستید توقف نمایید. درصورت تمایل، خدمتگزار خلیفه، «یحیی بن هرثمه »،ملازم رکاب خواهد بود و به خدمتگزاری شما مفتخرخواهد شد، زیرا شما نزد ما محترمید و ما شدیدا به شما علاقه مندیم . والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.


بدون تردید امام از سوء نیت متوکل آگاه بود، ولی چاره ای جز رفتن به سامراء نداشت، زیرا قبول نکردن دعوت متوکل سندی در تایید گفتار سعایت کنندگان می شد و باعث تحریک بیشتر متوکل می گردید و بهانه بیشتری به دست او می داد که تضییقات و مشکلات فراوانی را برای حضرت فراهم کند. دلیل اینکه امام ازنیت شوم متوکل آگاه بود و بناچار به این سفر اقدام نمود، جملاتی است که امام بعدها در سامراءمی فرمود: «مرا از مدینه با اکراه به سامراء آوردند».
در هر حال امام نامه دعوت را دریافت داشت و ناگزیرهمراه «یحیی بن هرثمه » عازم سامراء گردید.


گزارش فرمانده دژخیمان متوکل
«یحیی بن هرثمه »، که ماموریت داشت امام هادی (علیه السلام) را از مدینه به سامراء جلب نماید، ماجرای ماموریت خود را چنین شرح می دهد:
وارد مدینه شدم، به سراغ منزل «علی » (النقی)رفتم. پس از ورود من به خانه او، و آگاه شدن مردم مدینه از جریان جلب او، اضطراب و ناراحتی عجیبی در شهر به وجود آمد و چنان فریاد و شیون برآوردند که تا آن روز مانند آن را ندیده بودم.
ابتدا با قسم و سوگند تلاش کردم که آنان را آرام سازم، گفتم: هیچ قصد سوئی در کار نیست و من ماموراذیت و آزار او نیستم. آنگاه مشغول بازدید و جستجوی خانه و اثاثیه آن شدم. در اتاق مخصوص او جز تعدادی قرآن و کتاب دعا چیز دیگری نیافتم. چند نفر مامور، اورا از منزل خارج کردند و خود خدمتگزاری او را از منزل تا شهر سامراء عهده دار گشتم.
پس از ورود به «بغداد» ابتدا با «اسحاق بن ابراهیم طاهری »، فرماندار بغداد، روبرو شدم. وی به من گفت:یحیی! این آقا فرزند پیامبر است، اگر متوکل را در کشتن او تحریک و ترغیب نمایی بدان که خونخواه و دشمن تو، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم خواهد بود.
در پاسخ گفتم: به خدا قسم، تا به حال جز نیکی وخوبی چیز دیگری از او ندیده ام که به چنین کاری دست بزنم.
(آنگاه به سوی سامراء حرکت کردم) و پس از ورود به شهر سامراء جریان را برای «وصیف ترکی » (1) نقل کردم، او نیز به من گفت: اگر یک مو از سر او کم شود،مسؤول آن تو خواهی بود! از سخنان اسحاق بن ابراهیم و وصیف ترکی تعجب کردم و پس از ورود به دربار ودیدار با متوکل، گزارش سفر را به اطلاع او رساندم،دیدم متوکل نیز برای او احترام قائل است.


ورود امام به سامراء
طبق دستور «متوکل » روز ورود به سامراء به بهانه اینکه هنوز محل اقامت امام آماده نیست! حضرت را درمحل پستی که به «خان الصعالیک » (کاروانسرای گدایان و مستمندان) معروف بود، وارد کردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر برد. البته هدف از این کار تحقیرموذیانه و دیپلمات مآبانه حضرت بود!
روز بعد، منزلی برای سکونت امام معین کردند که درآنجا استقرار یافت.
امام در این شهر ظاهرا آزاد بود ولی در حقیقت همانند یک زندانی به سر می برد، زیرا موقعیت محل طوری بود که امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدهاو ملاقاتهای حضرت توسط ماموران خلیفه کنترل می گردید.


«یزداد»،طبیب مسیحی و شاگرد «بختیشوع »، با اشاره به انتقال اجباری امام به سامراء می گفت:اگر شخصی علم غیب می داند، تنها اوست. او را به اینجا آورده اند تا از گرایش مردم به سوی او جلوگیری کنند، زیرا با وجود وی حکومت خود را در خطر می بینند.
ترس و وحشت متوکل از نفوذ معنوی امام در میان مردم را می توان از انتخاب محل سکونت حضرت فهمید.


باری متوکل با همه این مراقبتها باز هم وجودحضرت را برای حکومت خود خطری جدی می دانست و می ترسید یاران و پیروان امام مخفیانه با اوتماس گرفته، برای قیام و شورش نقشه ای طرح کنند وبرای زمینه سازی جهت این کار، پول و سلاح جمع آوری کرده، افرادی را آموزش دهند.


امام هادی در مدت امامت خود با چند تن از خلفای عباسی معاصر بود که به ترتیب زمان عبارتند از:
1- معتصم، برادر مامون (217 - 227).
2- واثق، پسر معتصم (227 - 232).
3- متوکل، برادر واثق (232 - 248).
4- منتصر، پسر متوکل (6 ماه).
5- مستعین، پسر عموی منتصر (248 - 252).
6- معتز، پسر دیگر متوکل (252 - 255).
امام هادی در زمان خلیفه اخیر مسموم گردید و به شهادت رسید و در خانه خود به خاک سپرده شده.





امام هادی را بهتر بشناسیم

محمود مهدی پور

امام هادی(علیه السلام) دهمین رهبر آسمانی است که از سوی پیامبر گرامی(ص) برای اداره امور امت اسلامی معرفی شده است. از نگاه پیروان اهل بیت(علیه السلام) امامت و رهبری جامعه تا دوازده نسل بر اساس فرمان الهی و پیامبر(ص) و امامان قبلی تعیین و به جامعه معرفی شده اند، در این زنجیره نورانی امام علی النقی معروف به امام هادی و ابوالحسن ثالث دهمین خورشید هدایت امت اسلامی است.
این رهبر بزرگوار، فرزند امام جواد(علیه السلام) نوه امام رضا(علیه السلام) است که در روستایی از اطراف مدینه به نام «صریا» به دنیا آمد. مادرش کنیزی با فضیلت و پارسا بود که سمانه نام داشت.


تاملی در معنی و مفهوم «هادی» که معروف ترین لقب آن بزرگوار است، بسیاری از حقایق را روشن می سازد.
هدایت در کتب لغت دو معنای «ارائه طریق » و «رساندن به مقصد و مطلوب» را در بردارد. و معمولاًٌ در ارائه راه مطلوب و مثبت به کار می رود.
در فرهنگ قرآن و عترت هدایت و هادی، بار مفهومی و معنایی بسیار عمیق تر از رهنمای جغرافیایی دارد. شناخت راه، شناخت مقصد، شناخت امت و کاروانیان همراه، شناخت موانع و مشکلات مسیر، شناخت دزد ها و گردنه ها، ایجاد انگیزه برای حرکت، دمیدن روح استقامت در رهروان، حفظ اتحاد و هماهنگی کاروان، حمایت و حفاظت از جان و مال و حقوق کاروانیان وظیفه دلیل و رهنمای کاروان و بخشی از مفهوم «هادی» در فرهنگ اسلامی است.
امام هادی، حضرت علی بن محمد النقی و معروف به ابن الرضا(علیه السلام) خورشید نورافشانی بود که از سالهای 220ق تا سال 254 رسالت رهبری و هدایت امت بزرگ اسلامی را بر دوش داشت و حدود سی و چهار سال ناخدای کشتی اسلام در میان امواج وحشتناک عصر عباسی بود.


آن بزرگوار در تاریک ترین روزگار سلطه اشرار به زندگی بشریت نور و گرمی بخشید و در دشوارترین شرایط فرزندان پیامبر و قرآن را حمایت و سرپرستی کرد.
هادی آل محمد(علیه السلام) هم قبله را به خوبی می شناخت، هم قبیله را، هم مردم را، هم مردان ساحت سیاست را، او راه دست یابی به مقام قرب خدا را از اولیای او آموخته بود. از حیله ها و نیرنگ ها و مطامع و خواسته های دشمنان توحید و عدالت آگاه بود. او ضعف ها و کمبود ها و جهل و غفلت عمومی و بیماری انسانهای عصر خویش را به خوبی می شناخت . قربانیان بیماری های اجتماعی را می دید و از درد و رنج و مشکلات زندگی مردم می سوخت. پزشکی بود که با مریض به خوبی آشنا و مهربان بود. آفات و آسیب ها و خطرها و بیماری ها مسلمانان و نامسلمانان را به خوبی تشخیص می داد.


او در حدود چهل و یک سال زندگی و سی و چند سال رهبری، بر آسمان زندگی بشریت فروغ هدایت پاشید و خورشیدوار گمشدگان وادی غفلت و حیرت و گرفتاران کویر شرک و بیداد را رهایی بخشید. در روزگاری که جهل و غفلت عمومی از یک سو و شهوات و شبهات حکومتی از سوی دیگر، فضای زندگی را از ظلمت و ظلم پر کرده بود و به دست گرفتن شمعی کوچک هم، گناهی بزرگ تلقّی می شد، هادی امت، خورشیدوار بر آفاق زندگی بشریت تابیدن گرفت و بشریت مظلوم و حق طلب را از افتادن در پرتگاه هواپرستی و جهالت و چاهسار بیداد و کفر و شرک و نفاق مصون داشت.

 


عصر هادوی(علیه السلام)
رهبری و امامت همیشه رسالتی سنگین است که آسمان و زمین و کوه ها از تحمل آن می گریزند و تنها فرزندان فاطمه و آموزش دیدگان مدرسه علوی(علیه السلام) با حول و قوه الهی می توانند، این بار امانت را بر دوش کشند. عصر امام هادی(علیه السلام) عصر دشواری است که نمرود ردای ابراهیم(علیه السلام) بر تن دارد و فرعون عصای موسی به دست گرفته است. ابوسفیان در جایگاه پیامبر نشسته و یزید ندای توحید و اخلاق بر می آورد. هدایت امت در این شرایط که اتحاد زر و زور و تزویر بر کرسی رهبری نشسته چقدر دشوار است.


عباسیان به بهانه وابستگی به پیامبر(ص) بر کرسی خلافت نشسته اند و خلافت و حکومت و دولت ابزاری برای بهره کشی از مردم و غارت «جان» و «مال» و «نوامیس» محرومان شده است. متوکل کاخهای متعدد می سازد، کاخ شاه، کاخ عروس، کاخ شبداز، کاخ بدیع، کاخ غربت، کاخ برج که هفتصد هزار دنیار فقط هزینه ساخت، کاخ برج شده است.
متوکل دوازده هزار کنیز در کاخ خود دارد وقتی برای پسرش «عبدالله معتز» جشن ختنه سوران می گیرد فرشی با یکصد ذراع طول با عرض پنجاه ذراع آماده می شود، چهار هزار صندلی از طلا و مرصع به جواهر در تالار قصر می چیند و بیست میلیون درهم برای نثار بر سر خدام و حاشیه نشینان فراهم می اید و غارت بیت المال به اوج می رسد.


میگساری و فسق و فجور و رقص و موزیک بر کاخ ها و درباریان حاکم است و فقر و شمشیر و توهین و تحقیر بر توده های مردم و بالاترین فشار ها و زندان و تبعید و فرار و اعدام و تعقیب علویان و فرزندان فاطمه(س) را تهدید می کند
متوکل، شخصی به نام عمر بن فرج رخّجی را والی مکه و مدینه کرده بود و او مردم را از هر گونه احسان و نیکی به آل ابوطالب منع می کرد و هر کس با انان مهربانی می کرد، مورد تعقیب و آزار قرار می گرفت. به حدّی کار بر بانوان علوی سخت شد که لباس درستی نداشتند که در آن نماز بخوانند. تنها یک پیراهن مناسب برای نماز در دست آنان بود که به نوبت در آن نماز می خواندند. ولی پس از نماز آن را در می آوردند و به همان جامه های کهنه و بدون جامه به چرخ ریسی می پرداختند.
در این دوران سخت جاهلیت عباسیان ـ روزگار متوکل ـ دوباره دنیا بر مدار کفر و مراد جور می گردد.


شمشیرهای دفاع از اسلام و اهل بیت(علیه السلام) شکسته، و حلقوم ها بریده و دارها برچیده و خون ها شسته اند. و بر مزارآباد شهیدان و قبرستان سرد و ساکت زندگان، شب سیاه هراس و خفقان سایه افکنده و وای جغدی هم به گوش نمی رسد.
جاهلیت جدید عصر بنی عباس، سیاه تر و وحشی تر و سنگین تر از طغیان طاغوت های اموی است در این فضای سرد و یاس و طوفان بیم و هراس، باز هم مردی از مدینه النبی(ص) تا بغداد و سامرا، مشعل امید و روشنایی و بیداری و قیام و آزادی در دست دارد. او امام هادی(علیه السلام) است ک ردای پیامبر بر دوش و فریاد علی و فاطمه(س) در گلو و دانش قرآن در سینه و عشق و آزادی مسلمانان در سر، چه کسی جز او می تواند در برابر اقتدار کفر و بیداد و جاذبه های فسق و فجور از فریاد قرآن و آزادی انسان حمایت کند.


علم و دانش امام(علیه السلام)
بدون تردید بعد علمی و آگاهی گسترده ائمه(علیه السلام) در همه زمینه ها از پایه های اساسی امامت در طول حیات آن بزرگواران به شمار رفته و به عنوان یکی از معیارهای مطمئن و روشن که در دسترس همگان قرار داشت برای تشخیص امام برگزیده از سوی خدا، از مدّعی امامت، در جامعه اسلامی شناخته شده بود.
حاکمان ستمگر اموی و عبّاسی در رویارویی با پیشوایان حق به هر اقدامی که به گونه ای در تثبیت موقعیّت آنان و تضعیف موقعیّت امامان شیعه مؤثر بود دست زدند، و حتی موفق شدند چهره های وابسته و مزدوری را در لباس عالمان دین و فقیهان شریعت به مسلمانان تحمیل کنند، ولی هیچ گاه نتوانستند در میدان علم و دانش بر پیشوایان معصوم پیشی گیرند، و حتی نتوانستند در یک مورد و برای یک بار آنان را محکوم کنند، با آن که برخی از آنان مانند مأمون برای دستیابی به این هدف تلاشهای فراوانی کرده و سرمایه های زیادی صرف نمودند.
اساسی ترین ویژگی علوم ائمه (علیه السلام)، خدادادی بودن آن است. آنان در هیچ مکتب و نزد هیچ فردی درس نخواندند، بلکه در پرتو شایستگی ها و لیاقتهایی که داشتند، خداوند چشمه سارهای زلال دانش و معرفت را در قلب پاکشان به جریان و جوشش انداخت و وجود مبارکشان را به تعبیر امام هادی(علیه السلام) گنجینه های علم و جایگاه های معرفت خویشقرار داد.
امام هادی (علیه السلام) در سخنی به این دانش گسترده اشاره نموده می فرماید: »اسم اعظم خداوند 73 حرف است و نزد آصف (بن برخیا) تنها یک حرف آن بود که چون خدا را بدان خواند، زمین حد فاصل بین او و (پادشاه) سبا برای او درهم پیچیده شد. آصف تخت بلقیس را برداشت و آن را نزد سلیمان نبی (علیه السلام) برد، سپس زمین کشیده (منبسط) شد (و به حال نخست بازگشت). تمام اینها در کمتر از یک چشم بر هم زدن صورت گرفت؛ ولی نزد ما از اسم اعظم الهی 72 حرف است و یک حرف آن نزد خداست که آن را در (خزانه) علم غیب به خود اختصاص داده است».

بزرگ ترین خیانت زمامداران غاصب اموی و عبّاسی معاصر ائمه(علیه السلام) به بشریت، به ویژه مسلمانان این است که با مشکلات و محدودیّت هایی که برای ائمه (علیه السلام) به وجود آوردند، مانع نشر و گسترش علوم آنان در جامعه شده و مردم را از آن فیض بزرگ محروم ساختند.


این محدودیّت درباره همه پیشوایان اعمال می شد، ولی نسبت به «عسکریین» (پیشوای دهم و یازدهم) علیهماالسلام با شدّت بیشتر، به گونه ای که بخش اعظم دوران امامت امام هادی(علیه السلام) و تمامی دوران امامت امام عسکری(علیه السلام) در «سامرّا» که عنوان پادگان نظامی را داشت تحت نظارت دقیق نیروهای امنیّتی دستگاه سپری شد و برای مردم امکان دسترسی به آنان و استفاده از محضرشان وجود نداشت؛ با این حال، امام هادی از هر فرصتی استفاده کرده و با افاضه شمه ای از علوم خدادادی خود به صورت کتبی یا شفاهی، در قالب سخن گفتن با افراد مختلف به زبان خود آنان، پیشگویی نسبت به حوادث آینده، خبر دادن از نیّت افراد و... انسانها را از فروغ دانش خود بهره مند و بدین وسیله آنان را به شاهراه حق، رهنمون می ساخت.


سلاح علم ویژه امامت و به کارگیری آن در قالبها و پوششهای یاد شده، کارسازترین، کوبنده ترین و در عین حال بی خطرترین سلاحی بود که در شرایط حاکمیت جو خفقان آن روز، در اختیار پیشوای دهم(علیه السلام) قرار داشت و حکومت، هیچ راه و بهانه ای برای مبارزه با آن نداشت.


حلم و بردباری امام(علیه السلام)
حلم و بردباری از ویژگیهای مهمی است که مردان بزرگ، به ویژه رهبران الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با افراد نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب کردند.
امام هادی(علیه السلام) همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد.


«بریحه» عباسی که از سوی دستگاه خلافت به سمت پیشنمازی مکّه و مدینه منصوب شده بود از امام هادی(علیه السلام) نزد متوکل سعایت کرد و برای او نوشت: «اگر نیازی به مکّه و مدینه داری، «علی بن محمّد» را از این دو شهر بیرون کن؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده اند.»
بر اثر سعایتهای پی درپی «بریحه» متوکّل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا(ص) تبعید کرد. هنگامی که امام(علیه السلام) از «مدینه» به سمت «سامرّا» در حرکت بود


«بریحه» نیز او را همراهی کرد. در بین راه «بریحه» رو به امام (علیه السلام) کرد و گفت: «تو خود می دانی که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محکم و استوار سوگند می خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می زنم و بردگان و خدمتکارانت را می کشم و چشمه های مزرعه هایت را از بین خواهم برد و بدان که این کارها را خواهم کرد.»
امام(علیه السلام) متوجّه او شد و فرمود: «نزدیک ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم 2برد.»
«بریحه» چون این سخن را از امام (علیه السلام) شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرّع و لابه کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام (علیه السلام) فرمود: تو را بخشیدم.


هیبت و وقار
ائمه اطهار(علیه السلام) مظاهر قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلّیات و انوار خاصّه او هستند. براین اساس از یک قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصّی برخوردارند. امام هادی(علیه السلام) مانند پدران گرامی خود و انبیای الهی، از آنچنان هیبت و نفوذ معنوی برخوردار بود که همگان را وادار به کرنش می کرد و این امر اختصاص به شیعیان حضرت نداشت.
این هیبت و عظمت خدادادی را در زیارت جامعه و از زبان امام هادی(علیه السلام) چنین می خوانیم: «طأطأ کل شریف لشرفکم، و بخع کل متکبّر لطاعتکم، و خضع کل جبار لفضلکم، و ذل کل شی ء لکم.»
هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است.
دراین باره از محمّد بن حسن اشتر علوی نقل شده که گفت: «همراه پدرم با جمعی از مردم عباسی، طالبی و جعفری نزد متوکل عباسی بودیم که ناگهان ابوالحسن، امام هادی(علیه السلام)، وارد شد و آهنگ در قصر خلیفه را نمود تمامی حاضران بلا استثناء از مرکبهایشان فرود آمده احترامات لازمه را به عمل آوردند تا حضرت وارد کاخ شد، مردی از آن جمع از این تجلیل و گرامی داشت به خشم آمده لب به اعتراض گشود و گفت: این تشریفات برای کیست؟! چرا برای این جوان این همه احترام بگذاریم؟ او نه از ما بالاتر است و نه بزرگسالتر. به خدا قسم هنگام خارج شدن، دیگر برای او بپا نخواهیم خاست و از اسب فرود نخواهیم آمد...
ابوهاشم جعفری به او چنین پاسخ داد: به خدا سوگند با ذلت و کوچکی به او احترام خواهی گذاشت ... لحظاتی بعد امام از قصر خارج شد و بانگ تکبیر و سرود توحید برخاست و همه مردم به احترام امام بپا خاستند، ابوهاشم مردم را مخاطب ساخته گفت:
«مگر شما نبودید که تصمیم داشتید به حضرت احترام نگذارید!».
گروهی از آن میان پرده از حالت درونی خود برداشته گفتند: به خدا قسم نتوانستیم خودمان را کنترل می کنیم و بی اختیار از اسب فرود آمده به ایشان احترام گذاشتیم.
زید بن موسیچندین بار به «عمر بن فرج» گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر امام هادی(علیه السلام) مقدم بدارد و می گفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم.
«عمر بن فرج» سخن او را برای امام هادی(علیه السلام) نقل کرد. امام فرمود: «یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد.»
روز بعد «عمر» امام هادی (علیه السلام) را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام (علیه السلام) بر زمین نشست.
چون روز پنجشنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام خواست تا وارد شود. امام (علیه السلام) داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جایش برخاست و امام را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.
هیبت امام آنچنان قوی و نفوذ ایشان آنقدر نیرومند بود که هنگام آمدن نزد متوکل تمامی درباریان و نگهبانان قصر بی اختیار هنگام حضور امام قیام می کردند و بدون کمترین بهانه جویی و به انتظار گذاشتن، درها را می گشودند و پرده ها را کنار می زدند. ناگفته پیداست که نیرومندی و هیبت امام ناشی از سلطنت دنیوی یا اندوخته های مالی نبود، بلکه سرّ عظمت ایشان در اطاعت خداوند متعال، زهد در دنیا و پایبندی به دین بود. امام خواری و ذلّت عصیان خدا را از خود دور ساخته و از طریق اطاعت پروردگار به اوج عزت و وقار دو جهان رسیده بود.


زهد و عبادت امام
امام هادی(علیه السلام) از تمام لذّات زودگذر و مادی این جهان روی گردانده و به ضروریات آن اکتفا کرده بود، کمترین توجهی به جلوه های فریبنده نشان نمی داد و زندگی خود را وقف عبادت خدای متعال کرده بود، کار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود که خانه مسکونی حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولی نیز خالی بود و هنگامی که مأموران متوکل عباسی شبانگاه به منزل حضرت هجوم آوردند و به بازرسی آن مشغول شدند، چیزی قابل توجّه در آن نیافتند. بار دیگر که به خانه حضرت در سامرّا هجوم آوردند ایشان را در اتاقی در بسته مشاهده کردند در حالی که با لباسی پشمین بدون هیچ فرشی بر شن و سنگریزه نشسته بود.
سبط بن جوزی درباره زهد آن امام همام می گوید:امام علی هادی کمترین میل و گرایشی به دنیا نداشت و همیشه ملازم مسجد بود، هنگامی که خانه اش را بازرسی کردند، جز قرآن، کتب دعا و چند کتاب علمی در آن چیزی نیافتند.


حضرت مانند اجداد طاهرین خود زندگی بی آلایشی را پیش گرفته بود و اهمیّتی به مسائل مادی نمی داد، بلکه تمام توجّه اش اتصال دائمی به حق تعالی بود. جدّش مولای متقیان، امیرمؤ منان، نیز از پارساترین مردم بود و در ایّام خلافت خویش هیچ اندوخته مادی برای خود فراهم نکرد و کفش و کمربندش از لیف خرما بود و کفشش را خود تعمیر می کرد بر شکم خود سنگی می بست تا فشار گرسنگی را کاهش دهد و همسرش دخت گرامی پیامبر اکرم زهرای اطهر(س)، نیز مانند پدر و شوهر والامقامش زندگی زاهدانه ای را دنبال می کرد و در خانه اش از اثاث البیت خبری نبود و دستانش از آسیا کردن گندم تاول زده بود. ائمه(علیه السلام) این چنین زیستند و نعمتهای مادی را کنار گذاشته کریمانه از مظاهر فریبنده حیات گذشتند و تنها به کاری پرداختند که آنان را به خداوند نزدیک کند.»
آن امام عظیم الشأن به دور از گرایشهای مادی و هواهای نفسانی و خود بزرگ بینی، برای معیشت خود و خانواده اش در مزرعه اش کار می کرد.
علی بن حمزه می گوید: ابوالحسن ثالث را دیدم که بر زمینی کار می کرد و قدم هایش از عرق خیس شده بود. گفتم: «قربانت گردم، کارگران کجا هستند؟...»
حضرت فرمود: «ای علی! بهتر از من و پدرم کسانی بودند که با بیل در زمین خود کار می کردند...».


آنها چه کسانی بودند؟....
حضرت فرمود: رسول اللّه (ص)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و همه پدرانم با دست خویش کار می کردند و این کار پیامبران، رسولان و اوصیای صالح بوده است ....»
امام هادی(علیه السلام) شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می نمود: «الهی مسی ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه» بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.
پارسایی و انس با پروردگار، آنچنان نمودی در زندگی امام نقی (علیه السلام) داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته اند. «ابن کثیر» می نویسد: «کان عابدا زاهدا»او عابدی وارسته و زاهد بود.


آری، آن بزرگ مشعلدار هدایت امّت(امام هادی)، بیش از همه معاصران خود به عبادت و تهجّد می پرداخت و تقوا و پایبندی وی به اصول دیانت زبانزد خاص و عام بود. آن حضرت تمام نوافل را بجا می آورد و در رکعت سوم نافله مغرب، سوره حمد و اوّل سوره حدید تا «انه علیم بذات الصدور» و در رکعت چهارم پس از سوره حمد، آخر سوره حجرات را تلاوت می کرد.
نافله ای را نیز به این صورت به حضرت نسبت داده اند که: ایشان در رکعت اول، سوره حمد و یس و در رکعت دوم، سوره حمد و الرحمن را تلاوت می کردند.
سخن کوتاه این که، آنچه در هنگام مطالعه سیره همه ائمه آطهار(علیه السلام) به وضوح قابل مشاهده است، توجه شدید آن بزرگواران به عبادت، شب زنده داری، تلاوت قرآن و مناجات با پروردگار و دوری از زخارف دنیوی است.


سخاوت و جود امام(علیه السلام)
امامان معصوم(علیه السلام) برای مظاهر دنیوی، از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می کردند به حد اقل آن که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردی و اجتماعی یاری رساند بسنده کنند و مازاد آن را در راههایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند.
یکی از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می باشد. این شیوه خدا پسندانه مالی که در زندگی همه معصومان (علیه السلام) در سطح گسترده ای به چشم می خورد علاوه بر جنبه های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تألیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیری از ارتباط و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.
در پرتو برخورداری ائمه (علیه السلام) از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهای مختلف، به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند، بود. این مسئله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده ای را می دیدند او را به خانه امامان (علیه السلام) راهنمایی می کردند، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی به طور مستقیم سراغ خانه امامت را می گرفتند.
امام هادی (علیه السلام)، همچون پدر بزرگوارش تنها برای جلب رضای پروردگار، مسکین، یتیم و اسیر را بر خانواده خود مقدّم داشته و اطعام آنان را در درجه اوّل اهمیّت قرار می دادند، تا جایی که غذایی برای خانواده اش باقی نمی ماند و در مورد لباس نیز بدین گونه عمل می کردند. امام صادق (علیه السلام) نیز آنقدر به مستحقّین انفاق می کرد و لباس می داد که دیگر برای افراد خانواده اش چیزی یافت نمی شد.
آری، آن حضرت، کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می رسید که دانشمندی مانند: «ابن شهرآشوب» پس از نقل آن می گوید: «این مقدار انفاق، عمل معجزه گونه ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده ایم».
مورّخان موارد بی شماری از بخشش های آن امام همام، نسبت به فقرا و درماندگان را نقل کرده اند که به عنوان نمونه به ذکر چند مورد بسنده می کنیم:
1ـ هیأتی از شیعیان بلند پایه مرکّب از ابوعمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعری قمی و علی بن جعفر به دیدار امام هادی(علیه السلام) رفتند، احمد بن اسحاق از وامی که در گردن داشت به حضرت شکایت برد، ایشان به وکیل خود عمرو رو کرده فرمودند: به احمد سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز همان مقدار بپرداز. سپس حضرت به خود عمرو وکیل حضرت نیز سی هزار دینار بخشیدند.
حضرت برای این بزرگان زندگانی مرفه ای فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه شان برده بود و طبیعی است که بهترین بخشش، آن است که اثری نیکو و ماندگار از خود بجا گذارد.


2ـ نمونه ای دیگر از کرم حضرت را اسحاق جلاّب چنین نقل می کند: «در «یوم الترویه» (هشتم ذیحجّه) برای ابوالحسن هادی(علیه السلام) تعداد زیادی گوسفند خریدم و ایشان تمام گوسفندان را در میان خویشان خود تقسیم کردند.»


3ـ مورد دیگر که اعجاب مورّخان را برانگیخته است چنین می باشد که: «حضرت به قصد روستایی متعلّق به خودشان از سامرّا خارج شدند، چندی بعد یکی از بادیه نشینان به در خانه حضرت آمد، خانواده حضرت به آن مرد گفتند که ایشان به زمینی خارج از شهر رفته اند و آن مرد هم متوجّه محل حضرت شده و پس از دیدن ایشان با صدایی ضعیف گفت: یابن رسول اللّه! من مردی از اعراب کوفه و از موالیان و محبّان جدّت علی بن ابی طالب هستم، سنگینی قرض مرا از پا درآورده است و جز تو گره گشایی نمی شناسم ...؛ حضرت متأثر شدند و دیدند ویمتمسّک به ولایت علی (علیه السلام) است، ولی خود حضرت در آن هنگام در تنگنا بودند و کمکی از دستش ساخته نبود؛ ازاین رو، به دست خودشان ورقه ای نوشتند مبنی بر آن که: اعرابی از حضرت مبلغ معینی طلبکار است، سپس کاغذ را به او داده گفتند: این کاغذ را نزد خودت داشته باش و به سامرّا برو، هر وقت دیدی عده ای نزد من جمع شده اند، برخیز و طلبی را که در این کاغذ است از من بخواه و بر من سخت بگیر که چرا بدهی ام را نپرداخته ام و تمامی دستورات مرا انجام بده. اعرابی ورقه را گرفت و هنگامی که حضرت به سامرّا بازگشت عده ای به دیدن او آمدند که در میان آنان جاسوسان و مأموران حکومت عبّاسی هم حضور داشتند، چندی نگذشت که اعرابی از راه رسید و کاغذ را نشان داده خواستار پرداخت مبلغ مذکور در آن شد، امام به عذرخواهی پرداخت لیکن اعرابی با اصرار خواستار پول خود بود و همچنان تأکید می کرد. حاضرین در مجلس متفرق شدند و جاسوسان متوکل شتابان ماجرا را به گوش خلیفه رساندند او نیز دستور داد تا سی هزار درهم نزد حضرت ببرند، وقتی که اعرابی آمد حضرت پولها را به او داده فرمودند: «این پولها را بگیر و بدهی خود را بپرداز و باقی مانده را خرج خانواده ات کن ...»


اعرابی مبلغ را بسیار دیده گفت: یابن رسول اللّه! بدهی من کمتر از یک سوم این مبلغ است ...؛ ولی خداوند بهتر می داند که رسالت خود را میان چه کسانی قرار دهد. و پولها را برداشته با خشنودی تمام و با خیال راحت به سوی خانواده اش رفت و همچنان برای امام هادی (علیه السلام) که او را از فقر و سختی نجات داده بود دعا می کرد».



ارشاد و هدایت گمراهان
امام هادی(علیه السلام) اهمیت زیادی به هدایت گمراهان و منحرفان از راه حق می داد و در این راه کوشش خستگی ناپذیری را آغاز کرده بود، از جمله کسانی که به وسیله حضرت به حقیقت دست یافت و هدایت شد «ابوالحسن بصری» معروف به «ملاّح» را می توان نام برد. وی «واقفی» بود و پس از امام موسی کاظم امامت هیچ یک از فرزندان حضرت را نپذیرفته بود. روزی امام هادی(علیه السلام) ابوالحسن بصری را دیده به او فرمود: «این خواب غفلت تا کی؟ آیا وقت آن نرسیده است که به خود آیی...» نفس قدسی آن امام همام (علیه السلام)، آنچنان گرم و مؤثر بود که همین دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت.
امام هادی (علیه السلام) اصحاب خود و دیگر مسلمانان را از معاشرت و همنشینی با «صوفیان» برحذر داشته بود؛ زیرا آنان سرچشمه گمراهی و ضلالت هستند و با اظهار پارسایی و تقدّس مآبی به فریب و گمراهی ساده لوحان برمی خیزند.


امام بر دوری و جدایی از صوفیان به شدت تأکید داشت. حسین بن ابی الخطاب نقل می کند: نزد امام هادی در مسجدالنبی بودم که گروهی از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفری که مردی سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده ای از صوفیان وارد مسجد شده گوشه ای نشستند و به گفتن اوراد خود و تکبیر و تهلیل پرداختند، حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند: «به این فریبکاران و هم پیمانان شیطان و ویرانگران بنیادهای اسلام توجه نکنید، آنان برای آسایش جسم، پارسایی می کنند و شب زنده داری آنان برای به دست آوردن طعامهای چرب و شیرین است، عمری را به سختی می گذرانند تا آن که فرصتی یافته به گناهکاری بپردازند، گرسنگی می کشند تا آن که به خوانهای رنگین دست یابند، ذکر آنان فقط برای فریب مردم است و جلب قلوب احمقان، سادگان را شیفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان می نهند و آنان را در چاه های گمراهی می اندازند، اوراد آن، رقص و کف زدن است و ذکرشان نغمه و آوازه خوانی، جز بی خردان و افراد فریب خورده، کسی از آنان پیروی نمی کند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشی ندارد، هر کسی به دیدار و زیارت زنده یا مرده آنان برود مانند آن است که به زیارت شیطان و بت پرستان رفته باشد و هر که به آنان یاری رساند در حقیقت به ابوسفیان، معاویه و یزید یاری کرده است ...». یکی از حاضران پرسید: «اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟» امام او را از ادامه این گونه توهّمات برحذر داشته با بیانی قاطع فرمود: «این تصوّرات را از خود دور کن، هر کس به امامت و حق ما معترف باشد، بر خلاف رضای ما گام برنمی دارد، آیا نمی دانی آنان پست ترین طایفه صوفیه هستند و همه فرق صوفیه مخالف ما می باشند و طریقت آنان با ما مغایر است، آنان نصاری یا مجوس این امت هستند و همیشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدایی را با دهان خود خاموش کنند هر چند خداوند پرتو افشانی چراغ توحید را علی رغم خواست کافران، تضمین کرده است...».


امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفیان و بی دینی آنان با توجّه به صفات و رفتارشان چند نکته را بیان می فرماید:
* آنان در فریفتن و گمراه کردن مردم هم پیمان شیطان هستند.
* با بدعتهای خود و آوردن شیوه هایی مغایر روح اسلام و شریعت در صدد ویرانگری پایه های این دین مبین برآمدند.
* زهد آنان ریایی است و برای راحت طلبی و جلب منافع مادی می باشد.
* شب زنده داری و اظهار تقدّس آنان برای رضای خدا و انجام عبودیت حضرتش نیست، بلکه دام نیرنگی است برای صید مردم و به دست آوردن اموال آنان.
* اوراد آنان، اوراد عبادی نیست، بلکه رقص و پایکوبی است؛ زیرا از قلبی که معتقد به خداست نشئت نگرفته و دعاهای آنان ترانه و آواز است؛ زیرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالی است و کالبدی است بی جان.
* آن که مهار خرد و اختیار خود را در دست دارد به دنبال این دغلان نمی رود، امّا ساده لوحان، افراد نادان و بی خرد که قدرت تشخیص ندارند، در زمره پیروان آنها قرار می گیرند.


احترام به علماء و دانشمندان
امام هادی (علیه السلام) در بزرگداشت دانشمندان و اندیشمندان می کوشید و به آنها توجّهی خاصّ داشت و آنان را بر دیگر مردم برتر می شمرد؛ زیرا آنان سرچشمه نور و آگاهی در زمین هستند. از کسانی که مورد تجلیل امام قرار گرفت فقیهی بود که با یکی از نواصب و مبغضین اهل بیت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقیه پس از چندی به زیارت امام آمد، حضرت که از مناظره او با ناصبی خبردار بود از دیدن وی شادمان شده او را در صدر مجلس نشاند و به گرمی با وی به گفتگو پرداخت.
مجلس مملوّ از علویّان و عبّاسیان بود. بنی هاشم حاضر در آنجا از این توجّه خاصّ امام رنجیده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند: «چگونه او را بر سادات و بزرگان بنی هاشم مقدّم می داری؟...»
حضرت در پاسخ فرمود: از کسانی نباشید که خداوند متعال درباره شان فرمود: «الم تر الی الذین أوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الی کتاب اللّه لیحکم بینهم ثم یتولی فریق منهم و هم معرضون» آیا ندیدی کسانی را که بهره ای از کتاب آسمانی به آنها داده شده بود، فراخوانده شدند تا کتاب خدا داور آنان باشد، ولی گروهی اعراض کرده روی گرداندند.
آیا کتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حکم قبول دارید؟... همگی گفتند: «آری، یا بن رسول اللّه». امام روش خود را به استناد آیات قرآن چنین مدلّل ساخت: آیا خداوند نمی گوید: «یا أیها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح اللّه لکم... و الذین أوتوا العلم درجات...» ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در مجالسی به شما گفته می شود جای باز کنید شما نیز جای باز کنید تا خداوند برای شما گشایش دهد... تا آنجا که می گوید: و دانشمندان را درجاتی بالاتر می دهد».

خداوند متعال همان طور که مؤمن را بر غیر مؤمن مقدّم می دارد، مؤمن عالم را بر مؤمن غیر عالم برتری داده است. و باز خداوند است که می فرماید: «خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتی، برتری می دهد» آیا خداوند گفته است: خداوند نجیب زادگان و شریفان نسب دار را رفعت می دهد! ولی حق تعالی با تأکید می گوید: «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون» آیا آنان که می دانند و آنان که نمی دانند با هم برابرند؟. پس چرا از احترام و تجلیل من نسبت به این عالم که مورد بزرگداشت خدا نیز هست رنجیده شده اید، شکستی که این مرد به آن ناصبی با دلائل و براهین خدا آموخته داد از هر شرافت مبنی بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است.
دلائل و حجّت های امام، حاضرین را خاموش کرد، ولی یکی از بنی عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خویش پافشاری کرد و گفت: «یابن رسول اللّه! شما این مرد را بر ما مقدّم داشتی و ما را پایین تر از او به حساب آوردی در صورتی که او مانند ما نسبی چنین روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاکنون آن را که نسبی شریف تر داشته باشد بر دیگران مقدّم می دارند....»


منطق این عباسی، منطقی است سست و بی بنیاد که اسلام بدان کمترین بهایی نمی دهد، اسلام متوجّه ارزشهای والایی است که هرگز چنین افرادی تصوّر آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است. ازاین رو حضرت طبق اصل قرآنی: «و جادلهم بالّتی هی احسن» و دستور: «کلّموا الناس علی قدر عقولهم» برای قانع کردن وی راه دیگری در پیش گرفت و فرمود: «سبحان اللّه!» آیا عباس که از بنی هاشم بود با ابوبکر تیمی بیعت نکرد؟ آیا عبداللّه بن عباس پدر خلفای عباسی و از خاندان بنی هاشم، کارگزار عمر بن خطاب از بنی عدی نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قریش را وارد شورای شش نفره کرد، ولی عباس را که هاشمی و قرشی بود وارد شورا ننمود؟! پس اگر برتر شمردن غیر هاشمی بر هاشمیان نادرست است، باید بیعت کردن عباس با ابوبکر و کارگزاری عبداللّه بن عباس برای عمر را محکوم کنی و اگر آن کار اشکالی نداشت این مورد هم مانند آن روا خواهد بود....»


معترض، تاب این استدلالات را نیاورد خاموش گشت و دیگر دم نزد.
حضرت که دیده بود دلایل قرآنی او را قانع نکرد از بیعت جدش عباس با ابوبکر و کارگزاری عبداللّه بن عباس برای عمر در حالی که این دو خلیفه از نظر نسب به پای عباس و فرزندش نمی رسیدند استفاده کرد و این نمونه کامل «الزموهم بما التزموا به» است.


پاسدار اسلام :: دی 1386، شماره 313
 


گوشه اى از كرامات و شگفتى هاى امام هادى (علیه السلام)
امامان معصوم علیهم السلام به جهت مقام عصمت و امامت ، از ارتباط ویژه با خداى متعال و جهان غیب برخوردار بوده اند و مانند پیامبران الهى معجزات و كراماتى داشته اند كه مؤیّد مقام امامت و ارتباط آنان با خدا مى بود. نمونه هایى از علم و قدرت الهى آن بزرگواران در موارد مناسب - باذن الله - بروز و ظهور مى كرد، و موجب پرورش و تربیت پیروان و اطمینان خاطر آنان مى شد و نیز حجت و دلیل آشكارى بر حقانیت آن گرامیان محسوب مى گردید.
از امام هادى (علیه السلام) نیز كرامات و معجزات بسیارى مشاهده شد که چند نمونه را ذكر مى كنیم .


آغاز امامت
امام هادى (علیه السلام) پس از شهادت پدر گرامیش ، در سن هشت سالگى بر مسند امامت قرار گرفت و این خود از روشن ترین كرامات و معجزات است ؛ چرا كه حیازت چنین مقام و مسئولیت خطیرى كه صرفا الهى است نه تنها از كودك كه حتى از مردان عاقل و بالغ نیز ساخته نیست . با توجه به این كه علما و محدثان شیعه پس از شهادت و درگذشت هر یك از ائمه در مسائل گوناگون به امام بعدى مراجعه مى نمودند و حتى گاهى او را آزمایش  مى كردند.
همچنین بزرگان از علویان و اقوام امام كه در سن كمال بودند به خانه امام رفت و آمد و با آن حضرت معاشرت داشتند؛ غیرممكن است جز به خواست و تایید خدا و جز در ارتباط با عصمت و علم و قدرت الهى ، كودكى بتواند این مقام و مسند را در دست بگیرد و به همه سوالات پاسخ صحیح دهد و در مشكلات رهبرى كامل نماید.
امام هادى (علیه السلام) پس از شهادت پدر گرامیش ، در سن هشت سالگى بر مسند امامت قرار گرفت و این خود از روشن ترین كرامات و معجزات است ؛ چرا كه حیازت چنین مقام و مسئولیت خطیرى كه صرفا الهى است نه تنها از كودك كه حتى از مردان عاقل و بالغ نیز ساخته نیست
بدیهى است كه حتى مردم عادى نیز كودك خردسال معمولى را از یك امام آگاه راهبر تمیز و تشخیص مى دهند.


اجراى تقدیرات الهى
خیران اسباطى مى گوید: از عراق به مدینه رفتم و خدمت امام هادى (علیه السلام) شرفیاب شدم . آن گرامى از من پرسید: واثق چگونه بود؟
عرض كردم : فدایت شوم در عافیت بود و من از دیگران اطلاع و آگاهى بیشترى دارم ، زیرا هم اكنون از راه مى رسم .
فرمود: مردم مى گویند: او مرده است .
چون این موضوع را فرمود، دریافتم منظور از مردم خود امام مى باشد.
آن گاه به من فرمود: جعفر متوكّل چه كرد؟
عرض كردم : به بدترین وضعى در زندان بود.
فرمود: او خلیفه خواهد شد.
آنگاه فرمود: ابن زیّات چه كرد؟
عرض كردم : مردم با او بودند و امر، امر او بود.
فرمود: ریاست بر او شوم است .
سپس قدرى سكوت كرد و فرمود: چاره اى جز اجراى تقدیرات و احكام الهى نیست . اى خیران ! بدان كه واثق مرد، جعفر متوكّل بر جاى او نشست و ابن زیّات كشته شد.
عرض كردم : فدایت شوم چه وقت ؟
فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو.
هنوز بیش از چند روز نگذشته بود كه قاصد متوكّل به مدینه رسید و جریان همان طور بود كه امام هادى (علیه السلام) فرموده بود.
(ارشاد مفید، ص 309؛ الفصول المهمة ابن صباغ مالكى ، ص 279، با اندكى تفاوت ؛ نورالابصار شبلنجى ، ص 182.)


فرمود: اى پسر سعید! هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟! آنگاه حضرتش با دست مباركش اشاره فرمود، بستان هایى را با انواع ریاحین و باغ هاى معطر به اقسام میوه هایى دیدم كه نهرها جارى و قصرهاى مرتفع و غلامان و حوریان خوشرو كه تاكنون دیده نشده است . از مشاهده این احوال حیران و عقلم پریشان
هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟!
كلینى و ابن شهرآشوب اینگونه نقل كرده اند:
صالح بن سعید مى گوید: در سامرّا خدمت حضرت امام هادى (علیه السلام) شرفیاب شدم .
آن جناب را در ((خان الصعالیك )) فرود آورده بودند. آن محل ، نزول فقرا و غریبان بى نام و نشان بود. با تاثر شدید عرض كردم : قربانت گردم ! این ستمكاران در همه امور سعى در اطفاى نور شما كردند تا آن كه شما را در چنین جایى وارد نمودند.
فرمود: اى پسر سعید! هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟!
آنگاه حضرتش با دست مباركش اشاره فرمود، بستان هایى را با انواع ریاحین و باغ هاى معطر به اقسام میوه هایى دیدم كه نهرها جارى و قصرهاى مرتفع و غلامان و حوریان خوشرو كه تاكنون دیده نشده است . از مشاهده این احوال حیران و عقلم پریشان شد.
حضرت فرمود: اى پسر سعید! این از آنِ ماست .

رفتار متفاوت
در كتاب ((مناقب )) آمده است :
سلیمه كاتب گوید: یكى از خطباى متوكّل ملقب به ((هریسه )) به متوكّل گفت : تو با هیچ كس آنگونه كه در مورد على بن محمد رفتار مى نمایى ، رفتار نمى كنى . وقتى او وارد خانه تو مى شود همه به او خدمت مى نمایند و همواره براى ورود او پرده را كنار مى زنند.
متوكّل به همه درباریان دستور داد كه براى آن حضرت خدمتى نكرده و پرده را كنار نزنند.
كسى خبر داد كه على بن محمد علیهماالسلام وارد خانه مى شود، پس كسى بر آن حضرت خدمت نكرده و پرده را در برابرش كنار نزد. وقتى امام هادى (علیه السلام) وارد شد، بادى وزید و پرده را كنار زد و حضرت وارد شد و موقع خروج هم ، چنین شد.
متوكّل گفت : پس از این براى او پرده ها را كنار بزنید، دیگر نمى خواهم باد براى او پرده را كنار بزند.


نذر مادر خلیفه
طبیب نگاهی به زخم پهلوی متوکل انداخت و گفت: «ای خلیفه، این زخم به دلیل عفونت زیادی که در آن جمع شده، روز به روز ورم اش بیشتر می شود».
متوکل ناله ای کرد و گفت: «فکر چاره باشید که این درد مرا از پای در می آورد.»
طبیب نگاهی به صورت رنگ پریده متوکل انداخت و گفت:« باید سر زخم را بشکافیم تا عفونت بیرون بیاید».
ـ سر زخم را بشکافید؟! من همین طورهم آرام و قرار ندارم، چه رسد به این که بخواهید چاقو را به زخم نزدیک کنید.
طبیب دیگر گفت: «ای خلیفه! هیچ راهی غیر از این وجود ندارد». فتح بن خاقان تعظیمی کرد و گفت: «ای خلیفه! اگر اجازه بدهی، شخصی را نزد علی النقی بفرستیم. شاید دوایی برای این مرض شما داشته باشد».
متوکل با اشاره سر، حرف او را تایید کرد. فتح بن خاقان بیرون رفت و لحظاتی بعد برگشت و گفت:« حتماً غلام با راه چاره ای بر خواهد گشت». بطحایی که چشم دیدن امام را نداشت، گفت: «هیچ کاری از او بر نمی اید». طبیب نگاهی تمسخر آمیز به فتح بن خاقان انداخت و گفت: «چه راهی غیر از شکافتن سر زخم وجود دارد؟!» مادر متوکل با دستمال اشک هایش را گرفت و پیش خود گفت: «نذر می کنم اگر فرزندم شفا پیدا کند، کیسه ای زر برای امام بفرستم».
ساعتی بیش تر نگذشته بود که غلام وارد جمع شد و گفت: «امام گفت که پشکل گوسفند را در گلاب بخیسانید و آن را روی زخم ببندید».
صدای خنده فضای اتاق را پر کرد.
ـ پشکل؟!
ـ عجب حرفی!
ـ واقعاً مسخره است.
صدای فتح بن خاقان آنها را به خود آورد:
ـ حرف امام بی حساب نیست. به آنچه دستور داده، عمل کنید. ضرری نخواهد داشت.
و برای تهیه آن، از در بیرون رفت. یکی از اطبا گفت: « بهتر است ما هم بمانیم تا نتیجه کار را ببینیم».
ساعتی بیش از گذاشتن دارو روی زخم نگذشته بود که شکافته شد و عفونت بیرون زد. طبیب که به زخم خیره شده بود، با ناباوری گفت: «به خدا قسم که علی النقی دانای به علم است و حرف های ما درباره او اشتباه بود».
بطحایی که کنار متوکل ایستاده بود، این حرف برایش گران آمد. سر در گوش متوکل برد و گفت: « ای خلیفه! بهتر است زودتر این طبیبان را مرخّص کنی. جایز نیست در حضور شما کسی را مدح کنند که خلافت شما را قبول ندارد».
متوکل که کمی دردش آرام شده بود، به آنها گفت: «شما مرخص هستید، می توانید بروید». و رو به بطحایی گفت: «اگر داروی علی النقی نبود، من الآن حال خوشی نداشتم». بطحایی چشم های نگرانش را به زمین دوخت و به فکر فرو رفت. متوکل که متوجه نگرانی او شده بود، گفت: «در چه فکری؟ اتفاقی افتاده؟»
ـ ای خلیفه! علی النقی مال و اسلحه زیادی در خانه خود جمع کرده است و می خواهد علیه شما قیام کند. بهتر است زودتر فکر چاره ای بکنی . متوکل دستش را به هم کوبید و نگهبان را صدا زد.
ـ برو سعید حاجب را خبر کن.
وقتی سعید وارد شد، متوکل گفت: «همین امشب مخفیانه به منزل علی النقی برو و هر چقدر اسلحه و اموال دارد، به اینجا بیاور».
تاریکی کوچه را پوشانده بود. سعید نردبان را به دیوار کاهگلی تکیه داد و از آن بالا رفت. خود را به دیوار آویزان کرد تا جاپایی پیدا کند که صدای امام او را به خود آورد:
ـ ای سعید! همان طور بمان تا برایت شمعی بیاورم.
گوشه عمامه پشمی را دور سرش پیچید و از روی سجاده ای که روی ایوان انداخته بود، بلند شد. وقتی امام شمع را به حیاط آورد، سعید جاپایی پیدا کرد و خود را از دیوار پایین کشید. امام با دست اشاره کرد و گفت: «برو اتاق ها را بگرد و هر چه پیدا کردی، بردار».
سعید به فرش حصیری کف اتاق چشم دوخت و گفت : «ای سید! شرمنده ام. مرا ببخش. دستور خلیفه بود»، و به طرف اتاق ها رفت.
ـ ای خلیفه! در منزل علی النقی غیر از شمشیر که غلافی چوبی دارد و این کیسه چیزی پیدا نکردم. نگاه متوکل به یکی از کیسه ها افتاد که مهر شده بود. رو به سعید گفت: «این که مهر مادرم است. برو او را صدا کن».
کیسه دیگر را باز کرد، چهارصد دینار داخل آن بود. وقتی مادرش وارد شد، کیسه را زمین گذاشت و گفت: «مادر! این کیسه را در منزل علی النقی پیدا کردیم که نشان مهر شما روی آن است. می خواهم بدانم مهر شما روی این کیسه چه می کند».
مادر متوکل نگاهی به کیسه انداخت و گفت: «چند روز پیش نذر کردم که اگر شفا پیدا کنی، ده هزار دینار برای امام علی النقی بفرستم. نشان مهر خود را نیز بر آن زدم».
صورت متوکل از شرم سرخ شد، رو به سعید گفت: «شمشیر و این کیسه ها را بردار و کیسه ای دیگر به آن اضافه کن و به منزل علی النقی برو و عذرخواهی بکن».


*منبع: جلاء العیون، علامه مجلسی.
http://www.hawzah.netاز این صفحه و ماقبل همه مربوط به این آدرس است


اقدامات امام هادی(علیه السلام)
امان :: تیر و مرداد 1386، شماره 5

1. ایجاد آمادگی فکری شیعیان جهت ورود به عصر غیبت
فراهم کردن زمینة ورود شیعه به عصر غیبت، از اقدامات اساسی امامان شیعه (علیه السلام) بود، که همواره شیعیان را متوجه این امر می کردند. در این راستا امام هادی (علیه السلام) هم اقداماتی انجام داده اند:
الف) بیان روایات فراوان در مورد فرا رسیدن و نزدیک بودن عصر غیبت؛
ب) بشارت به ولادت حضرت حجت ومخفی بودن ولادت و هشدار این که مبادا مخفی بودن باعث تردید شما شیعیان گردد؛
ج) کم کردن تماس مستقیم شیعیان با حضرت؛ به طوری که در سامرا مسائل شیعیان از طریق نامه یا نمایندگان حضرت پاسخ داده می شد؛ تا از قبل برای شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آمادگی داشته باشند؛[8]
د) تأیید برخی از کتب فقهی و اصول روایی شیعه
و) ارجاع سؤالات شیعیان به وکلا و توجیه وکلا نسبت به پرسش های شیعیان؛ با توجه به انحرافات و شبهات آن روز.


2. مبارزه با انحرافات
غالیان کسانی بودند که بر مبنایی نادرست، امامان معصوم (علیه السلام) را تا مقام خدایی (نعوذبالله) بالا می بردند. امام هادی (علیه السلام) ـ همانند امامان قبلی ـ موضع خویش را در قبال آنان روشن می ساخت و آنان را از گروه شیعه نمی دانست و حتی در نامه های مختلف، غالیان را افرادی مشرک و کافر معرفی می فرمود و بیزاری خویش را از آنان به صورت آشکار اعلام می نمود.[9]
گروه دیگری از منحرفان، صوفیان بودند که معمولاً با کناره گیری از دنیا، به شکل ریاکارانه در مقابل امام هادی (علیه السلام) می ایستادند. امام هادی (علیه السلام) شیعیان را از نزدیک شدن و هم نشینی با آنان و ورود به جلسه هایشان به شدت برحذر می داشت و آنان را هم نشینان شیطان و نابود کنندة پایه های دین و پیروان این گروه را نادانان می دانست و کسانی را که به آنها گرایش پیدا می کردند، احمق معرفی می فرمود.[10]


3. تربیت نیرو و افراد شایسته
یکی از اقدامات و فعالیت های ائمه (علیه السلام) پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است. امام هادی (علیه السلام) نیز با توجه به پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایی را که استعدادهای لازم را داشتند شناسایی کرده و آنان را جهت پیش برد اهداف اسلامی تربیت می فرمودند. این افراد افزون بر راویانی هستند که سخنان و روایات امام هادی (علیه السلام) را نقل می نمودند. برخی از این افراد همان کسانی هستند که وکالت آن حضرت را عهده دار بودند. برجسته ترین این افراد عبارتند از:
1. عبدالعظیم حسنی (ره)، که مرقد وی در شهر ری می باشد و از یاران امام عسکری (علیه السلام) بوده است.
2. حسن بن راشد، مشهور به ابوعلی و وکیل امام هادی (علیه السلام) بوده است.
3. عثمان بن سعید عمری، که از یازده سالگی در محضر امام هادی (علیه السلام) بود و بعدها یکی از نایبان خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است.


4. تقویت سازمان وکالت
با توجه به لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان و پراکندگی شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی و با وجود خفقان عباسی و لزوم حفظ شیعیان و از همه مهمتر با توجه به اینکه امام (علیه السلام) در حصر و تحت نظارت و کنترل بوده اند، خیلی از شیعیان در بلا تکلیفی به سر می بردند. به همین علت سازمان وکالت که به صورت مخفی شکل گرفته بود و از زمان امام صادق (علیه السلام) فعالیت خود را آغاز نمود، در دوران امام هادی (علیه السلام) نیاز به تمهیدات بیشتری داشت.
در زمان امام هادی (علیه السلام) شیعیان ایران، عراق، یمن ومصر ارتباط مستمر و خوبی با حضرت داشتند. وکلای امام (علیه السلام) علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن به امام (علیه السلام) ، در مسائل کلامی و فقهی نیز نقش سازنده ای داشته اند و در جا انداختن امامت امام بعدی و ورود شیعه به عصر غیبت، تلاش خستگی ناپذیری از خود به نمایش گذاشتند. (البته گاهی افرادی از این وکلا دستخوش انحراف از خط امام (علیه السلام) شده و مورد تکذیب آن حضرت هم واقع می شدند. در این شرایط کسان دیگری جایگزین آنها می شدند.[11])
این شبکه ارتباطی چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و نابودی آن انداخت و با تشکیل نیروهایی ویژه به دستگیری، شکنجه، حبس و شهادت برخی از وکلای امام (علیه السلام) در نقاط مختلف اقدام کرد؛ اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد.


5. تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه
در زمان امام هادی (علیه السلام) اصل امامت باید معرفی می گردید؛ چون ائمه علیهم السلام و فضائل و جایگاه ایشان رو به فراموشی می رفت. امام هادی (علیه السلام) پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی می کردند. مجموعه این زیارات و ادعیه به عنوان یک دائرة المعارف شیعه به حساب می آید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت علیهم السلام می باشد.


الف) زیارت جامعه کبیره
این زیارت از مشهورترین ، برترین و شناخته شده ترین زیارات ائمه علیهم السلام است. شیعیان نسبت به خواندن آن بخصوص روزهای جمعه توجه خاصی دارند. شیخ طوسی (ره) در التهذیب و شیخ صدوق (ره) در الفقیه آن نقل کرده اند. علامه مجلسی (ره) در مورد صحت سند آن ـ که به درجه قطع رسیده ـ می گوید: «این زیارت دارای بهترین سند، عمیق ترین مفهوم، فصیح ترین الفاظ، بلیغ ترین معناو عالی ترین شأن است.[12] امام هادی (علیه السلام) در این زیارت شاخصه ها و پایه های اصلی شیعه را بیان فرمودند.


ب) زیارت غدیریه
این زیارت به زیارت امیرالمؤمنین در عید غدیر خم معروف است. در سالی که معتصم امام (علیه السلام) را از مدینه به سامرا فراخواند، ایشان به زیارت امام علی (علیه السلام) در نجف اشرف رفته و این زیارت را قرائت کردند که در ضمن آن یکصد و پنجاه منقبت از مناقب امام علی (علیه السلام) بیان فرموده و از برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی که ایشان را آزرده کرده بود، سخن گفتند.
این زیارت از زیباترین، اصیل ترین، بدیع ترین و پربارترین زیارت هاست. در زمانی این زیارت توسط امام هادی (علیه السلام) قرائت شد که امامت به فراموشی سپرده شده بود. امام هادی (علیه السلام) در ضمن زیارت با ترسیم مظلومیت امام علی (علیه السلام) و هشدار به مردم، آنان را از خواب غفلت بیدار می کند.


[8] . محمد جواد طبسی،حیاة الامام العسکری (علیه السلام) ، صص325-316 (با اندکی تصرف و تلخیص).
[9] . اختیار معرفة الرجال، ص519، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).
[10] . خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، صص 135 ـ 134، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).
[11] . رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص513.
[12] . مزارالبحار، به نقل از باقر شریف قرشی، زندگانی امام علی الهادی (علیه السلام) ، ص168.



امام هادی (علیه السلام) و فقیهان درباری
با آنکه سیاست خلفای عباسی این بود که توجه مردم را به فقهای درباری جلب کنند و آراء و فتاوای آنان را به رسمیت بشناسند، اما در مدت اقامت امام هادی در سامراء چندین بار در میان فقهای وابسته به دربار اختلاف فتوا به وجود آمد و ناگزیر برای حل مشکل به امام مراجعه کردند و امام با دانش امامت واستدلال روشن، چنان مساله را شکافت که فقها در برابرآن ناگزیر به تحسین و تسلیم شدند. اینک دو نمونه ازاین گونه موارد را ذیلا از نظر می گذرانیم:


1- کیفر مسیحی زناکار
روزی یک نفر مسیحی را که با زن مسلمانی زنا کرده بود، نزد متوکل آوردند. متوکل خواست در مورد او حدشرعی اجرا شود، در این هنگام مسیحی اسلام آورد.«یحیی بن اکثم » قاضی القضات گفت: اسلام آوردن او،کفر و عملش را از میان برده و نباید حد در مورد او اجراشود. برخی از فقها گفتند: باید سه بار در مورد او حدجاری شود. برخی دیگر به گونه ای دیگر فتوا دادند.وجود اختلاف آراء و فتاوا، متوکل را مجبور ساخت تااز امام هادی (علیه السلام) استفتا کند. مساله را در محضر امام مطرح کردند. امام پاسخ داد: «آنقدر باید شلاق بخوردتا بمیرد».
فتوای امام با مخالفت شدید «یحیی بن اکثم » و سایرفقها روبرو گردید و گفتند: این فتوا در هیچ آیه و روایتی وجود ندارد و از متوکل خواستند که نامه ای به امام نوشته مدرک این فتوا را بپرسد. متوکل موضوع را به امام نوشت. امام در پاسخ، پس از بسم الله نوشت: «فلما راواباسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا سنة الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنالک المبطلون  ».
«هنگامی که قهر و قدرت ما را دیدند، گفتند: به خدای یگانه ایمان آوردیم و به بتها و عناصری که آنها را شریک خدا قرار داده بودیم، کافر شدیم، ولی ایمانشان به هنگام دیدن قهر و قدرت ما، سودی ندارد. این سنت وحکم الهی است که در میان بندگان وی جاری است وپیروان باطل در چنین شرایطی زیانکار شدند.»
متوکل، پاسخ مستدل امام را پذیرفت و دستور داد حدزناکار طبق فتوای امام اجرا شود.
امام با ذکر این آیه شریفه، به آنان فهماند: همان طورکه ایمان مشرکان، عذاب خدا را از آنها باز نداشت،اسلام آوردن این مسیحی نیز حد را ساقط نمی کند.


2- نذر متوکل
روزی متوکل بیمار شد و نذر کرد که اگر شفا یابد،تعداد «کثیری » دینار (سکه زر) در راه خدا صدقه بدهد.هنگامی که بهبود یافت، فقها را گرد آورد و پرسید: چنددینار باید صدقه بدهم که «کثیر» محسوب شود؟ فقهادر این باره فتاوای مختلف دادند. متوکل ناگزیر مساله رااز امام هادی سؤال کرد. امام پاسخ داد باید هشتاد و سه دینار بپردازی. فقها از این فتوا تعجب کردند و به متوکل گفتند: از او بپرسید این فتوا را براساس چه مدرکی داده است؟
متوکل موضوع را با امام مطرح کرد. حضرت فرمود:خداوند در قرآن می فرماید: «لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة » «خداوند شما (مسلمانان) را در موارد «کثیر»یاری کرده است »، و همه خاندان ما روایت کرده اند که جنگها و سریه های زمان پیامبر اسلام هشتاد و سه چنگ بوده است.


امام هادی(علیه السلام) و مکتبهای کلامی
در عصر امام هادی (علیه السلام) مکاتب عقیدتی متعددی همچون «معتزله » و «اشاعره » رواج یافته و آراء ونظریات کلامی فراوانی در جامعه اسلامی پدید آمده بود و بازار مباحثی همچون جبر، تفویض، امکان یا عدم امکان رؤیت خدا، جسمیت خدا، و امثال اینها بسیارداغ بود، از اینرو گاه امام در برابر سؤالهایی قرارمی گرفت که پیدا بود از این گونه آراء و نظریات سرچشمه گرفته است. نفوذ آراء و نظریات باطل از این راه در محافل شیعه، ضرورت هدایت و رهبری فکری شیعیان را از سوی امام شدت می بخشید، از اینروپیشوای دهم طی مناظرات و مکاتبات خود، بی پایگی مکاتب و آراء و نظریات باطل همچون جبرگرائی وجسمیت خدا و ... را با استدلالهای روشن و قاطع اثبات می نمود و مکتب اصیل اسلام را پیراسته از هرگونه تحریف و تفکر باطل، به جامعه عرضه می کرد، واین یکی از جلوه های عظمت علمی آن بزرگوار بود.
مطالعه و بررسی حیات علمی امام نشان می دهد که اکثر مناظرات امام هادی (علیه السلام) پیرامون این گونه موضوعات کلامی بوده و روایات متعددی از آن حضرت در این زمینه نقل شده است که برتری مبانی اعتقادی شیعه را به روشنی ثابت می کند.
به عنوان نمونه می توان از نامه مفصل امام یاد کرد که درپاسخ سؤال مردم اهواز درباره موضوع «جبر» و«تفویض » نگاشته و طی آن با بیان روشن و استدلال قاطع، نظریه درست را که نه جبر است و نه تفویض،اثبات کرده است.


مبارزه با غلات
از جمله گروههای باطل و منحرفی که در دوران امامت امام هادی (علیه السلام) فعال بودند، گروه غلات را بایدنام برد که افکار و عقاید پوچ و منحط و بی اساسی داشتند و خود را شیعه وانمود می کردند. آنان درباره امام غلو نموده، برای او مقام الوهیت قائل می شدند وگاهی نیز خود را منصوب از طرف امام قلمدادمی کردند و بدین وسیله موجبات بدنامی شیعیان را درمیان فرقه های دیگر فراهم می کردند.
امام هادی از این گروه اظهار تبری نموده، با آنان مبارزه می کرد و تلاش می نمود که با طرد آنان، اجازه ندهد لکه ننگی بر دامن تشیع بنشیند.
شاید بتوان گفت: علت پیدایش اعتقاد آنان به الوهیت امام، و سایر عقاید پوچ و بی اساس، امور زیربوده است:


الف) کرامتها، آگاهی غیبی و دیگر امور خارق العاده ای که از امام مشاهده می شد و این گروه که قادر به توجیه وتحلیل صحیح و پخته این گونه مسائل نبودند، آنها رادستاویز خرافات و بدعتها و حرکتهای ضداسلامی قرارمی دادند.


ب ) این گروه منحرف می خواستند قیود و حدود وضوابط اسلامی را زیر پا گذاشته، طبق امیال و هوسهای خود رفتار کنند، از اینرو تمام محرمات اسلامی را حلال می شمردند.


ج ) چشم طمع به اموال مردم دوخته بودند ومی خواستند وجوهی را که شیعیان به ائمه می پرداختندبه چنگ آورند.


به عنوان نمونه، عقیده علی بن حسکه بدین قرار بود:
الف) امام هادی (علیه السلام) خدا و خالق و مدبر جهان هستی!
ب ) ابن حسکه نبی و فرستاده از جانب امام برای هدایت مردم است!
ج ) هیچ کدام از فرائض اسلامی از قبیل زکات، حج،روزه و ... واجب نیست!


محمدبن نصیر فهری نیز می گفت:
الف) امام هادی (علیه السلام) خدا و خالق و پروردگار جهان است!
ب ) ازدواج با محارم از قبیل مادر، دختر و خواهر، جایزاست!
ج ) لواط جایز، و یکی از راههای اعمال شهوت است که خداوند آن را حرام نکرده است!
د ) ارواح مردگان در کالبد آیندگان حلول می کند(تناسخ)!
امام دهم طی نامه ها و پاسخهایی که به سؤالات شیعیان در این باره می داد، این گروه را منحرف و کافرمعرفی می کرد و به شیعیان توصیه می نمود که از آنان دوری جویند.


اوضاع سیاسی، اجتماعی عصر امام(علیه السلام)


این دوره از خلافت عباسی ویژگیهایی دارد که آن رااز دیگر دوره ها جدا می سازد. ذیلا به برخی از این ویژگیها اشاره می کنیم:


1- زوال هیبت و عظمت خلافت: خلافت، چه در دوره اموی و چه در دوره عباسی، برای خود هیبت و جلالی داشت، ولی در این دوره بر اثر تسلط ترکان و بردگان بردستگاه خلافت، عظمت آن از بین رفت و خلافت همچون گویی به دست این عناصر افتاد که آن را به هرطرف می خواستند پرتاب می کردند، و خلیفه عملا یک مقام تشریفاتی بود، ولی در عین حال هر موقع خطری از جانب مخالفان احساس می شد خلفا و اطرافیان وعموم کارمندان دستگاه خلافت، در سرکوبی آن خطرنظر واحدی داشتند.


2- خوش گذرانی و هوسرانی درباریان: خلفای عباسی در این دوره به خاطر خلایی که بر دستگاه خلافت حکومت می کرد، به شب نشینی و خوش گذرانی ومیگساری می پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد وگناه بود. صفحات تاریخ اخبار شب نشینیهای افسانه ای آنان را ضبط نموده اند.


3- گسترش ظلم و بیدادگری و خودکامگی: ظلم و جور ونیز غارت بیت المال و صرف آن در عیاشیها وخوشگذرانیها جان مردم را به لب آورده بود.


4- گسترش نهضتهای علوی: در این مقطع از تاریخ،کوشش دولت عباسی بر این بود که با ایجاد نفرت درجامعه نسبت به علویان، آنها را تار و مار سازد. هر موقع کوچکترین شبحی از نهضت علویان مشاهده می شد،برنامه سرکوبی بی رحمانه آنان آغاز می گشت، و علت شدت عمل نیز این بود که دستگاه خلافت با تمام اختناق و کنترلی که برقرار ساخته بود، خود را متزلزل وناپایدار می دید و از این نوع نهضتها سخت بیمناک بود.
شیوه علویان در این مقطع زمانی این بود که از کسی نامی نبرند و مردم را به رهبری «شخص برگزیده ای ازآل محمدصلی الله علیه وآله » دعوت کنند، زیرا سران نهضت می دیدند که امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامی «سامراء» تحت مراقبت و مواظبت می باشند و دعوت به شخص معین مایه قطع رشته حیات او می گردد. این نهضتها و انقلابها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامی در آن عصر بود و نسبت مستقیمی با میزان فشار و اختناق داشت، به عنوان نمونه در دوران حکومت «منتصر» که تا حدی به خاندان نبوت و امامت علاقه مند بود و در زمان او کسی متعرض شیعیان وخاندان علوی نمی شد، قیامی صورت نگرفت.

تواریخ، تنها در فاصله سال 219 تا 270 قمری،تعداد 18 قیام ضبط کرده اند. این قیامها نوعا با شکست روبرو شده، توسط حکومت عباسی سرکوب می گشتند.


علل شکست قیامها
علل شکست این نهضتها و قیامها را از یک سو بایددر ضعف رهبری و فرماندهی این نهضتها جستجو کردو از طرف دیگر در طرفداران و یاران این رهبران: رهبران نهضتها نوعا دارای برنامه صحیح و کاملی نبودند ونابسامانیهایی در کار آنها وجود داشت و از طرف دیگرقیام آنها صد در صد رنگ اسلامی نداشت و از این جهت معمولا مورد تایید امامان زمان خود قرارنمی گرفتند.
البته گروهی از یاران و طرفداران این قیامها مردمی مخلص و شیعیان واقعی بودند که تا سر حد مرگ برای اهداف عالی اسلامی می جنگیدند، ولی تعداد این دسته کم بود و غالب مبارزین کسانی بودند که اهداف اسلامی روشنی نداشتند، بلکه در اثر ظلم و ستمی که بر آنان وارد می شد، ناراحت شده و در صدد تغییراوضاع برآمده بودند. این گروه، در صورت احساس شکست و یا احتمال مرگ، رهبر خود را تنها گذاشته، ازاطراف او پراکنده می شدند.
چنانکه اشاره شد، اگر بسیاری از این انقلابها موردتایید امامان قرار نمی گرفت، یا به این دلیل بود که صددر صد اسلامی نبودند و در اهداف آنها و رهبران آنهاانحرافهایی مشاهده می شد و یا طراحی و برنامه ریزی آنها طوری بو دکه شکست آنها قابل پیش بینی بود، و لذااگر امام آشکارا آنها را تایید می کرد، در صورت شکست قیام، اساس تشیع و امامت و هسته اصلی نیروهای شیعه در معرض خطر قرار می گرفت.


فعالیتهای مخفی امام(علیه السلام)
آنگونه که جدول مدت حکومت خلفای عباسی نشان می دهد، از میان آنان متوکل از همه بیشتر با امام هادی معاصر بوده است؛ از اینرو موضعگیری او را دربرابر امام ذیلا توضیح می دهیم:
متوکل نسبت به بنی هاشم بد رفتاری و خشونت بسیار روا می داشت. او به آنان بدگمان بود و همواره آنان را متهم می نمود. وزیر او «عبیدالله بن یحیی بن خاقان » نیز پیوسته از بنی هاشم نزد متوکل سعایت می نمود و او را تشویق به بدرفتاری با آنان می کرد.متوکل در خشونت و اجحاف به خاندان علوی گوی سبقت را از تمامی خلفای بنی عباس ربوده بود.
متوکل نسبت به علی (علیه السلام) و خاندانش کینه وعداوت عجیبی داشت و اگر آگاه می شد که کسی به حضرت علاقه مند است، مال او را مصادره می کرد وخود او را به هلاکت می رساند.
براساس همین ملاحظات بود که حضرت هادی (علیه السلام) بویژه در زمان متوکل، فعالیتهای خود را به صورت سری انجام می داد و در مناسبات خویش باشیعیان نهایت درجه پنهانکاری را رعایت می کرد. مؤیداین معنا حادثه ای است که آن را مورخان چنین نقل کرده اند:
«محمدبن شرف » می گوید: همراه امام هادی (علیه السلام) در مدینه راه می رفتم. امام فرمود: آیا تو پسر شرف نیستی؟ عرض کردم: آری. آنگاه خواستم از حضرت پرسشی کنم، امام بر من پیشی گرفت و فرمود: «ما درحال گذر از شاهراهیم و این محل، برای طرح سؤال مناسب نیست »
این حادثه شدت خفقان حاکم را نشان می دهد ومیزان پنهانکاری اجباری امام را به خوبی روشن می سازد.
امام هادی (علیه السلام) در برقراری ارتباط با شیعیان که درشهرها و مناطق گوناگون و دور و نزدیک سکونت داشتند، ناگزیر همین روش را رعایت می کرد و وجوه وهدایا و نذور ارسالی از طرف آنان را با نهایت پنهانکاری دریافت می کرد. یک نمونه از این قبیل برخورد، در کتب تاریخ و رجال چنین آمده است:
«محمدبن داود قمی » و «محمد طلحی » نقل می کنند: اموالی از «قم » و اطراف آن که شامل «خمس »و نذور و هدایا و جواهرات بود، برای امام ابوالحسن هادی حمل می کردیم. در راه، پیک امام رسید و به ماخبر داد که بازگردیم، زیرا موقعیت برای تحویل این اموال مناسب نیست. ما بازگشتیم و آنچه نزدمان بود،همچنان نگه داشتیم تا آنکه پس از مدتی امام دستورداد اموال را بر شترانی که فرستاده بودیم بار کنیم و آنهارا بدون ساربان به سوی او روانه کنیم. ما اموال را به همین کیفیت حمل کردیم و فرستادیم. بعد از مدتی که به حضور امام رسیدیم، فرمود: به اموالی که فرستاده اید، بنگرید! دیدیم در خانه امام، اموال به همان حال محفوظ است.


شبکه ارتباطی وکالت
شرایط بحرانی ای که امامان شیعه در زمان عباسیان با آن روبرو بودند، آنان را واداشت تا ابزاری جدید برای برقراری ارتباط با پیروان خود جستجو کنند. این ابزارچیزی جز شبکه ارتباطی وکالت و تعیین نمایندگان وکارگزاران در مناطق مختلف توسط امام نبود.
هدف اصلی این سازمان جمع آوری خمس، زکات،نذور و هدایا از مناطق مختلف توسط وکلا، و تحویل آن به امام، و نیز پاسخگویی امام به سؤالات و مشکلات فقهی و عقیدتی شیعیان و توجیه سیاسی آنان توسطوکیل امام بود. این سازمان کاربرد مؤثری در پیشبردمقاصد امامان داشت.
امام هادی (علیه السلام) که در سامراء تحت نظر و کنترل شدیدی قرار گرفته بود، برنامه تعیین کارگزاران ونمایندگان را که پدرش امام جواد(علیه السلام) اجرا کرده بود،ادامه داد و نمایندگان و وکلائی در مناطق و شهرهای مختلف منصوب کرد و بدین وسیله یک سازمان ارتباطی هدایت شده و هماهنگ به وجود آورد که هدفهای یاد شده را تامین می کرد.
فقدان تماس بین امام و پیروانش، نقش مذهبی -سیاسی وکلا را افزایش داد، به نحوی که کارگزاران(وکلای) امام مسؤولیت بیشتر در گردش امور یافتند.وکلای امام بتدریج تجربیات ارزنده ای را درسازماندهی شیعیان در واحدهای جداگانه به دست آوردند. گزارشهای تاریخی متعدد نشان می دهد که وکلا، شیعیان را بر مبنای نواحی گوناگون به چهار گروه تقسیم کرده بودند:
نخستین ناحیه، بغداد، مدائن و عراق (کوفه) راشامل می شد. ناحیه دوم، شامل بصره و اهواز بود.ناحیه سوم، قم و همدان، و بالاخره ناحیه چهارم،حجاز، یمن و مصر را دربر می گرفت. هر ناحیه به یک وکیل مستقل واگذار می شد که تحت نظر او کارگزاران محلی، منصوب می شدند. اقدامات سازمان وکالت رادر دستورالعملهای حضرت هادی (علیه السلام) به مدیریت این سازمان، می توان مشاهده کرد. نقل می شود که آن حضرت طی نامه ای در سال 232 ه ق،به «علی بن بلال » وکیل محلی خود در بغداد نوشت:
«... من ابوعلی (بن راشد) را به جای «علی بن حسین بن عبدربه » منصوب کردم. این مسؤولیت را بدان جهت به او واگذار کردم که وی از صلاحیت لازم، به حد کافی برخوردار است، به نحوی که هیچ کس بر او تقدم ندارد.می دانم که تو بزرگ ناحیه خود هستی، به همین جهت خواستم طی نامه جداگانه ای تو را از این موضوع آگاه کنم. در عین حال، لازم است از او پیروی کرده، وجوه جمع آوری شده را به وی بسپاری. پیروان دیگر ما را نیزبه این کار سفارش کن و به آنان چنان آگاهی ده که وی رایاری کنند تا بتواند وظایف خود را انجام بدهد...»
امام هادی (علیه السلام) در نامه ای دیگر به وکلای خود دربغداد، مدائن و کوفه نوشت: «ای ایوب بن نوح! به موجب این فرمان از برخورد با «ابوعلی » خودداری کن،هر دو موظفید در ناحیه خاص خویش به وظایفی که برعهده تان گذاشته شده عمل کنید، در این صورت می توانید وظایف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید.
ای ایوب! بر اساس این دستور هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر، و به هیچ یک از آنان اجازه تماس با من را نده. اگر کسی وجوهی را از خارج از حوزه مسؤولیت تو آورد، به او دستور بده به وکیل ناحیه خودبفرستد.
ای ابوعلی! به تو نیز سفارش می کنم که آنچه را به ابوایوب دستور دادم عینا اجرا کنی » همچنین امام نامه ای توسط «ابوعلی بن راشد» به پیروان خود در«بغداد»، «مدائن »، «عراق »، و اطراف آن فرستاد و طی آن نوشت:
«... من «ابوعلی بن راشد» را به جای «حسین بن عبدربه » و وکلای قبلی خود برگزیدم، و اینک او نزد من به منزله حسین بن عبدربه است.
اختیارات وکلای قبلی را نیز به ابوعلی بن راشد دادم تاوجوه مربوط به من را بگیرد و او را که فردی شایسته ومناسب است، برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم. شما - که رحمت خدا بر شما باد - برای پرداخت وجوه نزد او بروید. مبادا رابطه خود را با اوتیره سازید، اندیشه مخالفت با او را از اذهان خودخارج سازید. به اطاعت خدا و پاک کردن اموالتان بشتابید. از ریختن خون یکدیگر خودداری کنید. یکدیگر را در راه نیکوکاری و تقوا یاری دهید و پرهیزگارباشید تا خدا شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد.همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید. من فرمانبرداری از او را همچون اطاعت از خودم لازم می دانم و نافرمانی نسبت به او را نافرمانی در برابر خود می دانم، پس بر همین شیوه باقی باشید که خداوند به شما پاداش می دهد و از فضل خود وضع شما را بهبود می بخشد. او از آنچه در خزانه خود دارد،بخشنده و کریم و نسبت به بندگان خود سخاوتمند ورحیم است. ما و شما در پناه او هستیم. این نامه را به خط خود نوشتم. سپاس و ستایش بسیار تنها شایسته خدا است.»
«علی بن جعفر» یکی دیگر از نمایندگان امام هادی (علیه السلام) بود. گزارش فعالیتهای او به متوکل رسیده بود، متوکل او را بازداشت و زندانی کرد. او پس ازگذراندن دوران طولانی زندان، آزاد شد و به دستور امام هادی (علیه السلام) رهسپار مکه شد و در آن شهر اقامت گزید.
در شمار نمایندگان امام هادی (علیه السلام) همچنین باید از«ابراهیم بن محمد همدانی » نام برد. حضرت هادی طی نامه ای به او نوشت:
«وجوه ارسالی رسید، خدا از تو قبول فرماید و از شیعیان ما راضی باشد و آنان را در دنیا و آخرت همراه ما قرار دهد ...»
این نامه بروشنی نشان می دهد که ابراهیم از طرف امام مسؤولیت مالی داشته و احتمالا غیر از وظایف دیگر موظف بوده وجوه جمع آوری شده از شیعیان رانزد امام بفرستد. امام در ادامه این نامه، در تقدیر ازفعالیتها و تایید موقعیت وی نوشت:
«نامه ای به «نضر» نوشتم و به او سفارش کردم که متعرض تو نشود و با تو مخالفت نکند و موقعیت تو رانزد خویش به وی اعلام کردم. به «ایوب » نیز عینا همین را دستور دادم. همچنین به دوستداران خود در همدان نامه ای نوشته، به آنان تاکید کردم که از تو پیروی نمایندو یادآوری نمودم که : «ما جز تو وکیلی در آن ناحیه نداریم ».


در هر حال نقش سازمان وکالت، بویژه در زمان حکومت متوکل عباسی، نمایان بود. متوکل با جذب واستخدام نظامی افرادی که بینش ضد علوی داشتند،می کوشید تا ترتیب کار مخالفان خود را بدهد وفعالیتهای سازمان یافته زیرزمینی علویان بویژه امامیه،را نابود سازد. او دست به یک رشته عملیات نظامی جهت بازداشت و دستگیری شیعیان زد و این برنامه رابا خشونت و شدت ادامه داد، به طوری که بعضی ازوکلای امام در بغداد، مدائن، کوفه و سایر نقاط عراق زیرشکنجه درگذشتند و عده ای دیگر به زندان افتادند. این اقدامات لطمه های جدی بر پیکر شبکه وکالت واردکرد، اما حضرت هادی (علیه السلام) با تلاش پخته خویش، این شبکه را همچنان فعال و پرثمر نگه داشت.


جنایات و سختگیریهای متوکل در مورد شیعیان
متوکل یکی از جنایتکارترین خلفای عباسی بود. اودر دشمنی با امیر مؤمنان (علیه السلام) و خاندان و شیعیان اودلی پرکینه داشت و دوران حکومت او برای شیعیان وعلویان یکی از سیاهترین دورانها به شمار می رود. ازآنجا که همه جنایات او را نمی توان در این بحث فشرده بیان کرد، ناگزیر به برخی از جنایات او نمونه وار اشاره می کنیم:
1- در حکومت او گروهی از علویان زندانی یا تحت تعقیب و متواری شدند که از آن جمله می توان از«محمدبن صالح » (از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام)) و«محمدبن جعفر» (یکی از مبلغان حسین بن زید که درطبرستان قیام کرده بود) نام برد.
2- او در سال 236 قمری دستور داد آرامگاه سرورشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و بناهای اطراف آن ویران و زمین پیرامون آن کشت شود و نیز دراطراف آن پاسگاههایی برقرار ساخت تا از زیارت آن حضرت جلوگیری کند. گویا هیچ یک از مسلمانان حاضر به تخریب قبر امام حسین (علیه السلام) نبوده است، زیرااو این کار را توسط شخصی بنام «دیزج » انجام داد که یهودی الاصل بود. متوکل اعلام کرد: رفتن به زیارت حسین بن علی ممنوع است و اگر کسی به زیارت اوبرود، مجازات خواهد شد. او می ترسید قبر امام حسین (علیه السلام) پایگاهی بر ضد او گردد و مبارزات وشهادت آن شهید بزرگوار الهام بخش حرکت و قیام مردم در برابر ستمهای دربار خلافت شود. اما شیعیان ودوستداران سرور شهیدان در هیچ شرایطی از زیارت آن تربت پاک باز نایستادند. و زائران، انواع صدمه ها وشکنجه ها را تحمل می کردند و باز به زیارت می رفتند.پس از قتل متوکل دوباره شیعیان به همکاری علویان قبر آن حضرت را بازسازی کردند.
خراب کردن قبر امام حسین (علیه السلام) مسلمانان را به شدت خشمگین ساخت، به طوری که مردم «بغداد»شعارهایی بر ضد متوکل بر در و دیوارها و مساجدمی نوشتند و شعرای مبارز و متعهد، با سرودن اشعاری،او را «هجو» می کردند. از جمله آن سروده ها، شعری است که ترجمه آن به قرار زیر است:
«به خدا قسم اگر بنی امیه، فرزند دختر پیامبرشان رابه ستم کشتند، اینک کسانی که از دودمان پدر او هستند(بنی عباس) جنایتی مانند بنی امیه مرتکب شده اند. این قبر حسین است که به جان خودم سوگند (توسط عباسیان) ویران شده است. بنی عباس متاسفند که درقتل حسین (علیه السلام) شرکت نداشته اند! و اینک با تجاوز به تربت حسین (علیه السلام) و ویران کردن قبر او، به جان استخوانهای او افتاده اند!»
3- او در زمان خلافت خود بزرگانی از مردم مسلمان ومعتقد به اهل بیت را به شهادت رسانید که از جمله آنان «ابن سکیت »، یار باوفای امام جواد و امام هادی وشاعر و ادیب نام آور شیعی، بود که متوکل به جرم دوستی علی (علیه السلام) او را به قتل رسانید (5) روزی متوکل بااشاره به دو فرزند خود، از وی پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا «حسن » و «حسین »؟
ابن سکیت از این سخن و مقایسه بی مورد سخت برآشفت و خونش به جوش آمد و بی درنگ گفت: «به خدا سوگند «قنبر» غلام علی (علیه السلام) در نظر من از تو و دو فرزندت بهتراست ».
متوکل که مست قدرت و هوا و هوس بود، فرمان دادزبان او را از پشت سرش بیرون کشیدند!
4- «خطیب بغدادی » درباره شکنجه و آزار طرفداران خاندان رسالت از سوی متوکل می نویسد: متوکل عباسی «نصربن علی جهضمی » را به علت حدیثی که درباره منقبت و فضیلت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه علیها السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام نقل کرده بود «هزار» تازیانه زد و دست از او برنداشت تا آنکه شهادت دادند او از اهل سنت است!
5- او به شعرای مزدور و خودفروخته ای همچون «مروان بن ابی الجنوب » مبالغ هنگفتی صله می داد تا ودرباره مشروعیت حکومت بنی عباس و هجو بنی هاشم شعر بسرایند.
6- او زمانی که به ایجاد ارتشی نوین و موسوم به «شاکریه » دست زد، افرادی را از مناطقی که در بینش ضد علوی مشهور بودند، بویژه از سوریه، الجزیره، جبل،حجاز و عنبا استخدام کرد.
7- او به حاکم مصر دستور داد تا طالبیان را به عراق تبعید کند، حاکم مصر نیز چنین کرد. آنگاه در سال 236آنان را به مدینه منتقل کرد.
8- او شیعیان را از دستگاه دولت اخراج می کرد وموقعیت آنان را در اذهان عمومی خدشه دارمی ساخت. به عنوان نمونه، می توان از برکناری «اسحاق بن ابراهیم » یاد کرد که متوکل او را به جرم شیعه بودن از حکمرانی «سامراء» و «سیروان » در استان «جبل » برکنار کرد. افراد دیگری نیز به همین علت موقعیتهای خود را از دست دادند.
متوکل با اعمال این شیوه ها، از بروز هر گونه حرکتی از ناحیه شیعیان بر ضد رژیم خود جلوگیری کرد، لکن موفق نشد فعالیتهای پنهانی آنان را خاتمه بخشد وچنانکه قبلا گفتیم، گزارشهای تاریخی، حاکی از آن است که امام هادی (علیه السلام) ارتباطهای خود را با پیروانش در نهان ادامه می داد.


فشارهای اقتصادی بر شیعیان
متوکل به منظور تضعیف جبهه تشیع و نابود ساختن نیروهای مبارز شیعه، آنان را شدیدا در فشار اقتصادی قرار داده بود، به طوری که تا این حد فشار اقتصادی برشیعیان تا آن تاریخ بی سابقه بود.
البته می دانیم که شیعه پس از رحلت پیامبر، همواره از نظر اقتصادی در فشار و مضیقه قرار داشت. در این زمینه علاوه بر گرفتن «فدک » از فاطمه زهراعلیها السلام که انگیزه سیاسی داشت و هدف از آن تضعیف بنیه اقتصادی جناح امیر مؤمنان (علیه السلام) و بنی هاشم بود،نمونه های فراوانی در تاریخ اسلام به چشم می خورد که یکی از آنها روش معاویه با شیعیان، بویژه بنی هاشم،بود. یکی از روشهائی که معاویه به منظور اخذ بیعت ازحسین بن علی (علیه السلام) برای ولیعهدی یزید به آن متوسل شد، خودداری وی از پرداخت هرگونه عطیه به بنی هاشم از بیت المال در جریان سفر به مدینه بود تابدین وسیله امام را زیر فشار گذاشته، وادار به بیعت کند.
نمونه دیگر، فشار اقتصادی «ابوجعفر منصوردوانیقی » (دومین خلیفه عباسی) بود. منصور برنامه سیاه تحمیل گرسنگی و فلج سازی اقتصادی را درسطح وسیع و گسترده ای به اجرا می گذاشت و هدف او این بود که مردم، نیازمند و گرسنه و متکی به او باشندو در نتیجه همیشه در فکر سیر کردن شکم خود بوده،مجال اندیشه به مسائل بزرگ اجتماعی را نداشته باشند. او روزی در حضور جمعی از خواص درباریان خویش با لحن زننده ای انگیزه خود را از گرسنه نگهداشتن مردم چنین بیان کرد: عرب های بادیه نشین در ضرب المثل خود، خوب گفته اند که: «سگ خود را گرسنه نگهدار تا به طمع نان دنبال تو بیاید»! این سخن ضمنا می رساندکه امت اسلام در چشم بنی عباس، تا چه حد بی ارزش بوده اند؟!. در این فشار اقتصادی سهم شیعیان و علویان بیش از همه بود زیرا آنان همیشه پیشگام مبارزه باخلفای ستمگر بودند.
دوران خلافت هارون نیز از این برنامه کلی مستثنانبود، زیرا او با قبضه بیت المال مسلمانان و صرف آن درراه هوسرانیها و بوالهوسیها و تجمل پرستیهای خود واطرافیانش، شیعیان را از حقوق مشروع خود محروم کرده بود و از این راه نیروهای آنان را تضعیف می کرد.بنابراین شیعیان با این گونه فشارها آشنا بودند، اما چنانکه اشاره شد فشار اقتصادی زمان متوکل ابعادگسترده تر و وحشتناکتری داشت که ذیلا برخی از آنها رایادآوری می کنیم
1- او از نظر اقتصادی به قدری بر شیعیان سخت گرفت که می گویند: در آن زمان گروهی از بانوان علوی درمدینه حتی یک دست لباس درست نداشتند که در آن نماز بگزارند و فقط یک پیراهن مندرس برایشان مانده بود که به هنگام نماز به نوبت از آن استفاده می کردند ونیز با چرخ ریسی روزگار می گذراندند.
2- متوکل «عمربن فرج رخجی » را فرمانروای مکه ومدینه ساخت، و او مردمان را از نیکی و احسان به آل ابی طالب باز می داشت و سخت دنبال این کار بود؛چنانکه مردم از بیم جان، دست از رعایت و حمایت علویان برداشتند و زندگی بر خاندان امیر مؤمنان (علیه السلام) سخت شد.
3- متوکل دارایی علویان را که ملک «فدک » بود مصادره کرد. (6) نقل شده است که درآمد فدک در آن زمان بالغ بر 24000 دینار بوده است. متوکل فدک را به «عبدالله بن عمر بازیار» که از هواداران او بود، عطا کرد.
4- او به حاکم خود در مصر دستور داد با علویان براساس قواعد زیر برخورد کند:
الف) به هیچ یک از علویان هیچگونه ملکی داده نشود،نیز اجازه اسب سواری و حرکت از «فسطاط » به شهرهای دیگر داده نشود.
ب ) به هیچ یک از علویان جواز داشتن بیش از یک برده داده نشود.
ج ) چنانچه دعوائی مابین یک علوی و غیرعلوی صورت گرفت، قاضی نخست به سخن غیرعلوی گوش فرادهد و پس از آن بدون گفتگو با علوی آن را بپذیرد!


کاخها و بزمهای پرتجمل
در کنار این فشارها و محدودیتهای جانکاه نسبت به شیعیان، متوکل در تاراج بیت المال و بنای کاخهای باشکوه و راه اندازی تشریفات پرخرج بیداد می کرد. اوکاخهای متعددی بنا کرد و اموال هنگفتی هزینه آنهانمود. از جمله، کاخهایی بنامهای: شاه، عروس، شبداز،بدیع، غریب و برج بنا کرد و یک میلیون و هفتصد هزاردینار فقط هزینه ساختن کاخ اخیر کرد!. نیز قصر دیگری ساخت که به قصر «برکواء» شهرت یافت. ساختمان این قصر که از بهترین و بزرگترین قصرهای وی بود، بیست میلیون درهم هزینه برداشت! قصرهای دیگری نیزبنامهای: جعفری، ملیح، غرو، مختار، حیر برای خوشگذارنی بنا کرده بود که هر کدام هزاران میلیون درهم خرج برداشته و مورخان به تفصیل از آنها یادکرده اند.
متوکل تصمیم گرفت پسرش «عبدالله معتز» را ختنه کندو برای این منظور تشریفات بسیار پرخرج وسرسام آوری به راه انداخت که مورخان به تفصیل نوشته اند و ما به گوشه هایی از آن اشاره می کنیم:
فرشی را که طول آن یکصد ذراع و عرض آن نیزپنجاه ذراع بود، برای تالار قصر که دارای همین ابعادبود، تهیه کردند و برای پذیرایی از مدعوین چهار هزارصندلی از طلا و مرصع به جواهر در تالار قصر چیدند!
به فرمان متوکل بیست میلیون درهم که برای نثارآماده شده بود، بر سر زنان خدام و حاشیه نشینان نثارکردند! و یک میلیون درهم که روی آنها عنوان جشن ومراسم ختنه کنان حک شده بود، بر سر آرایشگر و ختنه کننده و غلامان و پیشکاران مخصوص نثار گردید!
آن روز از ختنه کننده معتز پرسیدند که تا موقع صرف غذا، چه مبلغی عاید تو شده؟ گفت: هشتاد و چند هزاردینار غیر از اشیای زرین و انگشتری و جواهر!
وقتی که صورت مخارج جشن «ختنه کنان » به متوکل تسلیم شد، بالغ بر هشتاد و شش میلیون درهم شده بود!!
اینها گوشه هایی از خوشگذرانیها و ولخرجیهای متوکل از محل بیت المال بود، وگرنه شرح بزمها وعیاشیهای او در این بحث فشرده نمی گنجد. تنها دراینجا اضافه می کنیم که «سیوطی » می نویسد: او چهارهزار کنیز در کاخ خود داشت که از همه آنها کام جسته بود! «مسعودی »، مورخ نامدار، می گوید: در هیچ زمان وهیچ عصری مانند دوران حکومت متوکل، پول خرج نمی شد!


یک سند تاریخ
«ابوبکر خوارزمی »، نویسنده بزرگ عصر آل بویه(متوفی 383 یا 393)، طی نامه ای که در آن،سختگیریهای عباسیان نسبت به شیعیان و مظلومیت سادات و شیعیان را شرح می دهد، انگشت روی جنایتهای متوکل می گذارد و از این جشن ننگین نیز یادمی کند.
پیشوایی از پیشوایان هدایت و سیدی از سادات خاندان نبوت از دنیا می رود، کسی جنازه او را تشییع نمی کند و قبر او گچکاری نمی شود، اما چون دلقک وبازیگری از آل عباس بمیرد تمام عدول و قاضیان درتشییع جنازه او حاضر می شوند و قائدان و والیان برای او مجلس عزاداری بپا می دارند! دهریان و سوفسطائیان از شر ایشان (آل عباس) درامانند، لیکن آنها هر کس راشیعه بدانند به قتل می رسانند. هر کسی نام پسرش را«علی » بگذارد، خونش را می ریزند. شاعر شیعه چون در مناقب وصی و معجزات نبی شعر بگوید، زبانش رامی برند و دیوانش را پاره می کنند. هارون، پسر خیزران(مقصود واثق خلیفه است) و جعفر متوکل در صورتی به کسی عطا می کردند و بخشش می نمودند که به آل ابی طالب دشنام گوید، مانند عبدالله بن مصعب زبیری و وهب بن وهب بحتری و مروان بن ابی حفصه اموی وعبدالملک بن قریب اصمعی و بکاربن عبدالله زبیری.مدت هزار ماه در منبرها به امیرالمؤمنین ناسزا گفتند(مقصود مدت حکومت بنی امیه است) اما در وصایت او شک به خود راه ندادیم.

علویان را از یک وعده خوراک منع می کنند، درحالی که خراج مصر و اهواز و صدقات حرمین شریفین و حجاز به مصرف (خنیاگرانی از قبیل) ابن ابی مریم مدنی و ابراهیم موصلی و ابن جامع سهمی و زلزل ضارب و برصو ما زامر (سرنازن، نی زن) می رسد.متوکل عباسی دوازده هزار کنیز داشت! اما سیدی ازسادات اهل بیت، فقط یک کنیز (خدمتکار) زنگی یاسندی دارا بود. اموال خالص و پاکیزه خراج، به دلقکهاو مهمانیهای مربوط به ختنه اطفال، به سگبازان وبوزینه داران، به مخارج علویه خنیاگر و به زرزر وعمروبن بانه بازیگر، منحصر شده است! یک وعده خوراک و یک جرعه آب را از اولاد فاطمه علیها السلام دریغ می دارند. قومی که خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است و گرامی داشتن و دوستی نسبت به ایشان واجب است، از فقر، مشرف به هلاک هستند، یکی شمشیرخود را گرو می گذارد و دیگری جامه اش را می فروشد.آنان گناهی ندارند جز اینکه جدشان نبی و پدرشان وصی و مادرشان فاطمه و مادر مادرشان خدیجه ومذهبشان ایمان به خدا و راهنمایشان قرآن است. من چه بگویم درباره قومی که تربت و قبر امام حسین (علیه السلام) را شخم زدند و در محل آن زراعت کردند و زائران قبرش را به شهرها تبعید نمودند ... .



امام(علیه السلام) در زندان متوکل
متوکل کینه عجیبی از امام در دل داشت و همواره درصدد آزار و اذیت آن حضرت بود و با آنکه امام درسامراء در حقیقت همانند یک زندانی به سر می برد، بااین حال پس از احضار امام از مدینه به سامراء دستورداد مدتی حضرت را زندانی کنند.
«صقربن ابی دلف » می گوید: هنگامی که امام هادی (علیه السلام) را به سامراء آوردند، رفتم تا از حال او جویاشوم. «زرافی » دربان متوکل مرا دید و دستور داد واردشوم. وارد شدم. پرسید: برای چه کار آمده ای؟
گفتم: خیر است.
گفت: بنشین! نشستم، ولی هراسان شدم و سخت دراندیشه فرو رفتم و با خود گفتم: اشتباه کردم (که به چنین کار خطرناکی اقدام کردم و برای دیدار امام آمدم).
«زرافی » کار مردم را انجام داد و آنها را مرخص کرد وچون خلوت شد، گفت: چه کار داری و برای چه آمده ای؟
گفتم: برای کار خیری.
گفت: گویا آمده ای از حال مولای خود خبر بگیری،گفتم: مولای من کیست؟ مولای من خلیفه است!
گفت: ساکت شو، مولای تو برحق است، نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او را امام می دانم.
من خدا را سپاس گفتم. آن گاه گفت: آیا می خواهی او راببینی؟ گفتم: آری.
گفت: قدری بنشین تا پستچی (نامه رسان) بیرون رود.چون وی بیرون رفت، با اشاره به من، به غلامش گفت:این را به اتاقی که آن علوی در آن زندانی است، ببر و نزداو واگذار و برگرد.
چون به خدمت امام رسیدم، حضرت را دیدم روی حصیری نشسته و در برابرش قبر حفر شده ای قرار دارد،سلام کردم. فرمود: بنشین! نشستم! پرسید: برای چه آمده ای؟
عرض کردم: آمده ام از حال شما خبری بگیرم. در این هنگام بر قبر نظر کردم و گریستم. فرمود: گریان مباش که در این گرفتاری آسیبی به من نمی رسد.
من خدا را سپاس گفتم. آنگاه از معنای حدیثی پرسیدم،امام جواب گفت، و پس از جواب، فرمود: مرا واگذار وبیرون رو که بر تو ایمن نیستم و بیم آن است که آزاری به تو برسانند
این حادثه از یک سو خشونت و شدت عمل متوکل را در مورد امام هادی می رساند و و از سوی دیگر بیانگرمیزان نفوذ امام در میان درباریان و ماموران ویژه خلیفه است.
متوکل در آخر روزهای عمرش به پیشکار خود،«سعیدبن حاجب »، دستور داد امام را به قتل برساند،ولی حضرت فرمود: بیش از دو روز نمی گذرد که متوکل کشته می شود، و همین طور هم شد!


قتل متوکل و خلافت منتصر
سرانجام متوکل، شبی که به بزم شراب در کاخ حکومت به مستی فرو رفته بود، با نقشه قبلی فرزندش «منتصر» و با همکاری ترکان، همراه وزیرش «فتح بن خاقان » کشته شد (شوال 247) و منتصر به خلافت رسید.
ماجرای قتل متوکل بدین ترتیب بود که وی ندیمی داشت بنام «عباده مخنث ». عباده در مجلس متوکل متکایی روی شکم خود زیر لباسش می بست و سر خودرا که موهایش ریخته بود، برهنه می کرد و در برابرمتوکل به رقص می پرداخت و آوازه خوانان همصداچنین می خواندند: «این مرد طاس شکم گنده آمده تاخلیفه مسلمانان شود» و مقصودشان از این جمله «علی »(علیه السلام) بود. متوکل نیز شراب می خورد و خنده مستانه سر می داد. در یکی از روزها که عباده طبق معمول به همین کیفیت مسخرگی می کرد، منتصر درمجلس حاضر بود. وی از دیدن این منظره ناراحت شدو با اشاره، عباده را تهدید کرد.
عباده از ترس ساکت شد. متوکل پرسید چه شده؟عباده برخاست و علت را بیان کرد. در این هنگام منتصربپاخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین! آن کسی که این شخص ادای او را درمی آورد و مردم می خندند، پسرعموی تو، و بزرگ خاندان تو است و مایه افتخار تومحسوب می شود. اگر خود می خواهی گوشت او رابخوری بخور، ولی اجازه نده این سگ و امثال او از آن بخورند.
به دنبال این قضیه بود که منتصر با نقشه قبلی باهمکاری ترکان پدر را به قتل رساند. منتصر بر خلاف پدر، دوستی با علی و خاندان او را آشکار ساخت و به مردم دستور داد به زیارت حسین بن علی (علیه السلام) بروند وبه علویان که در زمان پدرش در بیم و وحشت به سرمی بردند، ایمنی داد.


از این گذشته، سه اقدام بزرگ را به مورد اجرا گذاشت:
1- فدک را به علویان پس داد.
2- موقوفات علویان را به آنها مسترد کرد.
3- والی مدینه بنام «صالح بن علی » را که با بنی هاشم بدرفتاری می کرد، برکنار کرد و به جای او «علی بن الحسین » را به این سمت منصوب کرد و توصیه نمود که از نیکی و خدمت به بنی هاشم دریغ نورزد.
ولی از آنجا که دوران خلافت منتصر کوتاه مدت بود،پس از وی باز اختناق و فشار از سر گرفته شد.



صلوات بر امام هادی(علیه السلام)


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَصِیِّ الْأَوْصِیآءِ، وَاِمامِ الْأَتْقِیآءِ،وَخَلَفِ اَئِمَّةِ الدّینِ، وَالْحُجَّةِ عَلَی الْخَلائِقِ اَجْمَعینَ، اَللّهُمَّ کَماجَعَلْتَهُ نوُراً یَسْتَضیی ُ بِهِ الْمُؤْمِنوُنَ فَبَشَّرَ بِالْجَزیلِ مِنْ ثَوابِکَ، وَاَنْذَرَ بِالْأَلیمِ مِنْ عِقابِکَ، وَحَذَّرَ بَاْسَکَ، وَذَکَّرَ بِآیاتِکَ، وَاَحَلَّ حَلالَکَ، وَحَرَّمَ حَرامَکَ، وَبَیَّنَ شَرایِعَکَ وَفَرایِضَکَ، وَحَضَّ عَلی عِبادَتِکَ، وَاَمَرَ بِطاعَتِکَ، وَنَهی عَنْ مَعْصِیَتِکَ، فَصَلِّ عَلَیْهِ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیآئِکَ، وَذُرِّیَّةِ اَنْبِیآئِکَ، یا اِلهَ الْعالَمینَ.
«بارالها! بر علی بن محمد (امام هادی) درود فرست.
او که جانشین اوصیای پیامبر(ص) و پیشوای پارسایان است.
و جایگزین رهبران دین و حجت بر تمام آفریدگان.
بارالها! همانگونه که او را نوری قرار دادی تا مؤمنان از او فروغ بگیرند. او به پاداش بزرگ تو بشارت داد و از کیفر تو مردم را بر حذر داشت و ایات تو را یادآور گردید، حلال تو را حلال دانست و حرام تو را حرام شمرد. آئین تو و واجبات تو را روشن کرد و مردم را به عبادت تو برانگیخت. و به طاعت تو فرمان داد و از معصیت تو بازداشت.
خدایا! بر او درود فرست برترین درودی که بر هر کدام از اولیای خودت و ذرّیه پیامبرانت می فرستی ای معبود جهانیان».


یادگارهایی از امام هادی(علیه السلام)
 

1- زیارت جامعه کبیره:
درباره زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ در این مختصر نمی‌گنجد. اما به همین میزان می توان اشاره کرد که زیارت جامعه که به تعبیر علامه مجلسی(ره) از نظر سند و روایت از صحیح‌ترین و قوی‌ترین زیارات ائمه علیهم السلام است یادگاری عظیمی است که در حرم هر یک از ائمه معصومین علیهم‌السلام آن زیارت را می‌خوانیم.


2- زیارت غدیریه:
زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی (علیه السلام) در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند.
دوستداران اهل بیت از این نکته غافل نباشند که زیارت غدیریه مثل زیارت عاشورا که مخصوص روز عاشورا نیست؛ این زیارت هم مخصوص روز عید غدیر نیست و خوشبختانه محدث قمی نیز این زیارت را به طور کامل در کتاب شریف مفاتیح الجنان آورده‌اند و بر این نکته که هر روز می‌توان این زیارت را قرائت کرد، تصریح دارد.


3- دعای کوتاه در کنار قبر مبارک آن حضرت:
امام هادی(علیه السلام) آنقدر مهربان است و آنقدر برای زائران و دوستداران و شیعیان خیر می‌خواهند که فرمودند: از خدا خواسته‌ام که هر کس این دعا را در کنار قبر من بخواند ناامید برنگردد:
زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی (علیه السلام) در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند
«یا عُدَّتى عِنْدَ الْعَُدَدِ وَ یا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَ یا كَهْفى وَالسَّنَدَ یا واحِدُ یا اَحَدُ وَ یا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُكَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى كَذا وَ كَذا ؛ اى ذخیره من در برابر ذخیره‌ها و اى امید من و تكیه‌گاهم و اى پناهگاه، و پشت و پناهم اى یگانه‌اى یكتا و اى كه درباره خود فرمودى: بگو خدا یكى است، از تو خواهم. خدایا به حق هر كس از آفریدگانت خلق كردى و هیچ كس را مانند آنها در میان آفریدگانت قرار ندادى درود فرست بر گروه آنها و درباره من چنین و چنان كن.(در اینجا حاجات خود را بگویید)»


4- نماز بالای سر در حرم حضرت رضا (علیه السلام):
ایشان فرمودند: هر کس از خداوند حاجتی دارد پس قبر جدم حضرت رضا را در طوس زیارت کند و دو رکعت نماز نزد قبر او بگزارد و در قنوت نماز حاجتش را طلب کند خداوند دعایش را اجابت می کند مگر اینکه در مورد گناه یا قطع رحم باشد. بر اساس این فرمایش امام هادی(علیه السلام) سزاوار است که از این پس که به مشهد مقدس و حرم مطهر رضوی مشرف می شویم در نماز بالای سر از خدای متعال حوائجمان را طلب کنیم و به یاد این یادگار ارزشمند امام هادی(علیه السلام) هم باشیم.


5- پنجمین یادگار تعقیب نماز :
از علی بن مهزیار روایت شده که محمدبن ابراهیم به حضرت امام علی النقی علیه السام نامه ای نوشت که اگر مصلحت میدانید به من دعایی تعلیم دهید که بعد از هر نماز بخوانم تا خداوند به سبب آن خیر دنیا و آخرت به من عنایت فرماید. امام هادی (علیه السلام) این دعا را آموزش دادند.
«اَعُوذُ بِوَجْهِكَ الْكَریمِ وَ عِزَّتِكَ الَّتى لا تُرامُ وَ قُدْرَتِكَ الَّتى لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ كُلِّها وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ؛ پناه برم به ذات بزرگوارت و به عزتت كه مورد دستبرد نیست و قدرتت كه چیزى از آن خوددارى نتواند، از شر دنیا و آخرت و از شر تمامى دردها و جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ.



چهل حدیث از امام هادی (علیه السلام)


1. الدُّنْیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ
دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن (براى آخرت) سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.

أعیان الشّیعة: ج 2، ص 39


2. یَاْتى عَلماءُ شیعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ
علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.

بحارالأنوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13



3. الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِکُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ
غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى، علامت عجز و ناتوانى است، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است.

مستدرک الوسائل: ج 12، ص 11، ح 13376


4. مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقینَ
هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت.

بحارالا نوار: ج 50، ص 177، ح 56



5. السَّهَرَ اءُلَذُّالْمَنامِ، وَالْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ
شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید.

بحارالانوار: ج 84 ص 172

 


6. مَن کَانَ عَلی بَیِّنةٍ مِن رَبِّهِ هَانَت عَلیهِ مَصائِبُ الدُّنیا وَ لَو قرضَ و نشرَ
هر که بر طریق خداپرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گر چه تکه تکه شود.

تحف العقول، ص 511


7. التَّواضُعُ أَن تُعطِی النّاسَ مَا تُحِبُّ أَن تُعطاه
فروتنی در آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225


8. العُقُوقُ یُعَقِّب القِلَّة و یُؤدِّی إِلی الذِّلَّة
نارضایتی پدر و مادر ، کم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می کشاند.

مسند الامام الهادی ، ص 303


9. اٍنَّ اللهَ جَعَلَ اَلدُّنیا دارَ بَلوی وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً، وَ ثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً
خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات, و آخرت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آخرت قرار داده است و پاداش اُخروی نتیجه بلاها و حوادث ناگوار دنیاست.

اعلام الدین، ص 512


10. مَن کانَت لَهُ اِلَی اللهِ حاجَةٌ فَلیَزُر قَبرَ جَدِّیَ الرِّضا بِطوُسٍ وَ هُوَ عَلی غُسلٍ وَلیُصَلِّ عِندَ رَأسِهِ رَکعَتَینِ وَلیَسئَلِ اللهَ حاجَتَهُ فی قُنوُتِهِ فَاِنَّهُ یَستَجیبُ لَهُ ما لَم یَسئَل مَأثَماً أو قَطیعَةَ رَحِمٍ
کسی که از خدا حاجتی را می خواهد؛ قبر جدم حضرت رضا(علیه السلام) را در طوس با غسل، زیارت کند و دو رکعت نماز بالای سرش بخواند و در قنوت نماز، حاجت خویش را طلب نماید در این صورت حوائج وی مستجاب می شود، مگر آن که طلب انجام گناه و یا قطع رحم را کند.

وسائل الشیعه، ج14، ص 569


11. اَلحَسَدُ ما حِقُ الحَسَناتِ وَ الزَّهوُ جالِبُ المَقتِ
حسد، کارهای خوب را از بین می برد و دروغ، دشمنی می آورد.

بحارالانوار، ج69، ص 200


12. ألنّاسُ فِی الدُّنیا بِالأَموالِ وَ فی الآخِرَةِ بِالأَعمالِ
مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند

بحارالانوار، ج78، ص 368


13. مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّه
کسی که ارزش و شخصیت خود را پست شمارد، از شرّ او آسوده مباش

میزان الحکمة، ج3، ص 44


14. مَن تَواضَعَ فِِی الدُّنیا لِاخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللهِ مِنَ الصِّدّیقینَ وَ مِن شیعَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالبٍ حَقّاً
کسی که در معاشرت با برادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین کسی نزد خدا از صدّیقین و از شیعیان علی بن ابی طالب(علیه السلام) خواهد بود.

احتجاج، ج1، ص 460


15. لَو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً شُعباً لَسَلَکتُ وادِیَ رَجُلٍ عَبَدَاللهَ وَحَدَهُ خالِصاً
اگر مردم در راههای مختلف حرکت کنند. هر آینه من در مسیر و وادی مردی حرکت خواهم کرد که خدا را به تنهایی خالصانه عبادت می کند.

میزان الحکمة، ج3، ص 60


16.  ألعُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ، داعٍ اِلَی الغَمطِ وَ الجَهلِ
خودپسندی مانع تحصیل علم است و انسان را بسوی نادانی و خواری می کشاند.
میزان الحکمة، ج6، ص 46



17.  مَن رَضِیَ عَن نَفسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیهِ
کسی که پر مدّعی و از خود راضی باشد؛ بدگویان او زیاد خواهند شد.
بحارالانوار، ج17، ص 215


18. عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ
با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند. از ما (با عدم رعایت تقوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.

وسائل الشیعه، ج15، ص 248


19. مَا استَرَحَ ذُو الحِرصِ
انسان حریص، آسایش ندارد

مستدرک الوسائل، ج12، ص 62

20. اِنّ للهِ بِقاعاً یُحِبُّ أن یُدعی فیها فَیَستَجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیرُ مِنها
مکان هایی برای خداوند متعال وجود دارد که دوست دارد در آن ها به درگاهش دعا کنند تا به مرحله اجابت برسد و حائر حسین(علیه السلام) †یکی از آن مکان هاست.

تحف العقول ، ص 482

21. اِنَّ مَوضِعَ قَبرِهِ (أی الرضا) لَبُقعَةٌ مِن بُقاعِ الجَنَّةِ لایَزُورُها مُؤمِنٌ اِلّا أعتَقَهُ اللهُ تَعالی مِنَ النّارِ وَ أدَلَّهُ دارَ القَرارِ
به راستی مزار جدم، بقعه ای از بقاع بهشت است که هیچ مؤمنی آنجا را زیارت نمی کند مگر آن که خداوند او را از آتش جهنم نجات می دهد.

وسائل الشیعه، ج14، ص 569


22. وَاعلَمُوا اَنَّ النَّفسَ أقبَلُ شَیءٍ لِما أُعطِیَت وَ أمنَعُ شَیءٍ لِما مُنِعَت
بدانید که نفس آدمی آنچه را که مطابق میل اوست به آسانی می پذیرد و اما چیزهایی که مورد میل و قبول او نیست بسیار سخت می پذیرد.

بحارالانوار، ج75، ص 371

23. اُذکُر مَصرَعَکَ بَینَ یَدَی أهلِکَ، وَ لا طَبیبٌ یَمنَعُکَ وَ لا حَبیبٌ یَنفَعُکَ
هنگامه جان دادنت در برابر خانواده را به یادآور که نه طبیبی می تواند مرگ را از تو دور بگرداند و نه دوستی می تواند تو را یاری نماید.

میزان الحکمة، ج10، ص 579

24. مَن أطاعَ الخالِقَ فَلَم یُبالِ بِسَخَطِ المَخلُوقینَ وَ مَن أسخَطَ الخالِقَ فَلیَیقَنَ أن یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ المَخلُوقینَ
هر کس از خدا اطاعت کند از خشم مخلوق و مردم نمی ترسد و آنکه خدا را به خشم آورد پروردگار، وی را دچار خشم مخلوق خود می نماید.

سفینة البحار، ج2، ص 343

25. أَلشّاکِرُ أسعَدُ بِالشُّکرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ الَّتی أوجَبَتِ الشُکرَ لَأَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ و الشُکرُ نِعَمٌ وَ عُقبی
شکرگزاری از نعمت، از خود نعمت بهتر است چون نعمت متاع دنیای فانی است و لکن شکر، نعمت جاودانه آخرت است.

تحف العقول، ص 483

26. الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ
حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد و تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.

بحارالأنوار: ج 69، ص 199، ح 27


27. الْعُجْبُ صــارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إلَى الْغَمْطِ وَرالْجَهْلِ
عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.

بحارالأنوار: ج 69، ص 199، ح 27

28. البُخْلُ أذَمُّ الاْخْلاقِ ، وَالطَّمَعُ سَجیَّةٌ سَیِّئَةٌ
بخیل بودن بدترین اخلاق است؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.

بحارالأنوار: ج 69، ص 199، ح 27

29. تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ
از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى، صمیّـمیــت و محبّــت مجـوى. هم چنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى، نصیحت و موعظه طلب نکن، چون دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آنها مى باشد.

أعلام الدّین: ص 312، س 14

30.  اَلْحِکْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ
حکمت ، اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.

نزهة النّاظر و تنبیه الخاطر: ص 141، ح 23

31. الْهَزْلُ فکاهَةُ السُّفَهاءِ ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ
مسخره کردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.

بحارالأنوار، ج 75، ص 369، ح 2

32. اِنَّ الحَرامَ لا ینمى وَ اِن نَمى لا یبارَک لَهُ فیهِ وَ ما اَنفَقَهُ لَم یؤجَر عَلَیهِ وَ ما خَلَّـفَهُ کانَ زادَهُ اِلَى النّارِ
به راستى که حرام، افزایش نمى‏یابد و اگر افزایش یابد ، برکتى ندارد و اگر انـفاق شود ، پاداشى ندارد و اگر بماند ، توشه‏اى به سوى آتـش خواهد بود.

کافى، ج 5، ص 125، ح 7


33. اَلنّاسُ فِى الدُّنیا بِالاَموالِ وَ فِى الآخِرَةِ بِالاَعمالِ
اعتبار مردم در دنیا به مال است و در آخرت به عمل.

بحارالأنوار، ج 78، ص 368، ح3

34. أمّا إنّک لَو زُرتَ قَبرَ عَبدِ العَظیمِ عِندَکم لَکنتَ کمَن زارَ الحُسَینَ بنَ عَلِیِّ (علیه السلام)
(خطاب به یکی از اهالی ری)بدان که اگر در شهر خودتان قبر عبد العظیم(علیه السلام) را زیارت کنى، همچون کسى هستی که حسین بن على (علیه السلام) را زیارت کرده باشد.

میزان الحکمه، ح 7984

35. إِنَّ اللهَ لا یُوصفُ إلا بِما وصفَ بِه نَفسهُ، و أَنی یُوصَف الَّذی تُعجِز الحَواسُ أَن تُدرِکهُ و الاَوهامُ أَن تنَالهُ و الخطراتُ أن تحُدَّه و الأَبصارُ عَن الِإحاطَة بِه. نَأی فِی قُربه و قَرُب فی نَأیه
به راستی که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرد، و در دیده ها نگنجد؟ او با همه نزدیکی اش دور است و با همه دوری اش نزدیک.

تحف العقول ، ص 510

36. المَقادِیر تَریکَ مَا لا یخطِر ِببالِک
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می سازد که به فکرت خطور نکرده است.

مسند الامام الهادی ، ص 303

37. العِتابُ مِفتَاحُ الِّثقالِ ، و العِتابُ خَیرٌ مِن الحِقد
گلایه کلید گرانباری است ، ولی گلایه بهتر از کینه توزی است.

مسند الامام الهادی ، ص 304

38. أُذکر حَسراتِ الَتفرِیطِ بِأخذِ تَقدِیم الحَزم
افسوس کوتاهی کارهای گذشته را با تلاش در آینده جبران کنید.
تحف العقول ، ص 512
مسند الامام الهادی ، ص 304


39. الجاهِلُ أَسیرُ لِسانِه
نادان ، اسیر زبان خویش است.

مسند الامام الهادی ، ص 304


40. إِنَّ الظَالِم الحَالِم یَکادُ أَن یُعفَی عَلی ظُلمِه بِحِلمه و إِنَّ المُحِقَّ السَّفِیه یَکادُ أَن یُطفِئ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِه
ستمکار بردبار، چه بسا که بوسیله حلم و بردباری، از ستمش گذشت شود و چه بسا حق دار نابخرد، که با سفاهت خود ، نور حق خویش را خاموش کند.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢٢ فروردين ١٣٩٥ / شماره خبر : ١٣٩١٨٧ / تعداد بازدید : 3074/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج